بی مقدمه

تا یادم نرفته سلام

شاید تمام باغبونها دور باغ خودشون رو حصار و پرچین کشیدن و هیچ کسی اونها رو بابت این کارشون سرزنش نمی کنه ؛ چرا که کمتر باغ بی حصاریه که برای صاحبش میوه و محصول به جا بذاره.

هیچ کسی با نام و بهانه آزادی دیوار خونه خودش رو بر نمی داره و حتی شبها در حیاط خونش رو باز نمیذاره . هیچ صاحب گوهری هم ، زیور آلات خودش رو بی حفاظ، در معرض دید رهگذران قرار نمی ده تا بدرخشه و جلوه کنه و چشم و دل اونها رو محصور کنه ؛ دلیل این دو تا مورد بالا رو هم خودتون بگردید پیدا کنید.

اگه در شیشه هر عطری رو نبندی ، شمیم دل نواز عطرش از بین می ره .اگه در مقابل پنجره ات توری نزنی، از نیش پشه ها در امان نخواهی بود .

وقتی راه ورود پشه ها رو می بندی، در حقیقت با ایجاد یک "حدود" در حوالی خودت؛ خودت رو " مصون "میکنی ، نه "محدود".در ودیوار هر خونه ای یک پناه محسوب میشه نه قید و بند (البته اگه از کج فهمی ها بگذریم)

قرآن میگه:{ زنان خود آرایی و خود نمایی و عشوه گری نکنند ، تا مورد آزار و اذیت بیمار دلان قرار نگیرند}اگه برای همین مصون موندن خودت رو پوشوندی دیگه ذهنت به تو خرده نمی گیره و اگر هم کسی خرده گرفت سخن بی منطق و از روی نا آگاهی ارزشی نداره.

حجاب اومده که زن در جامعه حضور داشته باشه و گرنه در خلوت که حجاب معنا نداره.

زن بخاطر ارزش و کرامتی که داره ، باید محفوظ بمونه و خودش رو حراج نکنه و در بازار سودا گران شهوت به ظاهر . . .

ادامه نوشته

جربزه و طلب حوائج

با یه کوله بار پر منتها پر از گناه ، می رم داخل مسجد، اینقدر این کوله سنگینه که پاهام داره زیرش طاقتش رو از دست میده.

مردم دارن گریه می کنن، به هر جون کندنی شده می خوام یه جایی اون گوشه کنار برای خودم دست و پا کنم ...طبق معمول پیدا نمی کنم ...سرمو می گیرم بالا و می گم خدایا تو که می دونی ما جربزه یه جا پیدا کردنم نداریم حالا چرا هی به رخم می کشی ؟! توی همین به قول رفقا اتصال حس می کنم یکی آروم دست گذاشت روی زانوم ، عرش رو بی خیال می شم و نگاهم رو می اندازم به فرش ، خدا رو شکر یکی از بچه ها ما رو شناخت ؛ یه تکونی به خودش داد تا واسه منم جا درست کنه، منم یه تشکراز خدا (الحمدلله و شکرا له)می کنم و خودمو می چپونم بین خلا ایجاد شده

مستقیم سرمو می برم بین زانو هام ؛ هنوز وسط روضه است ، گریم می گیره نمی دونم به حال زار خودم گریه کنم ، از اوضاع جامعه بنالم یا برای اربابم و مصیبتای روز عاشورا ؟مگه میشه زیر این همه بار گناه باشی و بدونی و بخوای شیعه باشی و گریت نگیره ؟خوب می دونم که اگه اینور گریه نکنم و وسط گریه عهد توبه رو با خدا نبندم ، اونور بد فرم گریمو در میآرن و اگه اینور ازین راه های میونبر استفاده نکنم، اونور................

 

 

 

بگذریم

دوستان ، این چند خط بالا رو نوشتم که یه چیزی رو خدمتتون عرض کنم ؛

اونم این نکته است که فکر نکنید گریه و زاری توی عزای امام حسین علیه الصلاه و السلام و ایام محرم با بقیه مراسما یکیه ( البته می دونم که اکثرتون المنه لله در این زمینه استادید اما خوب بعضی از دوستان یه سری سوالات در این زمینه کرده بودن که.....)خدا چند تا چیز رو راه میونبر بخشش و بخشایش قرار داده و یکی از مهمترین و محبوبترین راهها برای طلب حوائج و بخشوده شدن گناهان همین گریه بر حسین علیه السلام و عزاداری و یاد آوری شهادت سالار شهیدان  و یاران مروارید گون و با وفاشه .البته ذکر این مطلب خیلی ضروری  به نظر می رسه که هر چقدر این عزاداری آگاهانه تر و با معرفت بیشتری باشه هم ثوابش بیشتره و هم اثری که روی اعمال ما داره وسیعتر و ماندگارتره.

بالاخره پیدایش کردم

کجاوه ها (باربند شتر) را روی هم می چینم
مثلا آمده ایم حج !
خدایا!برای همه رسول فرستاده ای ،برای ما هم رسول فرستادی؛ موسی از میان دریا برای امتش راه درست می کند،عیسی کور های قومش را شفا می دهد؛آن وقت رسول الله می گوید وسط بیابان خم آنهم در این گرمای طاقت فرسا پیاده شوید کجاوه های شترانتان را روی هم بچینید!چه می دانم؟اگر از این عقل ها داشتیم که رسول خدا می شدیم!بهتر است سخن فرستاده خدایم را سریعتر انجام دهم........

 

بقیه مطلب رو در ادامه مطلب بخونید

همین

یا حق

 

 


ادامه نوشته

یک نفس از کوفه تا تهران

همیشه فکر می کردم چگونه می شود شیعه در برابر امامش صف آرایی کند و این اسوه طهر را براحتی ذبح کند !

اما به نظر از چند روز پیش باید کمی پخته تر به این مقوله نگاه کنم ....



اینجا سرزمین اشغالی نیست.

این عکس یک بانوی فلسطینی نیست . بحرینی نیست. اصلا عرب نیست.فارس است.

 در قلب تهران و در میدان پونک ؛ بخاطر امر به معروف و نهی از منکر و به جرم زینت بدنش به یادگار زهرای مرضیه با او چنین کردند.

آنقدر از تند رویها گفتیم و گفتیم تند است و خوب نیست که امروز اینچنین بر تارک چادر می تازند. آنهم نه یهود و نصاری ؛ که جوانی شیعه که فقط یک گناه دارد . او نه علی را می شناسد و گمان می کند می شناسد و نه زهرا را درک نموده است و گمان می کند درک کرده است.

اگردیروز انسانی به نام حسین و بخاطر جانبداری از حق ذبح شد ؛ هان ای دل عبرت بین که یادگار حسین و زینب در رستاخیر ذبح عظیم است. این اتفاق از منظر یک مردم نگار معلول است و نشانه بیماریی در حال پیشرفت ... پس باید به گونه ای دیگر دید.....

راستی می دانید سانتافه ها چه نقشی در بر اندازی حکومت اسلامی اندلس (اسپانیا) داشتند؟

راه حل ها در نامه های پدر بود


مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد 
و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... 
فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند
.
مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. 
بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، 
بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند .
و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسهی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره درکیسه می گذاشتند...
و با هر نامه ای که پدرشان می‌فرستاد همین کار را می کردند
.
سال ها گذشت. پدر بازگشت، 
ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، 
از او پرسید : مادرت کجاست ؟ 
پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد
.
پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولمرا باز نکردید ؟ 
برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! 
پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ 
پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت . 
پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ 
مگر نامه ای را که در آن از اوخواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ 
پسر گفت 
:نه... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ 
پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد 
الآن هم در زندگی با او بدبخت است. 
پدر با تأثر گفت :او هم نامه ی من را نخواند 
که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ 
پسر گفت : نه
 ...
به حال آن خانواده فکر کردم و اینکه چگونه از هم پاشید ، 
سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. 
وای بر من
 ...!
رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! 
من هم قرآن را می بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است. از خدا طلب بخشش و عفو کردم و قرآن را برداشتم و تصمیم گرفتم که دیگر از او جدا نشوم
.
چرا رابطه ما با خدا و کتابش باید اینطور باشه...
ارسالی از طرف یکی از کاربران گرامی
نظرات تایید نمی شود.
تا بعد
یا حق

عرضه گناه کردن

امام رضا(ع) در کلامی شریف و البته طولانی از امام سجاد‌(ع) نقل می‌فرمایند: اگر دیدید کسی اهل نماز و روزه است، گناه نمی‌کند و کارهای خوب هم انجام می‌دهد، عجله نکن، گولش را نخور، ممکن است عُرضۀ گناه کردن نداشته باشد.


بعد می‌فرماید: اگر کسی عرضۀ گناه کردن داشت، اما گناه نمی‌کرد، آرام باش، فریب نخور، ممکن است گناهی را ترک می‌کند، اما مرتکب گناه دیگری می‌شود. زیرا شهوات مردم مختلف است؛ یکی شهوت مال دارد، اما شهوت جنسی ندارد، یکی شهوت جنسی دارد، اما حرام نمی‌خورد.

 

سپس می‌فرماید: اگر کسی هیچ گناهی نکرد، عجله نکن، گولش را نخور، ممکن است عقل درست و حسابی نداشته باشد. بعد می‌فرماید: اگر کسی عقل درست و حسابی هم داشت، فریب نخور، ببین آیا هوای نفسش مسلط بر عقلش است، یا عقلش مسلط بر هوای نفس است؟

 

حضرت در انتهای بحث مثال می‌زند و می‌فرماید: مانند کسی که حبّ‌مقام دارد، یک دفعه‌ای با یک هوس و هوای حبّ‌مقام، کلّ مراتب ایمانی قبلش را نابود می‌کند. حدیث عجیبی است. امام علیه‌السّلام در ادامه می‌فرماید وقتی به چنین آدمی می‌گویی: «إتَّقِ الله»؛ از خدا بترس، ناراحت می‌شود. «اَخَذَتهُ العِزَّة»؛ به غرورش برمی‌خورد، می‌گوید «به من می‌گویی با تقوا باشم؟ تا حالا کسی از من گناه ندیده.» بعد امام(ع) می‌فرماید: اینها دیگر آدم هم نمی‌شوند و دچار لعن خداوند می‌شوند.( وسائل الشیعه، ج 8، ص 317)

برگرفته از خبرنامه دانشجو

نظرات تایید نمی شود

این متن را دوبار بخوانید

گاهی اوقات گاهی نوشته ها  عقل رو می کشونه اونجایی که دلت هم نمی خواد اما توی همین گاهی اوقات که دست تو نیست عقل و دلت دست به دست هم کجا میرن سرنوشت زندگی آدما تعیین میشه .

نگاه من به خیلی چیزا اونم توی سال 77 با همین یه پاراگراف عوض شد .

خواهش می کنم این متن رو دوبار بخونید:

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

تألیفات‌ جامعه‌شناسان، متألهان، متکلمان‌ و حقوقدانان‌ و فیلسوفان‌ سیاسی‌ غرب، در اینجا(شرق) بدل‌ به‌ متون‌ مقدس‌ شده‌اند. بسیاری‌ از رجال‌ ما و محافل‌ آکادمیک‌ شرق، فکرکردن‌ را کنار گذارده‌اند. زیرا ترجمه‌ (اغلب‌ با ارجاع‌ و در سایر موارد، بدون‌ رفرنس)، ما را از زحمت‌ تفکر، راحت‌ کرده‌ است. "تحجر جدید"، همانا "تجدد" است‌ که‌ به‌ اندازة‌ تحجر قدیم‌ یا بیشتر، راه‌ "اجتهاد"(اجتهاد به معنای وسیع و در تمامی علوم انسانی) را سد‌ کرده‌است. اگر تحجر قدیم، راه‌ را بر "اجتهاد" نمی‌بست، تجدد، میدان‌ نمی‌یافت. و امروز که‌ میدان‌ یافته، تفکر انتقادی‌ و "اجتهاد در برابر غرب"، کاری‌ بس‌ خطرناک‌ و در معرض‌ توهین‌ و فشار می‌باشد.

پ.ن۱:اگه لازم شد عرض می کنم که چرا این متن رو نوشتم .

پ.ن۲:این عکس معناش اینه که هر دوی اینها بده هم افراط در سنت و هم افراط در تجدد من نمی دونم عکس گذاشتم یا مطلب نوشتم

پ.ن۳: منظور از افراط در سنت به صورت مصداقی در این عکس پوشیه هست لطفا اول فکر کنید بعد تصمیم به ف....

همین

یا حق

 

راهکاری در دو جمله

چيزي كه امروز در جامعه نياز است و بايد در حوزه‌ها، پايه‌هاي آن گذاشته شود، عمق بخشيدن به تفكر اسلامي در ذهن مردم است.
 
 
 

 

پ.ن ۱:.این فرمایش از مقام معظم رهبری بود

پ.ن۲:یادمون باشه که حوزه مسوول پایه هاست نه تنه و شاخ و برگ!

پ.ن۳:در معنای عمق بخشیدن کتاب ها سخن نهفته است

 

 

 

همین

 

یاحق

چرا ولی چرا فقیه 3

باسمه تعالی

مطالبی که بنده در پست قبل عرض کردم ، تنها در جهت ذکر اهمیت فقیه در لسان ائمه اطهار علیهم السلام بود.

اما در این پست به بررسی روایات معتبری در همین باب می پردازم:

امیر مومنان علی علیه السلام نقل می کنند که « رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:پروردگارا جانشینان مرا رحمت کن. و این را سه بار تکرار نمودند.شخصی پرسید:یا رسول الله جانشینان شما کیستند؟حضرت فرمود:کسانی که بعد از من می آیند،حدیث و سنت مرا نقل می کنند و آن را پس از من به مردم می آموزند».

چند نکته در باب این حدیث:

اول این حدیث شامل کسانی که تنها به نقل حدیث می پردازند و به بررسی آن و صحت و سقم و تشخیص سره از ناسره نمی پردازند اختصاص ندارد به دو دلیل:

1- زیرا کسی که معنا و مفهوم حدیثی را نفهمد و تنها ظاهر روایتی را برای دیگران بخواند نشر علم نداده چرا که ممکن است روایت نا صحیحی را به منظر نظر مردم برساند و ره نسلهای متمادی بشر را به بیراهه ببرد همچنانکه برده اند از پیامبر اکرم نقل شده است که« چه بسا حاملان دانشی که به دانش محمول خود آگاه نباشند و چه بسا دربردارنده دانشی که آنرا به آگاهتر از خود رساند».پس آموزش و نشر اسلام و سنت رسول با نقل روایت متفاوت است.

2-از طرفی کسی که سیره و سنت رسول را نشر می دهد می بایست سنت و سیره رسول را بشناسد و آنرا از غیر سیره تشخیص دهد . علوم خاصش را بداند مطلق و مقید حدیثی ،عام و خاص و تخصیص و مخصص را بشناسد تا صحیح را از سقیم تشخیص دهد و بالاتر از آن می بایست به احکام اسلامی (در باب حدیث موضوعه) احاطه داشته باشد چرا که چه زمانی از روی متن خواندن شیمی و فیزیک موجبات نشر این علوم را فراهم می آورد که سیره نبوی که بسیار وسیعتر و گسترده تر است را فراهم آورد.

 


دوم در دلالت این حدیث بر ولایت داشتن فقیه شکی نیست ؛ چه ، ناشران اسلام که همان فقهایند (البته بحث لفظ ندارم ناشران اسلام را هر چه می خواهید بنامید اما امروز و در عصر غیبت یگانه مرجع شناخت احکام اسلام علومی است که فقیه آنرا می آموزد و در نهایت کوشش(اجتهاد) احکام را استخراج و جویده شده به مسلمانان تحویل می دهد) بر مبنای این حدیث خلیفه و جانشین پیامبرند ومعنای خلافت و جانشینی نه گوشه نشینی و کنج عزلت گزیدن که نشستن بر مصدری است که پیامبر بر آن تکیه زده بود(صبر کنید و تا آخر بخوانید)

اما نکته بسیار مهم این است که عقل سلیم میان مقام یک فرد نزد خدا ،عظمت شخصیت او ،توانایی او ، فرستاده بودن او و در یک کلام رسول اسلام بودن او و منصب حکومتی خداداد او تفاوت قائل است و جانشینی پیامبر اکرم نه جانشینی در پیامبری که جانشینی در رهبری جامعه است (حضرت علی علیه السلام می فرمایند مردم چاره ای جز داشتن رهبر و امیر ندارند چه نیکو کار باشد و راستگو و چه بد کار باشد و تباه کننده).

تعداد احدیث در این زمینه کم نیست و دلالت بعضی از آنها بسیار روشن تر از این حدیث سراسر نور است که به جهت به درازا نکشیده کلام و در صورت نیاز در پست های بعد عرض خواهم نمود.

همین

یا حق

چرا ولی چرا فقیه قسمت دوم

بهترین نوع حکومت چیست ؟

در پست گذشته عرض شد که حق حاکمیت از آن خداست و خداوند آن رو به برگزیدگان خود-امامان- اعطا کرده است.

نیازی به توضیح نیست که امامت مقامی بالاتر از پیامبری است که توسط خداوند به بندگان خاص خودش عطا می شه .برای مثال در قرآن آمده که حضرت ابراهیم پس از آنکه به پیامبری خداوند منصوب شد بعد از طی مراحلی به مقام امامت هم رسید .

اما در دوران ما که دوران غیبت امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف هست و بنا به تقدیر الاهی دست بشر از کسب فیوضات اون بزرگوار به طور مستقیم کوتاهه ؛طبیعتا امام معصوم نمی تونه عهده دار برقراری حکومت در زمین و تلاش برای اجرای دین اسلام باشه.

با ذکر این مقدمه دو سوال مطرحه:

1.به لحاظ نقلی آیا ائمه برای دوران غیبت امام عصر بر روی زمین ترتیبی اندیشیده اند؟

2. به لحاظ عقلی حال که معصوم در دوران غیبت به سر می برد اصولا چه نوع حکومتی می بایست بر پا بشه و چه کسی با چه شرایطی می تواند عهده دار این حکومت باشد؟

ابتدا مبحث نقلی(نقل در اصطلاح به معنای سلسله مباحثی است که پیرامون معنا و مفهوم احادیث و رهنمودهای اونها می شود)

در مورد احادیث مربوط به دوران غیبت و معرفی حاکم صالح از زبان ائمه به احادیث بسیاری می توان اشاره کرد که بنده چند مورد رو عرض می کنم:

اول از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف نقل شده که فرمود : «در رویدادهایی که واقع می شود (برای حل و فصل موضوع )به راویان احادیث ما رجوع کنید چرا که ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشانم»بحار ج 53 ص 181

روشن است که روایات و میزان صحت و سقم آنها مبحثی بسیار طولانی و طاقت فرساست که این علوم و علوم دیگر مقدمه فقه را تشکیل می دهند تا فقیه به استخراج احکام و دستورات الاهی از میان روایات و کتاب خدا بپردازد.البته این حدیث در ضمن خود به دو نکته اشاره دارد یکی اینکه رجوع به روایات ما (در صورت کسب مهارت علمی آن و تشخیص ) برای حل و فصل موضوعات پیشامد کار گشاست و دوم اینکه فقها حجت ولی عصر ارواحنا فداه بر مردمانند و با حضور ایشان دین استمرار می یابد.

دوم از امام حسن عسگری علیه السلام نقل شده که فرمود:«هر فقیهی که نگه دار نفس خویش و محافظ دین خود ، مخالف هوای نفس خویش و مطیع امر مولای خود باشد ، بر عموم مردم لازم است از او پیروی کنند و اینگونه نمی باشند مگر برخی از فقهای شیعه ، نه همه آنان.»الاحتجاج طبرسی ، ج 2 ،ص 283.

در این روایت شرایطی برای فقیه ذکر شده که طبیعی است بسادگی بدست عوام قابل اجرا نیست و به نظر در صدد بیان ایجاد حساسیت در مردم و مهم دانستن موضوع است. به هر حال آنچه از این حدیث بر می آید نیز ریشه در وجود ولایت در فقیه است که با شرایطی خاص شکل می گیرد.

سوم ازامام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود « ملوک حاکمان بر مردمند و علما حاکمان بر ملوک»

من فکر می کنم این حدیث زیر بنای فکری امام خمینی در تفکر ایشان در باب ولایت فقیه است و شباهت بسیاری به مدل حکومتی ایشان دراجرای دستورات ائمه است که ان شا الله در پست بعد و درمبحث عقلی بدان پرداخته می شود.

احادیث زیاد بود منتها به دلیل عدم تطویل در کلام حقیر همین ها رو خدمتتون عرض کردم

اما نتیجه؛

اونچه که در این احادیث مشخصه توجه ائمه به دوران غیبت بوده البته نکات دیگه ای هم مطرحه برای مثال امام صادق و امام باقر علیهما السلام در طول زندگی پربرکتشون مراجعانشون رو به سوی فقهای مورد پرورش خودشون سوق می دادند و امام حسن عسگری علیه السلام از پشت پرده با مردم سخن می گفت تا مردم برای غیبت آماده بشوندو حتی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که مردمانی هستند که از روی سیاهی بر سپیدی(اشاره به کاغذ و خط) ایمان می آورند و بر ایمان خود هم استوارند و اینها بخشی برای آمادگی ذهن مردم برای دوران غیبت و برخی برای تعیین تکلیف مردم در برخورد با مسایل و همچنین دریافت اسلام ناب محمدی از منشا صحیح و درستش بوده است

در پایان باید گفت که کسانی که اسلام رو مانند مسیحیت یا دیگر ادیان یه موضوع شخصی می دونند که نباید به هر دلیل به عرصه حکومت کشیده بشه یا اسلام رو خوب درک نکردند یا تعریف درستی از حکومت ندارند و به قول ملا صدرا «السیاسه عبد الدین»

منتظر پست بعد باشین

همین

یا حق

آیا تنها پـیـروان یک دین اهل نجات و رهاییند؟

آیا تنها پـیـروان یک دین اهل نجات و رهاییند؟

تا فراموشم نشده سلام

تکثر گرایی و بهره بردن تمام طیف ها از حقیقت چیزی نیست که امروز و دیروز مطرح شده باشه و ریشه اون رو باید در نقد نظریات افلاطون توسط ارسطو جست اما گزینه ای که تازگی ها و همین یکی دو نسل پیش به اون اضافه شده بحث تکثر گرایی دینی و یا همون پلورالیزم دینیست.

تکثرگرایی و پذیرش این نکته است  که در حوزه ادیـان, حقها بسیارند و هر دینی می تواند بارقه ای ‏از حق داشته بـاشـه. بـدین معنی که ما حقیقت مطلق را در یک دین و مذهب ویژه نـدانـیم, بلکه آن را مشترک میان ‏همه آیینها و مذهبها بدانیم و بر این باور باشیم که سعادت و نجات و رستگاری بسته به پیروی از یـک دیـن نیست, ‏پیروی از هر دینی انسان را به سرچشمه های سعادت رهـنـمـون مـی شود. البته پلورالیزم دینی از جهت گستره ‏فراگیری قلمرو آن فرقهایی دارد که اینجا مجال سخنش نیست.

 

خوب در این زمینه اجازه بدید بنده با این که حرف و سخن بسیار دارم و شاید به همین دلیل که حر فو سخن بسیار دارم و در کوتاه نمی گنجد دست نوشته های با ظرافت شهید مطهری رو بیارم و اگه عمری بود باز هم در این رابطه صحبت می کنیم:

اللهم عجل لولیک الفرج

(... فـرنـگـیها که می گویند از نظر توحید و ایمان نباید مزاحم کـسـی شد از این جهت است که فکر می کنند, اینها ‏جزء امور خصوصی و سلیقه ای و ذوقی و شخصی است. انسان در زندگی به یک چیزی باید سـرگـرم بـاشـد کـه ‏اسمش ایمان است. مثل امور هنری است, یکی از حـافـظ خـوشـش می آید، یکی از خیام خوشش می آید, یکی از ‏فردوسی خـوشـش مـی آید. دیگر نباید مزاحم کسی شد که سعدی را دوست دارد کـه تـو چـرا سـعدی را دوست ‏داری؟ من حافظ را دوست دارم, تو هم حتما باید حافظ را دوست داشته باشی. مـی گویند: دین هم, همین جور است ‏یک کسی اسلام را دوست دارد, یک کـسـی مسیحیت را دوست دارد, یک کسی فرد دیگری را دوست دارد, یک ‏کسی هم هیچ یک از اینها را دوست ندارد. نباید مزاحم کسی شد. ایـنـها از نظر فرنگیها به اصل زندگی مربوط ‏نیست, آنها اصلا طرز تـصـورشـان و طـرز تـفکرشان در دین با طرز تصور ما فرق می کند. ‏دیـنـی که مثل دینهای آنها باشد, همین جور هم باید بود. ولی از نظر مادیگراها, یعنی صراط مستقیم, یعنی راه راست ‏بشری, بی تفاوت در مـساله دین بودن, یعنی در راه راست بشریت بی تفاوت بودن, ما می گـویـیـم توحید به سعادت ‏بشری بستگی دارد, مربوط به سلیقه شخصی نیست, مربوط به این قوم و آن قوم نیست......)

ادامه دارد.....

نظرات قشنگ خودتون رو در این زمینه برای بنده بنویسید

همین

یا حق

 

بسمه تعالی شانه

آزادی در چند خط

تا یادم نرفته سلام

چند نفر از دوستان طی ایمیلی از بنده در مورد آزادی سوال کرده بودند و بنده اون موقع بهتر دیدم فعلا به سوال دیگه ای جواب بدم اما کامنتهای خصوصی چند روز گذشته نشون داد که ظاهرا این سوال در ذهن خیلی ها نقش بسته و خوب ؛ بنده هم اطاعت امر میکنم و به بررسی موضوع می پردازم:

جونم براتون بگه که معنای لفظی آزادی  رو همه می دونند و به نظر من لغت نامه زبان فارسی دیگه توی هر خونه ای پیدا میشه پس بحث اصلی اینه که میزان آزادی چقدره ؟

مختصر و مفید اسلام آزادی رو برای تمامی انسان ها تاکید می کنم تمامی انسان ها یک حق می دونه و این حق رو تا سر حد تجاوز به سه حقی که غیر قابل خدشه هستن مجاز می شمره به عبارتی  حقوق انسان خود دارای طبقه بندی هست

اما اون سه حق اینه:

  1. حق الله
  2. حق النفس
  3. حق الناس

اللهم عجل لولیک الفرج

بنابر این اگر کسی تهمت بزنه یا دانسته از اسلام کناره بگیره و یا مسلمان بی عبادت باشه به حقوق خدا تجاوز کرده و پای مبارک  رو از آزادی مد نظر اسلام اونورتر گذاشته !

اگر کسی خودکشی کنه و یا خودش رو از شرع مقدس جلوتر بدونه و سختی بی دلیل بر خودش تحمیل کنه حق النفس رو زیر پا گذاشته واینجا هم آزادی نداره .

اگر غیبت کسی رو بکنه ، سختی بی دلیل بر مردم وارد کنه و یا اموال مردم رو تضییع کنه حق الناس رو بر دوش خودش گذاشته و در این مورد هم از منظر اسلام او متجاوز شمرده میشه  حالا مصداق یابیش باشه با خودتون .

البته یه نکته ای قابل ذکره ؛ اونم این که قوانین بازدارنده اسلام تنها برای  بخشی از تضییع حقوق ها در این دنیا مجازات تعیین کرده و بخش اعظمی رو به یوم الحساب موکول کرده است هرچند که هر خطایی در این دنیا اثر وضعی خود روی زندگی انسان را می گذاره.

همین

یا حق

دین و سیاست

دین و سیاست

سلام

پست امروز من در مورد میزان ارتباط سیاست با دینه .در مورد دین و سیاست و ارتباط اونها با هم نظرات مختلفی وجود داره بعضی سیاست رو کوتاه ترین راه رسیدن به خواسته از طریق قدرت میدونن . وبرسیاست رو کنترل و مهره چینی مقامها و پستها ازپایین و به عبارتی در سایه بودن توصیف می کنه و ملا صدرا سیاست رو عبد دین قلمداد میکنه و میگه مقصد سیاست مبدا دینه.

اما اجازه بدید موضوع رو با هم باز کنیم .سیاست به چه مفهومیه؟

به طور کلی دو نوع سیاست وجود داره :

اول سیاست به معنای مورد نظر امثال ماکیاول و وبر که هدف در اون وسیله رو توجیه می کنه .

و دوم سیاست از نظر علی ، محمد، ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) که سیاست و بهتر بگم شیوه حکومت کردن رو راهبردی برای تعالی نسل بشر از گیر و دار نفس ، دنیا ، و دشمن قسم خورده انسان یا همون شیطان میدونن.

امیر مومنان علی علیه السلام می فرماین: مردم چاره ای جز اینکه امیری اونها رو سرپرستی کنه ندارن حالا اون امیر فاجر باشه یا نیکو کار.

سیاست به معنای اول نباید با دین آمیخته بشه و اگر هم آمیخته بشه قابل اجرا نیست چون دین رو بعنوان برنامه ای هدفمند منحرف میکنه .

اما سیاست به معنای دوم همونطور که ملاصدرا گفته عبد وغلام دینه و چاره ای جز زانو زدن در مقابل اونچه برای اون ساخته شده نداره.

پ.ن:

اول به اون عزیزی که خودش می دونه  درمورد سیاست به معنای دوم باید بگم خیلی از کارهای من داخل این مفهوم گنجونده میشه که ترک اونها برای من به معنای مردن قبل از مردنه و در مورد اولی هم قاطی نمی شم اما در جهت نابودیش گام بر میدارم.

دوم سیاست از منظر من به معنای حکومت نیست.

سوم سعی کردم خیلی خلاصه بنویسم اگه لازم شد جدا جدا هر کدوم رو مورد بررسی قرار میدیم.

همین

تعهد و تخصص ۳

تعهد و تخصص ۳

سلام

در دو پست قبل بنده نقاط قوت و ضعف اهمیت دادن به تعهد و تخصص رو به عنوان یکی از وجوه افتراق اردوگاه چپ و راست در نظام سیاسی ایران مد نظر قرار دادم ؛ اما بقیه بحث

اگه ما بخوایم صرف متعهد بودن شخصی ایشون رو مورد گزینش قرار بدیم،شاید این موضوع که مرور زمان باعث متخصص شدن ایشون بشه درست باشه اما انهدار زمان ،هزینه اشتباهات حتمی الوقوع و موارد بسیار دیگه به خودی خود ضررهای جبران ناپذیری رو متوجه منابع اصلی پیشرفت جامعه می کنه که اگه مقصد ما منافع ملی ملته باید عطای این انتخاب رو به لقاش ببخشیم.

از طرفی اولویت دادن به تخصص هم نمی تونه چاره ساز باشه ،البته برای این نتیجه گیری اخیر باید کمی واقع بین هم باشیم ، شرایط حال حاضر کشور ما ،شدت دشمنی و قدرت عملیاتی اشخاص و دولی که نمی خوان الگوی جمهوری اسلامی چه برای ایرانی ها و چه برای مردم خاور میانه و چه برای مسلمانان و چه برای مردم جهان به عنوان یک الگوی موفق و کارامد به حساب بیاد ،درصد وقوع اون ضعف هایی که در پست قبلی عرض کردم رو بالا می بره نمونه واضحش هم بنی صدر بود که چون خیلی واضحه دیگه توضیح نمی دم

حالا این همه رو گفتیم که چه چیزی رو خدمتتون عرض کنیم :راه کار رو.

از نظر حقیر راهکار و حدوسط این موضوع اینه :نظارت

به عبارت دیگه پست مزبور رو به همون آقای متخصص بدیم اما یه ناظر که همون آقای متعهد هست بالای سر ایشون می ذاریم.

اما یه سوال : وقتی ساختار نظارتی نظام رو میبینیم ،متوجه می شیم که دستگاههای نظارتی وجود داره پس چرا ضمن احترام به پیشرفتهای شکل گرفته و در حال شکل گیری هنوز اون تبلوری که باید دیده نمی شه ؟

این پرسشیه که در پست بعدی بهش می پردازیم.

همین

یا حق

 

تعهد و تخصص 2

سلام

این نوشته در ادامه نوشته قبلی منه ، پس اگه آپدیت قبلی من رو نخوندید؛ لطف کنید ابتدا اون رو بخونید(البته چند خط بیشتر نیست)

نکته اینکه سعی کردم تا جایی که میتونم ساده بنویسم.

اجازه بدید آپدیت ایندفعه رو فقط به صحبت در مورد نظر راستگرا ها در مورد تعهد و تخصص که همون تقدم تعهد بر تخصصه اختصاص بدیم.

شکل ساده توضیح این مطلب یک مثاله ؛ آقای "الف "انسانی متعهد به اصولی است که مد نظر گزینشگر ماست و متخصص در زمینه مورد نظر هم هست. آقای "ب"خود رو متعهد به اصول مورد نظر گزینشگر نمیدونه ولی در حرفه خودش تخصص بسیار بالایی رو داره . در اینجا محافظه کارها بی برو برگرد آقای "الف" رو به آقای "ب" ترجیح میدن .

شاید در ابتدا این نوع طرز تفکر درست به نظر بیاد اما با کمی تامل متوجه چند اشکال عمده در این نوع نگرش می شید:

اول اینکه اگه شایسته سالاری رو به عنوان یک اصل بپذیریم "ب" بسیار لایق تر از"الف" برای احراز این پسته.

دوم اینکه کمبود تخصص به هر میزان در هر حرفه ای ممکنه صدمات جبران ناپذیری رو به بار بیاره و آقای "الف" هم از اون بی نصیب نیست.

سوم توجه به این نکته که در صورتی که "الف" کسی شایسته تر و لایق تر از خودش برای احراز این پست بشناسه با توجه به اینکه انسان متعهدی هست می بایست از پست مزبور کنار بره و اون شخص رو به جای خودش بنشونه که با ورود خودش در این پست نقض قانون تعهد خودش رو کرده.

ودست آخر اینکه اگه کارهای بالا رو انجام نده کسی که به بیت المال ضرر می زنه (حتی اگه ضرر به این معنا باشه که سود کمتری عاید بیت المال کنه در حالیکه امکان سود بیشتر در حالتهای دیگه وجود داشته ) دیگه کلمه متعهد در مورد این شخص صدق نمی کنه و بکار بردن این کلمه در مورد ایشون درست نیست.

دوستان منتظر آپدیت های بعدی من باشید و تا اون موقع نظرات خوبتون رو برام بنویسید. 

                                                                                                                  یا علی