یک روایت و چند عبرت

 

بهترین ابزار

سلام

امام موسی کاظم نقل می کنند که امیر مومنان علیهما السلام بارها فرمودند:

خداوند با چیزی پرستیده نشده که بهتر از عقل باشه

و عقل کامل نیست مگر...........

اللهم عجل لولیک الفرج

برای خوندن بقیه روایت به ادامه متن رجوع کنین.

خداوند گوینده این کلمات گهربار  رو شفیع روز قیامت ما قرار بده

آمین

یا حق

ادامه نوشته

چرا ولی چرا فقیه 3

باسمه تعالی

مطالبی که بنده در پست قبل عرض کردم ، تنها در جهت ذکر اهمیت فقیه در لسان ائمه اطهار علیهم السلام بود.

اما در این پست به بررسی روایات معتبری در همین باب می پردازم:

امیر مومنان علی علیه السلام نقل می کنند که « رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:پروردگارا جانشینان مرا رحمت کن. و این را سه بار تکرار نمودند.شخصی پرسید:یا رسول الله جانشینان شما کیستند؟حضرت فرمود:کسانی که بعد از من می آیند،حدیث و سنت مرا نقل می کنند و آن را پس از من به مردم می آموزند».

چند نکته در باب این حدیث:

اول این حدیث شامل کسانی که تنها به نقل حدیث می پردازند و به بررسی آن و صحت و سقم و تشخیص سره از ناسره نمی پردازند اختصاص ندارد به دو دلیل:

1- زیرا کسی که معنا و مفهوم حدیثی را نفهمد و تنها ظاهر روایتی را برای دیگران بخواند نشر علم نداده چرا که ممکن است روایت نا صحیحی را به منظر نظر مردم برساند و ره نسلهای متمادی بشر را به بیراهه ببرد همچنانکه برده اند از پیامبر اکرم نقل شده است که« چه بسا حاملان دانشی که به دانش محمول خود آگاه نباشند و چه بسا دربردارنده دانشی که آنرا به آگاهتر از خود رساند».پس آموزش و نشر اسلام و سنت رسول با نقل روایت متفاوت است.

2-از طرفی کسی که سیره و سنت رسول را نشر می دهد می بایست سنت و سیره رسول را بشناسد و آنرا از غیر سیره تشخیص دهد . علوم خاصش را بداند مطلق و مقید حدیثی ،عام و خاص و تخصیص و مخصص را بشناسد تا صحیح را از سقیم تشخیص دهد و بالاتر از آن می بایست به احکام اسلامی (در باب حدیث موضوعه) احاطه داشته باشد چرا که چه زمانی از روی متن خواندن شیمی و فیزیک موجبات نشر این علوم را فراهم می آورد که سیره نبوی که بسیار وسیعتر و گسترده تر است را فراهم آورد.

 


دوم در دلالت این حدیث بر ولایت داشتن فقیه شکی نیست ؛ چه ، ناشران اسلام که همان فقهایند (البته بحث لفظ ندارم ناشران اسلام را هر چه می خواهید بنامید اما امروز و در عصر غیبت یگانه مرجع شناخت احکام اسلام علومی است که فقیه آنرا می آموزد و در نهایت کوشش(اجتهاد) احکام را استخراج و جویده شده به مسلمانان تحویل می دهد) بر مبنای این حدیث خلیفه و جانشین پیامبرند ومعنای خلافت و جانشینی نه گوشه نشینی و کنج عزلت گزیدن که نشستن بر مصدری است که پیامبر بر آن تکیه زده بود(صبر کنید و تا آخر بخوانید)

اما نکته بسیار مهم این است که عقل سلیم میان مقام یک فرد نزد خدا ،عظمت شخصیت او ،توانایی او ، فرستاده بودن او و در یک کلام رسول اسلام بودن او و منصب حکومتی خداداد او تفاوت قائل است و جانشینی پیامبر اکرم نه جانشینی در پیامبری که جانشینی در رهبری جامعه است (حضرت علی علیه السلام می فرمایند مردم چاره ای جز داشتن رهبر و امیر ندارند چه نیکو کار باشد و راستگو و چه بد کار باشد و تباه کننده).

تعداد احدیث در این زمینه کم نیست و دلالت بعضی از آنها بسیار روشن تر از این حدیث سراسر نور است که به جهت به درازا نکشیده کلام و در صورت نیاز در پست های بعد عرض خواهم نمود.

همین

یا حق

چرا ولی چرا فقیه قسمت دوم

بهترین نوع حکومت چیست ؟

در پست گذشته عرض شد که حق حاکمیت از آن خداست و خداوند آن رو به برگزیدگان خود-امامان- اعطا کرده است.

نیازی به توضیح نیست که امامت مقامی بالاتر از پیامبری است که توسط خداوند به بندگان خاص خودش عطا می شه .برای مثال در قرآن آمده که حضرت ابراهیم پس از آنکه به پیامبری خداوند منصوب شد بعد از طی مراحلی به مقام امامت هم رسید .

اما در دوران ما که دوران غیبت امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف هست و بنا به تقدیر الاهی دست بشر از کسب فیوضات اون بزرگوار به طور مستقیم کوتاهه ؛طبیعتا امام معصوم نمی تونه عهده دار برقراری حکومت در زمین و تلاش برای اجرای دین اسلام باشه.

با ذکر این مقدمه دو سوال مطرحه:

1.به لحاظ نقلی آیا ائمه برای دوران غیبت امام عصر بر روی زمین ترتیبی اندیشیده اند؟

2. به لحاظ عقلی حال که معصوم در دوران غیبت به سر می برد اصولا چه نوع حکومتی می بایست بر پا بشه و چه کسی با چه شرایطی می تواند عهده دار این حکومت باشد؟

ابتدا مبحث نقلی(نقل در اصطلاح به معنای سلسله مباحثی است که پیرامون معنا و مفهوم احادیث و رهنمودهای اونها می شود)

در مورد احادیث مربوط به دوران غیبت و معرفی حاکم صالح از زبان ائمه به احادیث بسیاری می توان اشاره کرد که بنده چند مورد رو عرض می کنم:

اول از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف نقل شده که فرمود : «در رویدادهایی که واقع می شود (برای حل و فصل موضوع )به راویان احادیث ما رجوع کنید چرا که ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشانم»بحار ج 53 ص 181

روشن است که روایات و میزان صحت و سقم آنها مبحثی بسیار طولانی و طاقت فرساست که این علوم و علوم دیگر مقدمه فقه را تشکیل می دهند تا فقیه به استخراج احکام و دستورات الاهی از میان روایات و کتاب خدا بپردازد.البته این حدیث در ضمن خود به دو نکته اشاره دارد یکی اینکه رجوع به روایات ما (در صورت کسب مهارت علمی آن و تشخیص ) برای حل و فصل موضوعات پیشامد کار گشاست و دوم اینکه فقها حجت ولی عصر ارواحنا فداه بر مردمانند و با حضور ایشان دین استمرار می یابد.

دوم از امام حسن عسگری علیه السلام نقل شده که فرمود:«هر فقیهی که نگه دار نفس خویش و محافظ دین خود ، مخالف هوای نفس خویش و مطیع امر مولای خود باشد ، بر عموم مردم لازم است از او پیروی کنند و اینگونه نمی باشند مگر برخی از فقهای شیعه ، نه همه آنان.»الاحتجاج طبرسی ، ج 2 ،ص 283.

در این روایت شرایطی برای فقیه ذکر شده که طبیعی است بسادگی بدست عوام قابل اجرا نیست و به نظر در صدد بیان ایجاد حساسیت در مردم و مهم دانستن موضوع است. به هر حال آنچه از این حدیث بر می آید نیز ریشه در وجود ولایت در فقیه است که با شرایطی خاص شکل می گیرد.

سوم ازامام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود « ملوک حاکمان بر مردمند و علما حاکمان بر ملوک»

من فکر می کنم این حدیث زیر بنای فکری امام خمینی در تفکر ایشان در باب ولایت فقیه است و شباهت بسیاری به مدل حکومتی ایشان دراجرای دستورات ائمه است که ان شا الله در پست بعد و درمبحث عقلی بدان پرداخته می شود.

احادیث زیاد بود منتها به دلیل عدم تطویل در کلام حقیر همین ها رو خدمتتون عرض کردم

اما نتیجه؛

اونچه که در این احادیث مشخصه توجه ائمه به دوران غیبت بوده البته نکات دیگه ای هم مطرحه برای مثال امام صادق و امام باقر علیهما السلام در طول زندگی پربرکتشون مراجعانشون رو به سوی فقهای مورد پرورش خودشون سوق می دادند و امام حسن عسگری علیه السلام از پشت پرده با مردم سخن می گفت تا مردم برای غیبت آماده بشوندو حتی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که مردمانی هستند که از روی سیاهی بر سپیدی(اشاره به کاغذ و خط) ایمان می آورند و بر ایمان خود هم استوارند و اینها بخشی برای آمادگی ذهن مردم برای دوران غیبت و برخی برای تعیین تکلیف مردم در برخورد با مسایل و همچنین دریافت اسلام ناب محمدی از منشا صحیح و درستش بوده است

در پایان باید گفت که کسانی که اسلام رو مانند مسیحیت یا دیگر ادیان یه موضوع شخصی می دونند که نباید به هر دلیل به عرصه حکومت کشیده بشه یا اسلام رو خوب درک نکردند یا تعریف درستی از حکومت ندارند و به قول ملا صدرا «السیاسه عبد الدین»

منتظر پست بعد باشین

همین

یا حق

چرا ولی چرا فقیه قسمت اول

حق حاکمیت

چرا حکومت دینی بهترین نوع حکومت است ؟

چرا باید ولی فقیه عهده دار حکومت باشد؟

چرا دین می بایست دست به تشکیل حکومت بزند؟

و چرا ولی فقیه می تواند در شرایط خاص حکمی حکومتی صادر کند که برهمه همچون نماز واجب است؟

اینها مجموعه سوالاتی بود که در طی این دوهفته دوستان به صورت کامنت  و ای میل برای بنده  ارسال کرده بودند .برای پاسخ به این چند سوال دو مقدمه ده پانزده خطی لازمه تا به یک نتیجه ایده آل برسیم.

اما مقدمه اول:حق حاکمیت!

زمانی که در مورد بهترین نوع حکومت صحبت به میون میاد ؛اگر می خواهیم به نتیجه عقلانیی برسیم نباید بدون گذر از اینکه حق حاکمیت از طرف خداست یا اینکه حاکمیت عنصری زمینی است به سراغ پله های بعدی برویم.

درانگاره یکتا پرستی و در آموزه های مکتب تشیع خداوند به عنوان  خالق لحظه لحظه زندگی بشر  حق حاکمیت را داراست و پیامبران خاص الاهی و بعد از آن ائمه اطهار عهده دار این حاکمیتند.نحوه و چگونگی این حاکمیت دردستور العمل زندگی انسان که خداوند توسط پیامبران برای بشر فرستاده است(دین)آمده است.

بهترین نوع حکومت دغدغه چندین قرن تمامی متفکرین بوده است

در منظر کلام شیعی از آنجا که سیر تحولات همانگونه که هست پی گیری و روایت شده و از طرفی واقعیت های تاریخی دیگرگون به خورد جامعه داده نشده است؛عقل را یله و رها  در جهان اطراف خود به پرواز در می آورد و مرغ فکر را بر بام حقیقت می نشاند و دست آخر نتیجه می گیرد که به قول صدر المتالهین "سیاست غلام خانه زاد دین است"

البته در کلام اهل سنت و تا حدودی دیگر نحله های کلامی همچون پروتستانیزم ،راه برای جدایی دین از سیاست بسیار باز است؛چه ،در این مکاتب که در درون خود متناقضند دین می خواهد به صورت حداقلی جنبه فردی خود را حفظ کند،گوشه نشینی و عزلت را برگزیند و ازهمه مهمتر می خواهد اثبات کند که خداوندی که بشر را تا لحظه آخر زندگی خاتم پیامبران و کامل ترین انسان و فرستاده خدا (حال در کلام اهل سنت رسول گرامی اسلام و در کلام مسیحی حضرت عیسی)لحظه به لحظه به فکر بشر خود بوده است و دائما با پیامبر خود (یا با پسر خود)برای هدایت بندگانش در ارتباط است ناگاه بشر را رها کرده و او را به طوفان حوادث سپرده  است   و حتی یارای آن را نیافته تا لا اقل نحوه گزینش این فرد را از طریق فرستاده خود به بشر القا کند .این چنین فرقه های فکری چرا باید با فردی کردن دین و کنار گذاردن سیاست از دین مخالفت کنند ؛چه ،تا حدود زیادی اهداف آنان را برآورده می کند.

الا ای حال ؛حق حاکمیت دین تنها راهروی اجرای کامل دین و رسانیدن جوامع به سعادتی است که فرستنده دین در انتظار آن استو صد البته این مهم تا حدود بسیار زیادی به خواست و اراده مردم بستگی دارد که از حق حاکمیت خداوند به مشروعیت و از اراده مردم به مقبولیت یاد می شود.

فعلا همین

یا حق