دلم برای ممد تنگ شده!

تا فراموش نکردم سلام

نمی دونم چرا این روزها خیلی به یاد ایام آزاد سازی خرمشهر می افتم.

شاید بخاطر شباهت زیاد ماجراهای شکل گرفته و نگرفته این روزها با اون ایامه.

اون روزها توی خرمشهر فقط بوی باروت بود و گوشت سوخته ؛مغزهای متفکر جنگ در جبهه دشمن که از قضا یکیشون هم عراقی نبود حتی یک لحظه هم فکر نمی کردند ، پروژه هایی که در چندین و چند جنگ ،اونهم در نبرد با ارتشهای تا دندان مسلح در جنگ جهانی دوم و بعد از اون سربلند بیرون اومده بود ،حالا جلوی چهار تا پابرهنه و یه پیرمردجواب نده!

کجایید ای بلاجویان عاشق پرنده تر ز مرغان هوایی

اما وقتی خرمشهر آزاد شدو بهتر بگم خداوند برش گردوند؛دو تا "چیز"بود که یکیش خیلی خیلی منو متعجب ودیگری منومتاثر کرد.

اولی این بود که همه سردمدارای اون موقع دنیا ،انگار که یه مشت فلفل قورت داده باشند ،یه دفعه با هم شروع کردن به نطقهای سیاسی وخط و نشون کشیدن و  تحت فشار گذاشتن ایران و جالبتر اینکه یه مدت بعد همون ها با همون سرعت، شروع کردند به فرستادن سران کشورهای مثلا دوست به عنوان گسیل و نماینده و پیک !با این عنوان که جنگ بده ، جنگ "اخ" هست ،جنگ جیزه وبیایید تمومش کنیم والی آخر .

دومی هم جای خالی "ممد بود(شهید محمد جهان آرا) این احساس اونقدرروی من تاثیر گذاشت که نکته اول رو از یاد بردم.

این روزها توی خیابونای تهران توپ و تانک نیست ،اما دشمن هست (بد فکر نکنید تا آخر بخونید)؛دشمنی با چهره ای دیگرگون ولی با همان ذهنیت ها .

او هنوز هم خیال می کنه که پروژه ای که دربین مردم چند کشوربا عرض معذرت گرسنه و تازه از زیر گرده سوسیالیسم رها شده برگزار شده و به کمک چند ده میلیون دلار و چند موضع گیری رسمی و غیر رسمی غرب به نتایج دلخواه رسیده  ،می تونه در کشوری چون ایران با مردمی ریشه دار با عقایدی ضد فرهنگ غرب و با روحیه ای برگرفته از راه سیدالشهدا همان برنامه رو با کمی پیاز داغ بیشتر برگزار کنه.

این روزها در خیابان های تهران بوی باروت نمی اید اما بوی خیانت می آید ،بوی ساده لوحی و بوی کوفه....

و من دوباره دلم برای "ممد" تنگ شده

همین

یا حق

چگونه با رای تمام مردم آتن به سقراط شوکران نوشاندند؟

 

درجواب کامنت پست قبل و تحلیلی دیگر

دوست من

ندانسته نباید سخن گفت و آنهم با این اصرار

اول گفتی و گفتندرنگ سبز را صدا و سیما به ائمه نسبت داده است!در مورد رنگ سبز در روایات آمده که رنگ سبز نشان ائمه بوده و در مقابل رنگ سیاه که نشان بنی عباس بوده بکار می رفته است پس ندانسته ریشه را د رصدا و سیما ندانیم!

نمونه برجسته دموکراسی پیشنهادی بعضی از کاندیداها!!!!!

دوم گفتی و گفتندرییس جمهور دروغ گفت آنهم به اندازه جهان. دوست من،تو معنای یک جهان دروغ را میدانی؟ اگر می دانی لیست صد دروغ وی را بر من بازگو و بدان که من نود سیاسی را دیده ام و می دانم که این فیلم دیگرگون نشان دادن واقعیت است .ضمن اینکه اگر فرد سازنده فیلم مذکور خیر خواهی داشت قدری زودتر این را به مردم نمایان می نمود!!!

سوم گفتی و گفتند۱۷نقد وتحلیل از آقای موسوی عنوان شده مثل اینکه شما متوجه نشدید که برنامه ریزی کلان یک جامعه با نقد افراد و برنامه های دیگران متفاوت است و هنوز نخواندی که نوشتم برنامه های دقیقه نود خود را از روی متن برای ملت می خواند ! این نشانه چیست؟ آیا نشانه این نیست که این برنامه ها نوشته خود او نیست؟!

چهارم گفتی و گفتندنمی گویند در کوی دانشگاه شهید داده ایم اینکه به تو نمی گویند که در کوی دانشگاه دستگاه های جاسوسی یافته اند به همان دلیل است که نمی گویند کسی شهید! شده است.

مورخان معتقدند کوروش یکی از پیامبران خدا بوده است

پنجم گفتند شهادت حضرت زهرا رحلت است!من می دانم تفاوت رحلت و شهادت چیست اما گوشه ای از این تفاوت این است که بخاطر چند صد هزار رای دست خونین دو مغصوب آل علی را بشوییم و برایش سلام و صلوات نثار کنیم .آیا می دانی یکی از شرایط شیعه بودن اعلام برائت از دشمنان آل رسول است؟ اگر می دانی من و تو را چه شده بخاطر موجی زود گذر دست از زهرای اطهر می شوییم و ......بگذریم.

ششم آقای موسوی چندی پس از آمدنش و تا روز رای گیری و پس از آن خود را مسوول صیانت از آرای مردم می دانست! از تو می پرسم؛ چرا؟ چرا درحالی که مردم تهران هنوز رای های خود را به صندوق می انداختند، رسانه های خارجی و داخلی را جمع کرد و خود را رییس جمهور خواند؟این بلحاظ قانونی و حقوقی بدان معناست که بگوید من همه آرا شمرده ام و رییس جمهور من هستم!آیا اینگونه است یا فشار اعوان و انصار جدید ایشان موجبات چنین حرکتی را فراهم آورد؟

هفتم گفتی و گفتندتمام کائنات جلوی او قد علم کردند ! دوست من خودمان را گول نزنیم تمامی تحلیل های ژورنالیستی بی بی سی فارسی قبل و بعد از انتخابات وصدای آمریکا بعد از انتخابت و  تمام لشکر زر و زور و تزویر (همان که مردم در کوچه و خیابان به او لعنت می فرستند و همان که بخاطر خوردن و بردنش من طلبه را به حیف و میل بیت المال متهم می سازند) پشت سر او بودند حتی او در محضر ملت بر سر مجری مناظره فریاد گشید که سه برابر من به احمدی نژاد وقت بدهید ومن جلوی ملت ایران و حاج آقای کروبی می گویم سه برابر من به او وقت بدهید و  بعد از آن همین موضوع را جرزنی سیاسی دانست! تو خیال می کنی مردم ما نمی فهمند

تعریف مهندس موسوی از رمالی چیست؟!!!

هشتم گفتی از چه ناراحتی من بشخصه از کسی ناراحت نیستم و همه "چیز"را به خداواگذار نمده ام ، اما سرک کشیدن ها را میبینم مخصوصا چون یکی از امورات بنده در مورد خبر است خبرهایی به دستم میرسد که .......باز هم بگذریم.

نهم عجبا که تو نیز شانتاژ را خوب بلدی نامه من به یک روسپی چه ربطی به انتخابات ریاست جمهوری دارد شاید همان ارتباطی که آقای موسوی به لرستان و آذربایجان دارد!

راست می گفت افلاطون ایراد دموکراسی همین است سوار کردن مردم بر موجی از احساس
دوست من می دانی چگونه با رای تمام مردم آتن به سقراط شوکران نوشاندند؟

دوست من ،من و تو ایرانی هستیم ،من هیچ توهینی به تو نکردم و امید که توهینی نیز از جانب تو و دوستانت نبینم هرچند که به این وبلاگ هم رحم نکردند و دست به هک آن زدند.

همین

یا حق

وقتی آمد

وقتی آمد ، خوشحال شدم.

وقتی هم که خود را پیرو خط امام خواند به یاد گذشته افتادم

اما ....

وقتی رنگی مقدس را بازیچه دست دور و بریهای خود کرد  ، تاسف خوردم.

وقتی تا چند روز مانده به انتخابات هیچ برنامه ای ارائه نداد و همان برنامه  را هم از رو برای مردم خواند با خود گفتم مثل این که هنوز هم قائل به اداره هیاتی است.

وقتی شهادت بانوی دو عالم را رحلت خواند  ، اخم کردم.

وقتی در مناظره با یک تشر عنان از کف داد ،یقین کردم این آدم به درد ریاست جمهور ملت نمی خورد.

وقتی در حضور حاضر از غایب گفت ، مشاهده نمودم که چگونه همچون طبلی توخالی (به قول سایت آفتاب) حریف را ضربه فنی شده می بیند.

میر حسین موسوی کاندیدای ریاست جمهوری به رای مردم وقعی نگذاشت

وقتی هم نوا با بعضی از هر سه کلمه حرفش یک کلمه در مورد تقلب و صیانت از آرا بود،شک کردم.

وقتی کسانی را که پشت سر او پنهان شده بودند و  هر از گاهی سرک می کشیدند را  دیدم ،  به فکر فرو رفتم.

وقتی دست به دست همسرش در انظار راه می رفت و از کپی سیاه و سفید مدرک دکترای بدون کارشناسی ارشد همسرش غیرتی  می شد  ، بر این دو گانگی  تامل کردم.

وقتی به دروغ  هر آنچه آمار بود را دیگرگون به منظر نظر ملت نهاد !راستش تعجب کردم.

وقتی قبل از شمارش آرا و در حضور خبرنگاران داخلی و خارجی خود را پیروز انتخابات!!! خواند،از نحلیل این عمل او ترسیدم.

وقتی بدون توجه به اینکه شمارندگان تمامی صندوقها مردمند و از بین کسبه و اهالی محل انتخاب می شوند و همینطور اینکه در پای هر صندوق رائی ناظری داشت  ،نتیجه را مخدوش خواند   ؛ حقیقتا متاثر شدم.

وقتی با دیدن چند هزار اوباش به خود غره شد و نه اخلاق که همه چیز را واگذار نمود  و به گذشته خود و انتخاب مردم پشت نمود ، دیدم که چگونه بر موجی سوارش نموده اند.

لیکن زمانی که به جای استفاده از حق قانونی اعتراض ، برای مراجع نامه نوشت و  از همه بدتر برای نظامی که سنگش را به سینه می زند خط و نشان کشید ؛ از بازی چرخ روزگار و تغییر و تحمیق افراد خنده ام گرفت.

همین

یا حق

بیرون از این هیاهو این را هم بشنوید

سلام

از واقعیت نباید فرار کرد اما بخاطر بزرگ کردن یه واقعیت نباید واقعیت دیگری رو فراموش کرد.

اینکه ملت ایران ملتی است که با وجود قابلیت های بسیار و پشتوانه های عظیم ، متاسفانه از اون چیزی که باید باشه و اون جایگاهی که باید داشته باشه عقبتره ، یک واقعیته.

اما وقتی از علل صحبت می کنیم ، باید به یاد بیاریم که همین اروپاییها که خودمون رو با اونها می سنجیم و حرص می خوریم ( که عاقلانه هم هست)، تقریبا از دو سه قرن پیش شروع کردن به مکیدن خون و داشته های ملتهایی مثل ما ( ملتهایی که از نوک دماغ خودشون جلوتر رو نمی دیدن ،ملتهایی که منم منم اونها فلک رو کور کرده بودو ملتهایی که با داشته ها و دارایی های بسیار همت کافی رو برای بالا کشیدن خود نداشتند و حال اینکه همین الان هم خیلی ها خود خواسته و خود نخواسته هنوزم دارم مکیده میشن و دم بر نمیارن )

اللهم عجل لولیک الفرج

و با اون اموالی که از این مکش به دست آوردن ،زمینه رو برای جهش بلند اقتصادی خودشون هموار کردن و ما همچنان درگیر دعواهای حسین قلی خانی بودیم( و هنوزم هستیم)

البته یه نکته وجود داره و اونهم اینکه اونها امروزه دیگه به اموال راضی نیستن بلکه مغزهای ما رو هم می خوان در اختیار بگیرن ،اینکه می گم مغز دقیقا منظورم هر دو برداشتیه که میشه ازش کرد !یعنی هم مغزها و افکار ما  و هم نخبگان ما ،خودتون ببینید تریلیون ها دلار خرج شبکه ها و ابزارهای خبری و تبلیغی می کنند تا افکار من و تو رو در ید قدرت خودشون بگیرند.

و مراکز علمیشون هم مملو "بلک هد"هاییست(بلک هد=کله سیاه ، لقبی که در اروپا و بعضا آمریکا به مهاجرین آسیایی داده میشه) که مشغول پیشبرد علم و فناوری در دیار اونها هستن.

من فکر می کنم که همه اینها حاصل عمل نکردن به دستور العملیست که سازنده من و شما ،برای ما فرستاده و ما تنها با تظاهر به اون، خودمون رو از شر عمل به اون راحت کردیم.

همین

یا حق