بی مقدمه

تا یادم نرفته سلام

شاید تمام باغبونها دور باغ خودشون رو حصار و پرچین کشیدن و هیچ کسی اونها رو بابت این کارشون سرزنش نمی کنه ؛ چرا که کمتر باغ بی حصاریه که برای صاحبش میوه و محصول به جا بذاره.

هیچ کسی با نام و بهانه آزادی دیوار خونه خودش رو بر نمی داره و حتی شبها در حیاط خونش رو باز نمیذاره . هیچ صاحب گوهری هم ، زیور آلات خودش رو بی حفاظ، در معرض دید رهگذران قرار نمی ده تا بدرخشه و جلوه کنه و چشم و دل اونها رو محصور کنه ؛ دلیل این دو تا مورد بالا رو هم خودتون بگردید پیدا کنید.

اگه در شیشه هر عطری رو نبندی ، شمیم دل نواز عطرش از بین می ره .اگه در مقابل پنجره ات توری نزنی، از نیش پشه ها در امان نخواهی بود .

وقتی راه ورود پشه ها رو می بندی، در حقیقت با ایجاد یک "حدود" در حوالی خودت؛ خودت رو " مصون "میکنی ، نه "محدود".در ودیوار هر خونه ای یک پناه محسوب میشه نه قید و بند (البته اگه از کج فهمی ها بگذریم)

قرآن میگه:{ زنان خود آرایی و خود نمایی و عشوه گری نکنند ، تا مورد آزار و اذیت بیمار دلان قرار نگیرند}اگه برای همین مصون موندن خودت رو پوشوندی دیگه ذهنت به تو خرده نمی گیره و اگر هم کسی خرده گرفت سخن بی منطق و از روی نا آگاهی ارزشی نداره.

حجاب اومده که زن در جامعه حضور داشته باشه و گرنه در خلوت که حجاب معنا نداره.

زن بخاطر ارزش و کرامتی که داره ، باید محفوظ بمونه و خودش رو حراج نکنه و در بازار سودا گران شهوت به ظاهر . . .

ادامه نوشته

تصویری از عمق تاریخ . . .

عکس بسیار عجیبی است.

روی این تصویر میشه اسامی مختلفی گذاشت و البته میشه از زوایای مختلفی اون رو مورد ارزیابی قرار داد.

 پادشاه ایران در مأوای یک روستایی و در کنار خانواده او نشسته است.

 نبود مادر رو هم احتمالا باید به حساب سر زا رفتن مادر گذاشت.امکانات حداقلی در شهرها هم به طور عادی وجود نداشت؛ روستا که جای خود داشت.

اما اونچه که توی این عکس خیلی دقیق به عمق دو فرهنگ اشاره داره؛  توجه منو جلب کرده.

 توجه من به قاب های عکس خط نیفتاده روی طاقچه روستایی که تصویر شاهنشاه در اون خودنمایی می کنه نیست؛  به نوع نشستن روستایی هم نیست. نگاه غریبانه دخترک و ترس پسرک هم با اینکه یک نوستالژی تاریخی رو به نظاره نشسته هم مطلب مورد نظرم رو منعکس نمی کنه.



نگاه من دقیقا روی کفشای آریامهر و همسردورگه ایشونه. 

فرشی که روستایی هر روز سه مرتبه صبح و ظهر و مغرب بر روی اون به عرش میره اینک نیاز به تمیز شدن داره و شاهنشاه ما که بخاطر عوام فریبی مجبور شده لحظاتی رو کنارشون باشه و  از ترس اینکه نکنه خدایی ناکرده سندروم غربتی بودن او رو نگیره خودشو مثل پسرک سرمازده ای جمع کرده این رو نه می دونه و نه متوجه میشه.

و این همون تفاوت فرهنگ هاست و اینجا فرهنگ ها فرسنگ ها از هم دورند به دوری نگاه دخترک روستایی و شاهنشاه ما که هرچند هر دو به یکجا خیره اند اما ...

نظرات طبق معمول تایید نمیشن

تا بعد

جربزه و طلب حوائج

با یه کوله بار پر منتها پر از گناه ، می رم داخل مسجد، اینقدر این کوله سنگینه که پاهام داره زیرش طاقتش رو از دست میده.

مردم دارن گریه می کنن، به هر جون کندنی شده می خوام یه جایی اون گوشه کنار برای خودم دست و پا کنم ...طبق معمول پیدا نمی کنم ...سرمو می گیرم بالا و می گم خدایا تو که می دونی ما جربزه یه جا پیدا کردنم نداریم حالا چرا هی به رخم می کشی ؟! توی همین به قول رفقا اتصال حس می کنم یکی آروم دست گذاشت روی زانوم ، عرش رو بی خیال می شم و نگاهم رو می اندازم به فرش ، خدا رو شکر یکی از بچه ها ما رو شناخت ؛ یه تکونی به خودش داد تا واسه منم جا درست کنه، منم یه تشکراز خدا (الحمدلله و شکرا له)می کنم و خودمو می چپونم بین خلا ایجاد شده

مستقیم سرمو می برم بین زانو هام ؛ هنوز وسط روضه است ، گریم می گیره نمی دونم به حال زار خودم گریه کنم ، از اوضاع جامعه بنالم یا برای اربابم و مصیبتای روز عاشورا ؟مگه میشه زیر این همه بار گناه باشی و بدونی و بخوای شیعه باشی و گریت نگیره ؟خوب می دونم که اگه اینور گریه نکنم و وسط گریه عهد توبه رو با خدا نبندم ، اونور بد فرم گریمو در میآرن و اگه اینور ازین راه های میونبر استفاده نکنم، اونور................

 

 

 

بگذریم

دوستان ، این چند خط بالا رو نوشتم که یه چیزی رو خدمتتون عرض کنم ؛

اونم این نکته است که فکر نکنید گریه و زاری توی عزای امام حسین علیه الصلاه و السلام و ایام محرم با بقیه مراسما یکیه ( البته می دونم که اکثرتون المنه لله در این زمینه استادید اما خوب بعضی از دوستان یه سری سوالات در این زمینه کرده بودن که.....)خدا چند تا چیز رو راه میونبر بخشش و بخشایش قرار داده و یکی از مهمترین و محبوبترین راهها برای طلب حوائج و بخشوده شدن گناهان همین گریه بر حسین علیه السلام و عزاداری و یاد آوری شهادت سالار شهیدان  و یاران مروارید گون و با وفاشه .البته ذکر این مطلب خیلی ضروری  به نظر می رسه که هر چقدر این عزاداری آگاهانه تر و با معرفت بیشتری باشه هم ثوابش بیشتره و هم اثری که روی اعمال ما داره وسیعتر و ماندگارتره.

بالاخره پیدایش کردم

کجاوه ها (باربند شتر) را روی هم می چینم
مثلا آمده ایم حج !
خدایا!برای همه رسول فرستاده ای ،برای ما هم رسول فرستادی؛ موسی از میان دریا برای امتش راه درست می کند،عیسی کور های قومش را شفا می دهد؛آن وقت رسول الله می گوید وسط بیابان خم آنهم در این گرمای طاقت فرسا پیاده شوید کجاوه های شترانتان را روی هم بچینید!چه می دانم؟اگر از این عقل ها داشتیم که رسول خدا می شدیم!بهتر است سخن فرستاده خدایم را سریعتر انجام دهم........

 

بقیه مطلب رو در ادامه مطلب بخونید

همین

یا حق

 

 


ادامه نوشته

راه حل ها در نامه های پدر بود


مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد 
و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... 
فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند
.
مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. 
بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، 
بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند .
و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسهی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره درکیسه می گذاشتند...
و با هر نامه ای که پدرشان می‌فرستاد همین کار را می کردند
.
سال ها گذشت. پدر بازگشت، 
ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، 
از او پرسید : مادرت کجاست ؟ 
پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد
.
پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولمرا باز نکردید ؟ 
برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! 
پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ 
پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت . 
پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ 
مگر نامه ای را که در آن از اوخواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ 
پسر گفت 
:نه... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ 
پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد 
الآن هم در زندگی با او بدبخت است. 
پدر با تأثر گفت :او هم نامه ی من را نخواند 
که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ 
پسر گفت : نه
 ...
به حال آن خانواده فکر کردم و اینکه چگونه از هم پاشید ، 
سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. 
وای بر من
 ...!
رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! 
من هم قرآن را می بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است. از خدا طلب بخشش و عفو کردم و قرآن را برداشتم و تصمیم گرفتم که دیگر از او جدا نشوم
.
چرا رابطه ما با خدا و کتابش باید اینطور باشه...
ارسالی از طرف یکی از کاربران گرامی
نظرات تایید نمی شود.
تا بعد
یا حق

عرضه گناه کردن

امام رضا(ع) در کلامی شریف و البته طولانی از امام سجاد‌(ع) نقل می‌فرمایند: اگر دیدید کسی اهل نماز و روزه است، گناه نمی‌کند و کارهای خوب هم انجام می‌دهد، عجله نکن، گولش را نخور، ممکن است عُرضۀ گناه کردن نداشته باشد.


بعد می‌فرماید: اگر کسی عرضۀ گناه کردن داشت، اما گناه نمی‌کرد، آرام باش، فریب نخور، ممکن است گناهی را ترک می‌کند، اما مرتکب گناه دیگری می‌شود. زیرا شهوات مردم مختلف است؛ یکی شهوت مال دارد، اما شهوت جنسی ندارد، یکی شهوت جنسی دارد، اما حرام نمی‌خورد.

 

سپس می‌فرماید: اگر کسی هیچ گناهی نکرد، عجله نکن، گولش را نخور، ممکن است عقل درست و حسابی نداشته باشد. بعد می‌فرماید: اگر کسی عقل درست و حسابی هم داشت، فریب نخور، ببین آیا هوای نفسش مسلط بر عقلش است، یا عقلش مسلط بر هوای نفس است؟

 

حضرت در انتهای بحث مثال می‌زند و می‌فرماید: مانند کسی که حبّ‌مقام دارد، یک دفعه‌ای با یک هوس و هوای حبّ‌مقام، کلّ مراتب ایمانی قبلش را نابود می‌کند. حدیث عجیبی است. امام علیه‌السّلام در ادامه می‌فرماید وقتی به چنین آدمی می‌گویی: «إتَّقِ الله»؛ از خدا بترس، ناراحت می‌شود. «اَخَذَتهُ العِزَّة»؛ به غرورش برمی‌خورد، می‌گوید «به من می‌گویی با تقوا باشم؟ تا حالا کسی از من گناه ندیده.» بعد امام(ع) می‌فرماید: اینها دیگر آدم هم نمی‌شوند و دچار لعن خداوند می‌شوند.( وسائل الشیعه، ج 8، ص 317)

برگرفته از خبرنامه دانشجو

نظرات تایید نمی شود

بابا نوئل و امام حسین علیه السلام

فرهنگ ایرانی فرهنگی غنی و سرشار از داشته هایی است که اگر بخش کوچکی از این میراث فولکلور(فرهنگ،گویش و رفتار عامه )را همین کشورهای دور و بر ما داشتند ؛ غریوشان گوش فلک را کر کرده بود......

(ناگاه دخترک چرت سر شب مرد را می شکند ....)

-          بابا

-          بله دخترم !؟

-          بابایی ، بابا نوئل کیه ؟ چرا برای من برای من هدیه نمی آره ؟

( و مرد در بهت این پرسش دخترک خود...)

-          بابا مگه مامان نمی گه هر سوالی داری از بابایی بپرس؟

-          اره بابایی

-          خوب ، پس چرا جوابمو نمیدی ؟!

 

 

 

( مرد بادی به غبغب خود می اندازد و رو به دخترک 5 ساله خود می کند)

-          دخترم ، بابا نوئل برای ما ایرونیا نیست ، چون هم عید ما یه وقت دیگه ایه هم ...هم اینکه ما خودمون ازین جور چیزا داریم.

-          بابا ، یعنی ما هم بابا نوئل واسه خودمون داریم ؟

-          بله خوشگلم داریم

-          اسمش چیه؟

-          اسمش ....

 

( اینجای قصه مرد به فکر فرو می رود ؛ به اینکه چقدر داشته های ما ایرانیان غنی است اما کو کسی که اینها را به نسل بعد منتقل کند ! اصلا مگر به ما منتقل شده است؟)

بقیه مطلب رو در ادامه مطلب بخونید...............................

        همین

 

یا حق

ادامه نوشته

/**/ /* /*]]>*/

سلام

دوستی به دلیل اینکه فلسفه اسلامی رو زیر سوال ببره و بگه فلسفه و اسلام دو عنصر از هم جدا هستن افاضاتی رو فرمودند و در آخر هم متن انگلیسی ویکی پدیا تحت عنوان فلسفه اسلامی رو برام نوشتن که به این قراره:

 

The attempt to fuse religion and philosophy is difficult because there are no clear preconditions. Philosophers typically hold that one must accept the possibility of truth from any source and follow the argument wherever it leads. On the other hand, classical religious believers have a set of religious principles that they hold to be unchallengeable fact. Given these divergent goals and views, some hold[citation needed] that one cannot simultaneously be a philosopher and a true adherent of Islam, which is believed to be a revealed religion by its adherents. In this view, all attempts at synthesis ultimately fail.

 

However, others believe that a synthesis between Islam and philosophy is possible

 

کلیت بحث بالا اینه که دین تعبدی هست و فلسفه عقلانی و ایندو از دو ریشه جدا هستند و با همدیگر قابلیت هم خوانی رو ندارند

و حقیر هم پاسخی رو براشون نوشتم که در ادامه مطلب می تونین بهش مراجعه کنین

مشتاق نظرات شما عزیزان در خصوص این بحث هستم

ضمنا تمامی این مباحث در http://zimegrat.irهم آپدیت میشه دوستان می تونن اونجا نظرات خودشون رو بذارن تا ببینیم کی کامل اسباب کشی می کنیم اون مکان

همین

یا حق

ادامه نوشته

راهکاری در دو جمله

چيزي كه امروز در جامعه نياز است و بايد در حوزه‌ها، پايه‌هاي آن گذاشته شود، عمق بخشيدن به تفكر اسلامي در ذهن مردم است.
 
 
 

 

پ.ن ۱:.این فرمایش از مقام معظم رهبری بود

پ.ن۲:یادمون باشه که حوزه مسوول پایه هاست نه تنه و شاخ و برگ!

پ.ن۳:در معنای عمق بخشیدن کتاب ها سخن نهفته است

 

 

 

همین

 

یاحق

به بهانه روز کودک

سلام

راستش می خواستم از این چهار تا مدرک پاره خودمون یه استفاده ای بکنم و به قولی در مورد کودک بنویسم اما دیدم هرچی بنویسم و هی داخلش زیگموند زیگموند هم بکنم به یه کلمه از این حدیث حضرت رسول نمی ارزه .

 

اللهم عجل لولیک الفرج

حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرماین : فرزندان خودتان را با آداب و رسوم خودتان بزرگ نکنید زیرا که ایشان برای زمانه ای غیر از زمانه شما آفریده شده اند.

همین

یا حق

اولین عذاب

 

سلام

خداوند خطاب به حضرت داوود (ع) فرموده است «عالم شیفته دنیا را واسطه بین من و خود قرار نده زیرا اینان راهزنانی هستند که فاصله بین من و بندگان را زیادتر می کنند، اولین عذاب این گروه از علماء این است که شیرینی مناجات کردن با خود را از آنان می گیرم.»

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

همین

یا حق

 

چرا ولی چرا فقیه 3

باسمه تعالی

مطالبی که بنده در پست قبل عرض کردم ، تنها در جهت ذکر اهمیت فقیه در لسان ائمه اطهار علیهم السلام بود.

اما در این پست به بررسی روایات معتبری در همین باب می پردازم:

امیر مومنان علی علیه السلام نقل می کنند که « رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:پروردگارا جانشینان مرا رحمت کن. و این را سه بار تکرار نمودند.شخصی پرسید:یا رسول الله جانشینان شما کیستند؟حضرت فرمود:کسانی که بعد از من می آیند،حدیث و سنت مرا نقل می کنند و آن را پس از من به مردم می آموزند».

چند نکته در باب این حدیث:

اول این حدیث شامل کسانی که تنها به نقل حدیث می پردازند و به بررسی آن و صحت و سقم و تشخیص سره از ناسره نمی پردازند اختصاص ندارد به دو دلیل:

1- زیرا کسی که معنا و مفهوم حدیثی را نفهمد و تنها ظاهر روایتی را برای دیگران بخواند نشر علم نداده چرا که ممکن است روایت نا صحیحی را به منظر نظر مردم برساند و ره نسلهای متمادی بشر را به بیراهه ببرد همچنانکه برده اند از پیامبر اکرم نقل شده است که« چه بسا حاملان دانشی که به دانش محمول خود آگاه نباشند و چه بسا دربردارنده دانشی که آنرا به آگاهتر از خود رساند».پس آموزش و نشر اسلام و سنت رسول با نقل روایت متفاوت است.

2-از طرفی کسی که سیره و سنت رسول را نشر می دهد می بایست سنت و سیره رسول را بشناسد و آنرا از غیر سیره تشخیص دهد . علوم خاصش را بداند مطلق و مقید حدیثی ،عام و خاص و تخصیص و مخصص را بشناسد تا صحیح را از سقیم تشخیص دهد و بالاتر از آن می بایست به احکام اسلامی (در باب حدیث موضوعه) احاطه داشته باشد چرا که چه زمانی از روی متن خواندن شیمی و فیزیک موجبات نشر این علوم را فراهم می آورد که سیره نبوی که بسیار وسیعتر و گسترده تر است را فراهم آورد.

 


دوم در دلالت این حدیث بر ولایت داشتن فقیه شکی نیست ؛ چه ، ناشران اسلام که همان فقهایند (البته بحث لفظ ندارم ناشران اسلام را هر چه می خواهید بنامید اما امروز و در عصر غیبت یگانه مرجع شناخت احکام اسلام علومی است که فقیه آنرا می آموزد و در نهایت کوشش(اجتهاد) احکام را استخراج و جویده شده به مسلمانان تحویل می دهد) بر مبنای این حدیث خلیفه و جانشین پیامبرند ومعنای خلافت و جانشینی نه گوشه نشینی و کنج عزلت گزیدن که نشستن بر مصدری است که پیامبر بر آن تکیه زده بود(صبر کنید و تا آخر بخوانید)

اما نکته بسیار مهم این است که عقل سلیم میان مقام یک فرد نزد خدا ،عظمت شخصیت او ،توانایی او ، فرستاده بودن او و در یک کلام رسول اسلام بودن او و منصب حکومتی خداداد او تفاوت قائل است و جانشینی پیامبر اکرم نه جانشینی در پیامبری که جانشینی در رهبری جامعه است (حضرت علی علیه السلام می فرمایند مردم چاره ای جز داشتن رهبر و امیر ندارند چه نیکو کار باشد و راستگو و چه بد کار باشد و تباه کننده).

تعداد احدیث در این زمینه کم نیست و دلالت بعضی از آنها بسیار روشن تر از این حدیث سراسر نور است که به جهت به درازا نکشیده کلام و در صورت نیاز در پست های بعد عرض خواهم نمود.

همین

یا حق

چرا ولی چرا فقیه قسمت دوم

بهترین نوع حکومت چیست ؟

در پست گذشته عرض شد که حق حاکمیت از آن خداست و خداوند آن رو به برگزیدگان خود-امامان- اعطا کرده است.

نیازی به توضیح نیست که امامت مقامی بالاتر از پیامبری است که توسط خداوند به بندگان خاص خودش عطا می شه .برای مثال در قرآن آمده که حضرت ابراهیم پس از آنکه به پیامبری خداوند منصوب شد بعد از طی مراحلی به مقام امامت هم رسید .

اما در دوران ما که دوران غیبت امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف هست و بنا به تقدیر الاهی دست بشر از کسب فیوضات اون بزرگوار به طور مستقیم کوتاهه ؛طبیعتا امام معصوم نمی تونه عهده دار برقراری حکومت در زمین و تلاش برای اجرای دین اسلام باشه.

با ذکر این مقدمه دو سوال مطرحه:

1.به لحاظ نقلی آیا ائمه برای دوران غیبت امام عصر بر روی زمین ترتیبی اندیشیده اند؟

2. به لحاظ عقلی حال که معصوم در دوران غیبت به سر می برد اصولا چه نوع حکومتی می بایست بر پا بشه و چه کسی با چه شرایطی می تواند عهده دار این حکومت باشد؟

ابتدا مبحث نقلی(نقل در اصطلاح به معنای سلسله مباحثی است که پیرامون معنا و مفهوم احادیث و رهنمودهای اونها می شود)

در مورد احادیث مربوط به دوران غیبت و معرفی حاکم صالح از زبان ائمه به احادیث بسیاری می توان اشاره کرد که بنده چند مورد رو عرض می کنم:

اول از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف نقل شده که فرمود : «در رویدادهایی که واقع می شود (برای حل و فصل موضوع )به راویان احادیث ما رجوع کنید چرا که ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشانم»بحار ج 53 ص 181

روشن است که روایات و میزان صحت و سقم آنها مبحثی بسیار طولانی و طاقت فرساست که این علوم و علوم دیگر مقدمه فقه را تشکیل می دهند تا فقیه به استخراج احکام و دستورات الاهی از میان روایات و کتاب خدا بپردازد.البته این حدیث در ضمن خود به دو نکته اشاره دارد یکی اینکه رجوع به روایات ما (در صورت کسب مهارت علمی آن و تشخیص ) برای حل و فصل موضوعات پیشامد کار گشاست و دوم اینکه فقها حجت ولی عصر ارواحنا فداه بر مردمانند و با حضور ایشان دین استمرار می یابد.

دوم از امام حسن عسگری علیه السلام نقل شده که فرمود:«هر فقیهی که نگه دار نفس خویش و محافظ دین خود ، مخالف هوای نفس خویش و مطیع امر مولای خود باشد ، بر عموم مردم لازم است از او پیروی کنند و اینگونه نمی باشند مگر برخی از فقهای شیعه ، نه همه آنان.»الاحتجاج طبرسی ، ج 2 ،ص 283.

در این روایت شرایطی برای فقیه ذکر شده که طبیعی است بسادگی بدست عوام قابل اجرا نیست و به نظر در صدد بیان ایجاد حساسیت در مردم و مهم دانستن موضوع است. به هر حال آنچه از این حدیث بر می آید نیز ریشه در وجود ولایت در فقیه است که با شرایطی خاص شکل می گیرد.

سوم ازامام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود « ملوک حاکمان بر مردمند و علما حاکمان بر ملوک»

من فکر می کنم این حدیث زیر بنای فکری امام خمینی در تفکر ایشان در باب ولایت فقیه است و شباهت بسیاری به مدل حکومتی ایشان دراجرای دستورات ائمه است که ان شا الله در پست بعد و درمبحث عقلی بدان پرداخته می شود.

احادیث زیاد بود منتها به دلیل عدم تطویل در کلام حقیر همین ها رو خدمتتون عرض کردم

اما نتیجه؛

اونچه که در این احادیث مشخصه توجه ائمه به دوران غیبت بوده البته نکات دیگه ای هم مطرحه برای مثال امام صادق و امام باقر علیهما السلام در طول زندگی پربرکتشون مراجعانشون رو به سوی فقهای مورد پرورش خودشون سوق می دادند و امام حسن عسگری علیه السلام از پشت پرده با مردم سخن می گفت تا مردم برای غیبت آماده بشوندو حتی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که مردمانی هستند که از روی سیاهی بر سپیدی(اشاره به کاغذ و خط) ایمان می آورند و بر ایمان خود هم استوارند و اینها بخشی برای آمادگی ذهن مردم برای دوران غیبت و برخی برای تعیین تکلیف مردم در برخورد با مسایل و همچنین دریافت اسلام ناب محمدی از منشا صحیح و درستش بوده است

در پایان باید گفت که کسانی که اسلام رو مانند مسیحیت یا دیگر ادیان یه موضوع شخصی می دونند که نباید به هر دلیل به عرصه حکومت کشیده بشه یا اسلام رو خوب درک نکردند یا تعریف درستی از حکومت ندارند و به قول ملا صدرا «السیاسه عبد الدین»

منتظر پست بعد باشین

همین

یا حق

آیا واقعا اسلام برده داری را تایید کرده است؟

سلام
در اینکه اسلام دارای قوانینی برای برده داری بود هیچ شکی نیست اما بهتر اینه که به جای نگاه سطحی و عوامانه به بررسی اون بپردازیم:
اول برده داری یکی از رسومات و معاملات رایج در اون زمان بود و آورده اسلام نبود
دوم اسلام برای کنترل و سپس نابودی برده داری چه در جنگ و چه در صلح قوانینی برای برده داری وضع کرد
سوم علت اینکه اسلام در ابتدا برده داری رو پذیرفت دلیلش این بود که برده داری منحصر به یک مکان نبود و نمیشد به لحاظ اجتماعی با اون برخورد دفعه ای کرد پس برای حل این معضل سیاست تدریجی رو انتخاب کرد ، البته موضوعات دیگری هم از این دست در بین بود مانند شراب که اسلام در سه مرحله و طی چندین سال شراب رو از جامعه اسلامی حذف کرد اول شراب رو تقبیح کرد دوم نماز انسانهای مست رو قبول نکرد(نماز پایه اساسی مسلمانی عنوان شده بود و بی نمازان جزو مسلمین نبودند یعنی به صورت ضمنی شراب خوار رو از دایره مسلمونها بیرون دونست و در نهایت خوردن شراب رو به طور کلی حرام اعلام کرد و برای اون تعزیر در نظر گرفت)

اللهم عجل لولیک الفرج


چهارم فصلی که در فقه به عنوان احکام برده داری موجود هست نامش کتاب العتق هست به معنای فصل آزادی یا آزاد سازی ، به نظر شما گذاردن نام اینچنینی بر روی فصلی که برای برده داریه چه معنی میده؟
ششم در موضوعیت این احکام چه در جنگ و چه در صلح یک روح حاکمه و اون از بین بردن برده داری است
هفتم نکته ای که قابل ذکره اینه که پیامبر گرامی اسلام  و امامان ما دائما ( این دائما رو عمدا بکار بردم ) مشغول خرید برده (و یا قبول اون به صورت هدیه) و آزاد سازی ایشان و تشویق پیروان خودشون به این کار بودند  و بارها و بارها به برابری همه انسانها و کنار گذاشتن برده داری به صورت ضمنی در ابتدای راه ائمه و به صورت علنی در ادامه راه اذعان کردند.
تقریبا میشه گفت خیلی از مریدان رسول نبی علیه الصلوات و السلام از بردگانی همچون سلمان فارسی و بلال حبشی تشکیل شده بود اینها همه یک معنا داره و اون سیاست ورزی اسلام در برچیدن یکی از پایه های مهم اقتصادی اما غلط  آن زمان بوده.

همین

یا حق

ای کتاب عشق من بسته نشو

ای کتاب عشق من بسته نشو

 

ای کتاب عشق من بسته نشو

سخنی از حضرت سلام الله علیها در خطبه معروفش :

من آنچه شرط بلاغ است ‏با شما گفتم. اما مى‏دانم خوارید و در چنگال زبونى گرفتار. چه كنم كه دلم خونست؟ و بازداشتن زبان شكایت، از طاقت ‏برون!  و نیز مى‏گویم براى اتمام حجت ‏بر شما مردم دون!  بگیرید!  این لقمه گلوگیر به شما ارزانى، و ننگ و حق شكنى و حقیقت پوشى بر شما جاودانى باد. اما شما را آسوده نگذارد تا به آتش افروخته خدا بیازارد!  آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد. آنچه مى‏كنید خدا مى‏بیند. و ستمكار به زودى داند كه در كجا نشیند. من پایان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مى‏ترسانم. به انتظار بنشینید تا میوه درختى را كه كشتید بچینید و كیفر كارى را كه كردید ببینید

تفاوت اهريمن زردشت و شيطان اسلام

تا يادم نرفته سلام
 
در مورد پست قبل بايد بگم  يكم جا خوردم ولي لا اقل فهميدم كه انسانهاي درد آشنا زيادن و درد شناس ها چقدر کم....................بگذريم
 
ضمنا اونايي كه بصورت انتقادي هرچي از دهنشون در اومده بود نثار حقير كردن فقط خواهش مي كنم اون متن رو دوباره بخونن
 
خوب بريم سر بحث خودمون  اين روزا سالگرد شهادت شهيد مطهري و روز معلمه خيلي فكر كردم كه چه چيزي در اين خصوص بنويسم راستش فقط به ذهنم رسيد يكي از مباحث استاد رو كه خيلي بهم چسبيده خدمتتون با همون تصرف وتلخيص خودم ارائه بدم
 
همين
 
تفاوت اهريمن زردشت و شيطان اسلام
 
 
ممكن است تصور شود كه اگر در آئين زردشتي ، فكر ثنوي " يزدان و
اهريمن " وجود دارد ، در دين اسلام هم عقيده " خدا و شيطان " به صورت‏
دو قطب مخالف يكديگر مطرح است . چه فرق است ميان اهريمن كيش زردشتي‏
و شيطان دين اسلام ؟
 
اللهم عجل لوليك الفزج

در تعليمات اوستايي ، از موجودي به نام " انگره مئنيو " يا اهريمن‏
نام برده شده است و خلقت همه بديها و شرور و آفات و موجودات زيان آور
از قبيل بيماريها ، درنده‏ها ، گزنده‏ها ، مارها و عقربها و همچنين زمينهاي‏
بيحاصل ، خشكسالي و امثال آنها به او نسبت داده شده است نه به "
آهورامزدا " كه خداي بزرگ است و نه به " سپنت مئنيو " كه رقيب "
انگره مئنيو " است .
از بعضي تعليمات اوستايي ظاهر مي‏شود كه اهريمن ، خود يك جوهر قديم‏
ازلي است مانند آهورامزدا ، و به هيچ وجه آفريده آهورامزدا نيست ،
آهورامزدا او را كشف كرده است ولي او را نيافريده است . اما از بعضي‏
تعليمات ديگر " اوستا " مخصوصا قسمتي از " گاتاها " كه معتبرترين‏
اجزاي اوستا است روشن مي‏گردد كه آهورامزدا دو موجود آفريد : يكي "
سپنت مئنيو " يا خرد مقدس ، و ديگري " انگره مئنيو " يا خرد خبيث‏
( اهريمن ) .
و به هر حال آنچه از اوستا ظاهر مي‏شود و مورد اعتقاد زردشتيان بوده و
هست اين است كه موجودات و مخلوقات جهان به دو دسته خير و شر تقسيم‏
مي‏شوند . " خيرات " آنها هستند كه هستند و بايست باشند و خوب است‏
كه باشند و وجودشان براي نظام عالم لازم است ، اما " شرور " آنها هستند
كه هستند اما نبايست باشند ، وجود آنها سبب نقص عالم شده است و اين‏
شرور به هيچ وجه مخلوق آهورامزدا نيستند بلكه مخلوق اهريمن‏اند ، خواه خود
اهريمن مخلوق آهورامزدا باشد و خواه نباشد
 
بقيه متن رو در ادامه درد دل بخونيد
 
يا حق
 
 
 
 
ادامه نوشته

دین و سیاست

دین و سیاست

سلام

پست امروز من در مورد میزان ارتباط سیاست با دینه .در مورد دین و سیاست و ارتباط اونها با هم نظرات مختلفی وجود داره بعضی سیاست رو کوتاه ترین راه رسیدن به خواسته از طریق قدرت میدونن . وبرسیاست رو کنترل و مهره چینی مقامها و پستها ازپایین و به عبارتی در سایه بودن توصیف می کنه و ملا صدرا سیاست رو عبد دین قلمداد میکنه و میگه مقصد سیاست مبدا دینه.

اما اجازه بدید موضوع رو با هم باز کنیم .سیاست به چه مفهومیه؟

به طور کلی دو نوع سیاست وجود داره :

اول سیاست به معنای مورد نظر امثال ماکیاول و وبر که هدف در اون وسیله رو توجیه می کنه .

و دوم سیاست از نظر علی ، محمد، ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) که سیاست و بهتر بگم شیوه حکومت کردن رو راهبردی برای تعالی نسل بشر از گیر و دار نفس ، دنیا ، و دشمن قسم خورده انسان یا همون شیطان میدونن.

امیر مومنان علی علیه السلام می فرماین: مردم چاره ای جز اینکه امیری اونها رو سرپرستی کنه ندارن حالا اون امیر فاجر باشه یا نیکو کار.

سیاست به معنای اول نباید با دین آمیخته بشه و اگر هم آمیخته بشه قابل اجرا نیست چون دین رو بعنوان برنامه ای هدفمند منحرف میکنه .

اما سیاست به معنای دوم همونطور که ملاصدرا گفته عبد وغلام دینه و چاره ای جز زانو زدن در مقابل اونچه برای اون ساخته شده نداره.

پ.ن:

اول به اون عزیزی که خودش می دونه  درمورد سیاست به معنای دوم باید بگم خیلی از کارهای من داخل این مفهوم گنجونده میشه که ترک اونها برای من به معنای مردن قبل از مردنه و در مورد اولی هم قاطی نمی شم اما در جهت نابودیش گام بر میدارم.

دوم سیاست از منظر من به معنای حکومت نیست.

سوم سعی کردم خیلی خلاصه بنویسم اگه لازم شد جدا جدا هر کدوم رو مورد بررسی قرار میدیم.

همین

تعهد و تخصص ۳

تعهد و تخصص ۳

سلام

در دو پست قبل بنده نقاط قوت و ضعف اهمیت دادن به تعهد و تخصص رو به عنوان یکی از وجوه افتراق اردوگاه چپ و راست در نظام سیاسی ایران مد نظر قرار دادم ؛ اما بقیه بحث

اگه ما بخوایم صرف متعهد بودن شخصی ایشون رو مورد گزینش قرار بدیم،شاید این موضوع که مرور زمان باعث متخصص شدن ایشون بشه درست باشه اما انهدار زمان ،هزینه اشتباهات حتمی الوقوع و موارد بسیار دیگه به خودی خود ضررهای جبران ناپذیری رو متوجه منابع اصلی پیشرفت جامعه می کنه که اگه مقصد ما منافع ملی ملته باید عطای این انتخاب رو به لقاش ببخشیم.

از طرفی اولویت دادن به تخصص هم نمی تونه چاره ساز باشه ،البته برای این نتیجه گیری اخیر باید کمی واقع بین هم باشیم ، شرایط حال حاضر کشور ما ،شدت دشمنی و قدرت عملیاتی اشخاص و دولی که نمی خوان الگوی جمهوری اسلامی چه برای ایرانی ها و چه برای مردم خاور میانه و چه برای مسلمانان و چه برای مردم جهان به عنوان یک الگوی موفق و کارامد به حساب بیاد ،درصد وقوع اون ضعف هایی که در پست قبلی عرض کردم رو بالا می بره نمونه واضحش هم بنی صدر بود که چون خیلی واضحه دیگه توضیح نمی دم

حالا این همه رو گفتیم که چه چیزی رو خدمتتون عرض کنیم :راه کار رو.

از نظر حقیر راهکار و حدوسط این موضوع اینه :نظارت

به عبارت دیگه پست مزبور رو به همون آقای متخصص بدیم اما یه ناظر که همون آقای متعهد هست بالای سر ایشون می ذاریم.

اما یه سوال : وقتی ساختار نظارتی نظام رو میبینیم ،متوجه می شیم که دستگاههای نظارتی وجود داره پس چرا ضمن احترام به پیشرفتهای شکل گرفته و در حال شکل گیری هنوز اون تبلوری که باید دیده نمی شه ؟

این پرسشیه که در پست بعدی بهش می پردازیم.

همین

یا حق

 

یک مشت حوری

به خاطر یک مشت حوری

هر چند یکمی دیر ولی

ســــلام

یکی از حضرات فرمودن که دین چیزی جز یک گواهینامه نیست که انسانهای مذهبی زمانی که قیاس منطقی شکست می خورد به همدیگر می دهند تا معتقد به چنین قضیه ای باشند .

شاید این جمله کمی دو پهلو به نظر بیاد اما اجازه بدید نتیجه گیری ایشون رو هم به نقل از سام هریس عرض کنم و بریم سراغ نقدش:   "علم باید دین را از بین ببرد"

در اینجا اول باید تعریف علم و دین رو با توجه به نیاز خودمون مشخص کنیم

علم  :  مجموعه ای از معلومات است که همیشه نسبت به اینده ناقص است

دین:  دستور العمل ارسالی از جانب آفریننده انسان که در مبنای پذیرش آن عقلانی و در نحوه اجرا تعبدی است.

 

دوستان مطلب رو خلاصه می کنم

اون  اوستا کریمی که انسان رو آفریده ، به دلایل محکم عقلی (که از حوصله این نوشته خارجه)می گه من شما رو آفریدم و شما توانایی پیمایش این راه رو بدون راهنمایی من ندارین ؛ حالا هی ما خودمون رو بالا بندازیم و پایین بکوبیم که ما عاقلیم و خودمون عقل داریم و علم داریم و .....

آخر مطلب اینه که علم ما چون نسبت به آینده نقص داره و همیشه امکان داره سرسخت ترین یقینیات ما با یک احتمال کنار گذاشته بشه ، به هیچ وجه صلاحیت اعتماد و تکیه اینگونه ای رو نداره و این برنامه نویس و خالق ماست که باید برای این چیزی که طراحی کرده و ساخته برنامه ای بنویسه تا ساخته اش به سر منزل مقصود برسه

پ.ن:البته ذکر این نکته رو لازم دیدم که به قول ما "اثبات شی نفی ما عداه "نمی کنه یعنی این سخن به معنای کنار گذاشتن شناخت عقلی یا تجربی نیست بلکه به قول شاعر هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد

همین

یا حق

به همبن سادگي شيعه شدند

 به همبن سادگي شيعه شدند

سلام

در ادامه مباحث چند پست قبل درباره نقد نظریات پیدایش شیعه و نقش ایرانیان در این پست بحث رو به امید خدا تموم می کنم.

عده ای از مستشرقین در بررسی علل و عوامل گرایش ایرانیان به مکتب تشیع سخن از ازدواج امام حسین علیه السلام با شهربانو دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی به میان آوردند.به نظر این دسته که گاها ملی گرایان ایرانی هم بر این طبل تو خالی کوبیده اند ، وجود ارتباط خانوادگی! بین بازماندگان آخرین پادشاه ساسانی و خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که ایرانیان را به تشیع گرایانده است!و حتی بعضا نقش سلمان فارسی را نیز در این ازدواج مطرح کرده اند.

اللهم عجل لوليك الفرج

در کاوشی بر پایه علم پیرامون این موضوع ابتدا باید این مساله را مورد توجه قرار دادکه واقعه مورد بحث ما از دیدگاه تاریخی تایید نشده است و گذشته از عدم انطباق این اتفاق با تاریخ ،در مسانید مربوط به ناقلان این موضوع افراد غیر معتمدی وجود دارند که عموما موجب کنار گذاشتن روایات می گردند.

علامه شهید مرتضی مطهری و دکتر سید جعفر شهیدی با دیدی تردید آمیز و حتی رد گونه به این واقعه نگریسته اند.از جمله دلایل دکتر شهیدی فاصله سی ساله تولد امام سجاد علیه السلام به عنوان فرزند این ازدواج با زمان ذکر شده ازدواج شهربانو و امام حسین علیه السلام است.

بقيه مطلب را در ادامه درد دل بخوانيد

                                                  همين

يا حق

ادامه نوشته