از چه وقت ایران ایران شد

در روز ۶ دی ۱۳۱۳ شمسی دولت ایران طی اعلامیه‌ای رسمی از کشورهای خارجی خواست در مکاتبات رسمی خود از واژه‌های پرشیا، پرس و پرسه به جای واژه ایران استفاده نکنند.

به گزارش تاریخ ایرانی، تا اوایل قرن بیستم، مردم جهان کشور ما را با عنوان رسمی پارس یا پرشین می‌شناختند اما در دوران سلطنت رضاشاه که بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود، حلقه‌ای از روشنفکران باستان‌گرا مانند سعید نفیسی، محمدعلی فروغی و سیدحسن تقی‌زاده در حکومت پهلوی اول با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم آمدند که به این منظور اقداماتی را انجام دادند.

سعید نفیسی از مشاوران نزدیک رضاشاه به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به «ایران» تغییر یابد. این پیشنهاد در دی‌ماه ۱۳۱۳ شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت. این تصمیم بعد از ۷۶ سال هنوز هم محل مناقشه است. مخالفان این تغییر معتقدند که ایران نمی‌تواند آن بار معنایی، فرهنگی و تمدنی‌ای را که در اصطلاح «پرشیا» نهفته است و غیر ایرانیان از دیرباز با آن آشنایی دارند، منتقل کند.

گروهی معتقدند که رضاشاه فقط به دلیل سیاسی برای تثبیت حکومت اقتدارگرایانه خود چنین تصمیمی گرفته است. این دسته از تحلیلگران می‌گویند اصل اقدام را باید متوجه جمعی از نخبگان فرهنگی و سیاسی آن دوره از جمله افراد ذکرشده دانست که در اقتدار حکومت رضاخانی منافع خاص خود را نیز جستجو می‌کردند. 

بالاخره پیدایش کردم

کجاوه ها (باربند شتر) را روی هم می چینم
مثلا آمده ایم حج !
خدایا!برای همه رسول فرستاده ای ،برای ما هم رسول فرستادی؛ موسی از میان دریا برای امتش راه درست می کند،عیسی کور های قومش را شفا می دهد؛آن وقت رسول الله می گوید وسط بیابان خم آنهم در این گرمای طاقت فرسا پیاده شوید کجاوه های شترانتان را روی هم بچینید!چه می دانم؟اگر از این عقل ها داشتیم که رسول خدا می شدیم!بهتر است سخن فرستاده خدایم را سریعتر انجام دهم........

 

بقیه مطلب رو در ادامه مطلب بخونید

همین

یا حق

 

 


ادامه نوشته

نقد جامعه شناسانه اقتصاد شاهنشاهی در دهه 40 و 50

سال‌های واپسین دهه ۴۰ اوج افتخار و اقتدار شاه بود.


 اقتصاد کشور به شکوفایی رسیده بود و در سایه این شکوفایی، صنایع کوچک و بزرگ زیادی ایجاد شد. چرخ اقتصاد می‌چرخید و به خیل عظیمی از مردم، نان و رفاه هدیه می‌داد. تورم به شکل حیرت‌آوری پایین بود اما در مقابل، رشد اقتصادی ایران برای سال‌های طولانی در دنیا نظیر نداشت.


 اما؛



 دو عارضه باعث شد نوار کامیابی‌های محمدرضا پهلوی قطع شود و حتی در سرنگونی‌اش نقش عمده داشته باشد؛

 اولی عارضه دیکتاتوری و خود‌محوری شاه بود که پس از دهه ۴۰ همچون غده‌ای رو به بزرگی نهاد و دیگری عارضه افزایش درآمدهای نفتی بود که همچون سرطان به جان اقتصاد ایران افتاد. شاه از آنجا که در اوایل دهه ۵۰ دچار غرور و خود‌بزرگ‌بینی مفرط شده بود، گوش‌هایش را بست و به حرف هیچ دلسوزی گوش نداد. در مورد عارضه خود‌محوری و دیکتاتوری شاه، کنشگران سیاسی زیاد هشدار دادند اما او بی‌توجهی کرد و فضا را بست و جوانان زیادی را به زندان انداخت. وقتی چنین جوی در سیاست ایجاد شد، شاه سعی کرد حساب مردم را از روشنفکران ناراضی جدا کند بنابراین تصمیم گرفت برخلاف قانون برنامه و برخلاف نظر کارشناسان و اقتصاددانان، درآمدهای نفتی را به اقتصاد تزریق کند. شاه قصد داشت با تزریق درآمدهای نفتی به اقتصاد کشور، روند توسعه را سرعت ببخشد اما غافل بود که چنین رویه‌ای می‌تواند عواقب اقتصادی و سیاسی زیادی داشته باشد. به هر حال از ابتدای دهه ۵۰ درآمدهای نفتی ایران بیشتر شد و در سال ۱۳۵۲ به اوج رسید. شاه به حرف کارشناسان گوش نداد و این پول را به اقتصاد تزریق کرد. این پول تورم ایجاد کرد. در کوتاه‌مدت، رضایت خاطر نسبی در مورد فراوانی کالاهای وارداتی به وجود آمد و به قول دکتر علینقی عالیخانی، مردم رفته‌رفته داشتند به هیبت شیخ‌های عرب در می‌آمدند. مصرف‌گرایی و تشدید واردات باعث بالا رفتن رضایت مردم در کوتاه‌مدت شد اما این سیاست‌ها رفته‌رفته اثر خود را از دست داد و شاه با مردمی مواجه شد که خواسته‌های زیادی داشتند.




بقیه بحث رو در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید.


نظرات تایید نمی شود

ادامه نوشته

یک نفس از کوفه تا تهران

همیشه فکر می کردم چگونه می شود شیعه در برابر امامش صف آرایی کند و این اسوه طهر را براحتی ذبح کند !

اما به نظر از چند روز پیش باید کمی پخته تر به این مقوله نگاه کنم ....



اینجا سرزمین اشغالی نیست.

این عکس یک بانوی فلسطینی نیست . بحرینی نیست. اصلا عرب نیست.فارس است.

 در قلب تهران و در میدان پونک ؛ بخاطر امر به معروف و نهی از منکر و به جرم زینت بدنش به یادگار زهرای مرضیه با او چنین کردند.

آنقدر از تند رویها گفتیم و گفتیم تند است و خوب نیست که امروز اینچنین بر تارک چادر می تازند. آنهم نه یهود و نصاری ؛ که جوانی شیعه که فقط یک گناه دارد . او نه علی را می شناسد و گمان می کند می شناسد و نه زهرا را درک نموده است و گمان می کند درک کرده است.

اگردیروز انسانی به نام حسین و بخاطر جانبداری از حق ذبح شد ؛ هان ای دل عبرت بین که یادگار حسین و زینب در رستاخیر ذبح عظیم است. این اتفاق از منظر یک مردم نگار معلول است و نشانه بیماریی در حال پیشرفت ... پس باید به گونه ای دیگر دید.....

راستی می دانید سانتافه ها چه نقشی در بر اندازی حکومت اسلامی اندلس (اسپانیا) داشتند؟

اینم حرفیه

سلام

حوثی ها قومی هستند که اونطور که مشخصه شیعه اند و در یمن سکنا گزیده اند و از اونچه که در اینترنت بر می آید اثنی اعشری نیستند و زیدی هستند

بگذریم

چند وقتی هست که این شیعیان پس از ترور رییس جمهور قبلی یمن با دولت دست نشانده یمن درگیری نظامی دارند وعربستان هم از همون اول با ادوات خودش و به تازگی با نیروهای نظامی خودش وارد این جنگ نابرابر شده .

نکته حائز اهمیت در این بین جوسازی رسانه ای شبکه ها و رسانه های عربی وابسته به طبف بندر بن سلطان در عربستان علیه ایران هست .رسانه هایی مثل الشرق الاوسط و الکفاح العربی و شبکه هایی مثل العربیه است.

تحلیل بنده یا شایدم نتیجه گیری بنده اینه که مطمئنا ایران با توجه به سیاست همگرایی خودش نه در یمن و در هیچ کشوری به صورت علنی نقش آلترناتیو رو بازی نمی کنه و حتی چندی پیش هم از فرستادن وزیر امور خارجه به یمن منصرف شد.

اما سوال اینه که پس این جو سازی چیه؟ این جو سازی رو بهش سیاست جلوگیری قبل از عمل میگن به این معنا که وهابی های افراطی که بدنه ارتش عربستان و رسانه مذکور رو در دست دارند از ترس (بخوانید از وحشت) کمک و حضور نظامی مغزهای متفکر عملیاتی ایرانی و لبنانی در یمن می خوان ایران رو از چنین کاری که یواش یواش داره به یه جور مانیفست تبدیل میشه باز بدارن

به قول پدرم اینم حرفیه

همین

یا حق

سیزدهم

 

سلام

سیزده آبان رو نمی شناسم

چون به نظرم شناختش نیاز به تورق ۵۵ جلد اسناد لانه جاسوسی داره

اما تبریک میگم اونم در حد شناختم

پس

روز برهمزدن چارچوب دیپلماسی غرب مبارک

اللهم عجل لولیک الفرج

 

همین

یاحق

غضنفر

سلام

می گن اگه انسان از تاریخ عبرت نگیره ، خود به جمع عبرت های تاریخ خواهد پیوست

چند روز پیش و توی نمایشگاه مطبوعات اتفاقی افتاد که همین رو نشون داد

پ.ن ۱: این وسط لباس شخصی هایی که اسلحه به دست و انگشت روی ماشه میون جمعیت هیچ کاری از دستشون بر نمی اومد معلوم شد که بسیجی نبودن.

پ. ن ۲ : حالا که غضنفر اصلاحات!!پیش مرگ دو یار غار امروزش شده ، باید دید این دو نفر ازین تست اجتماعی چه نتیجه ای گرفتن و چه برنامه ای دارن ، اما من فکر می کنم این حرکت خود جوش مردمی کاملا نقشه ها رو بر آب کرده باشه

پ . ن ۳: توی قم ساکن و باشی و رسانه داشته باشی و بدونی دین و دنیا دست ائمه و خاندان پاکشه و از حضرت معصومه ننویسی ! امیدوارم منو ببخشه ؛ ما که این همه پررو هستیم خدمت می رسیم و معذرت می خوایم

همین

یا حق

این متن را دوبار بخوانید

گاهی اوقات گاهی نوشته ها  عقل رو می کشونه اونجایی که دلت هم نمی خواد اما توی همین گاهی اوقات که دست تو نیست عقل و دلت دست به دست هم کجا میرن سرنوشت زندگی آدما تعیین میشه .

نگاه من به خیلی چیزا اونم توی سال 77 با همین یه پاراگراف عوض شد .

خواهش می کنم این متن رو دوبار بخونید:

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

تألیفات‌ جامعه‌شناسان، متألهان، متکلمان‌ و حقوقدانان‌ و فیلسوفان‌ سیاسی‌ غرب، در اینجا(شرق) بدل‌ به‌ متون‌ مقدس‌ شده‌اند. بسیاری‌ از رجال‌ ما و محافل‌ آکادمیک‌ شرق، فکرکردن‌ را کنار گذارده‌اند. زیرا ترجمه‌ (اغلب‌ با ارجاع‌ و در سایر موارد، بدون‌ رفرنس)، ما را از زحمت‌ تفکر، راحت‌ کرده‌ است. "تحجر جدید"، همانا "تجدد" است‌ که‌ به‌ اندازة‌ تحجر قدیم‌ یا بیشتر، راه‌ "اجتهاد"(اجتهاد به معنای وسیع و در تمامی علوم انسانی) را سد‌ کرده‌است. اگر تحجر قدیم، راه‌ را بر "اجتهاد" نمی‌بست، تجدد، میدان‌ نمی‌یافت. و امروز که‌ میدان‌ یافته، تفکر انتقادی‌ و "اجتهاد در برابر غرب"، کاری‌ بس‌ خطرناک‌ و در معرض‌ توهین‌ و فشار می‌باشد.

پ.ن۱:اگه لازم شد عرض می کنم که چرا این متن رو نوشتم .

پ.ن۲:این عکس معناش اینه که هر دوی اینها بده هم افراط در سنت و هم افراط در تجدد من نمی دونم عکس گذاشتم یا مطلب نوشتم

پ.ن۳: منظور از افراط در سنت به صورت مصداقی در این عکس پوشیه هست لطفا اول فکر کنید بعد تصمیم به ف....

همین

یا حق

 

راهکاری در دو جمله

چيزي كه امروز در جامعه نياز است و بايد در حوزه‌ها، پايه‌هاي آن گذاشته شود، عمق بخشيدن به تفكر اسلامي در ذهن مردم است.
 
 
 

 

پ.ن ۱:.این فرمایش از مقام معظم رهبری بود

پ.ن۲:یادمون باشه که حوزه مسوول پایه هاست نه تنه و شاخ و برگ!

پ.ن۳:در معنای عمق بخشیدن کتاب ها سخن نهفته است

 

 

 

همین

 

یاحق

رمضان

در دعایی كه این روزها می‌خوانیم، برای ماه رمضان چهار خصوصیت ذكر می‌كند: یكی تفضیل و تعظیم روزها و شب‌های این ماه است بر روزها و شب‌های ماه‌های دیگر، یكی وجوب روزه در این ماه است، یكی نزول قرآن در این ماه است و یكی هم وجود لیلة‌القدر در این ماه است. یعنی در این دعای ماثور، لیلة‌القدر را عدل نزول قرآن در ارزش دادن به ماه رمضان مشاهده می‌كنیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

بنابراین قدر لیلة‌القدر را باید دانست، ساعات آن را باید مغتنم شمرد و كاری كرد كه ان‌شاءالله قلم تقدیر الهی در شب‌های قدر برای كشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن چنان كه شایسته‌ مردم مؤمن و عزیز ماست، رقم بزند.

فرمایشاتی از مقام معظم رهبری مد ظله العالی

همین

یا حق

چرا ولی چرا فقیه 3

باسمه تعالی

مطالبی که بنده در پست قبل عرض کردم ، تنها در جهت ذکر اهمیت فقیه در لسان ائمه اطهار علیهم السلام بود.

اما در این پست به بررسی روایات معتبری در همین باب می پردازم:

امیر مومنان علی علیه السلام نقل می کنند که « رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:پروردگارا جانشینان مرا رحمت کن. و این را سه بار تکرار نمودند.شخصی پرسید:یا رسول الله جانشینان شما کیستند؟حضرت فرمود:کسانی که بعد از من می آیند،حدیث و سنت مرا نقل می کنند و آن را پس از من به مردم می آموزند».

چند نکته در باب این حدیث:

اول این حدیث شامل کسانی که تنها به نقل حدیث می پردازند و به بررسی آن و صحت و سقم و تشخیص سره از ناسره نمی پردازند اختصاص ندارد به دو دلیل:

1- زیرا کسی که معنا و مفهوم حدیثی را نفهمد و تنها ظاهر روایتی را برای دیگران بخواند نشر علم نداده چرا که ممکن است روایت نا صحیحی را به منظر نظر مردم برساند و ره نسلهای متمادی بشر را به بیراهه ببرد همچنانکه برده اند از پیامبر اکرم نقل شده است که« چه بسا حاملان دانشی که به دانش محمول خود آگاه نباشند و چه بسا دربردارنده دانشی که آنرا به آگاهتر از خود رساند».پس آموزش و نشر اسلام و سنت رسول با نقل روایت متفاوت است.

2-از طرفی کسی که سیره و سنت رسول را نشر می دهد می بایست سنت و سیره رسول را بشناسد و آنرا از غیر سیره تشخیص دهد . علوم خاصش را بداند مطلق و مقید حدیثی ،عام و خاص و تخصیص و مخصص را بشناسد تا صحیح را از سقیم تشخیص دهد و بالاتر از آن می بایست به احکام اسلامی (در باب حدیث موضوعه) احاطه داشته باشد چرا که چه زمانی از روی متن خواندن شیمی و فیزیک موجبات نشر این علوم را فراهم می آورد که سیره نبوی که بسیار وسیعتر و گسترده تر است را فراهم آورد.

 


دوم در دلالت این حدیث بر ولایت داشتن فقیه شکی نیست ؛ چه ، ناشران اسلام که همان فقهایند (البته بحث لفظ ندارم ناشران اسلام را هر چه می خواهید بنامید اما امروز و در عصر غیبت یگانه مرجع شناخت احکام اسلام علومی است که فقیه آنرا می آموزد و در نهایت کوشش(اجتهاد) احکام را استخراج و جویده شده به مسلمانان تحویل می دهد) بر مبنای این حدیث خلیفه و جانشین پیامبرند ومعنای خلافت و جانشینی نه گوشه نشینی و کنج عزلت گزیدن که نشستن بر مصدری است که پیامبر بر آن تکیه زده بود(صبر کنید و تا آخر بخوانید)

اما نکته بسیار مهم این است که عقل سلیم میان مقام یک فرد نزد خدا ،عظمت شخصیت او ،توانایی او ، فرستاده بودن او و در یک کلام رسول اسلام بودن او و منصب حکومتی خداداد او تفاوت قائل است و جانشینی پیامبر اکرم نه جانشینی در پیامبری که جانشینی در رهبری جامعه است (حضرت علی علیه السلام می فرمایند مردم چاره ای جز داشتن رهبر و امیر ندارند چه نیکو کار باشد و راستگو و چه بد کار باشد و تباه کننده).

تعداد احدیث در این زمینه کم نیست و دلالت بعضی از آنها بسیار روشن تر از این حدیث سراسر نور است که به جهت به درازا نکشیده کلام و در صورت نیاز در پست های بعد عرض خواهم نمود.

همین

یا حق

چرا ولی چرا فقیه قسمت دوم

بهترین نوع حکومت چیست ؟

در پست گذشته عرض شد که حق حاکمیت از آن خداست و خداوند آن رو به برگزیدگان خود-امامان- اعطا کرده است.

نیازی به توضیح نیست که امامت مقامی بالاتر از پیامبری است که توسط خداوند به بندگان خاص خودش عطا می شه .برای مثال در قرآن آمده که حضرت ابراهیم پس از آنکه به پیامبری خداوند منصوب شد بعد از طی مراحلی به مقام امامت هم رسید .

اما در دوران ما که دوران غیبت امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف هست و بنا به تقدیر الاهی دست بشر از کسب فیوضات اون بزرگوار به طور مستقیم کوتاهه ؛طبیعتا امام معصوم نمی تونه عهده دار برقراری حکومت در زمین و تلاش برای اجرای دین اسلام باشه.

با ذکر این مقدمه دو سوال مطرحه:

1.به لحاظ نقلی آیا ائمه برای دوران غیبت امام عصر بر روی زمین ترتیبی اندیشیده اند؟

2. به لحاظ عقلی حال که معصوم در دوران غیبت به سر می برد اصولا چه نوع حکومتی می بایست بر پا بشه و چه کسی با چه شرایطی می تواند عهده دار این حکومت باشد؟

ابتدا مبحث نقلی(نقل در اصطلاح به معنای سلسله مباحثی است که پیرامون معنا و مفهوم احادیث و رهنمودهای اونها می شود)

در مورد احادیث مربوط به دوران غیبت و معرفی حاکم صالح از زبان ائمه به احادیث بسیاری می توان اشاره کرد که بنده چند مورد رو عرض می کنم:

اول از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف نقل شده که فرمود : «در رویدادهایی که واقع می شود (برای حل و فصل موضوع )به راویان احادیث ما رجوع کنید چرا که ایشان حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشانم»بحار ج 53 ص 181

روشن است که روایات و میزان صحت و سقم آنها مبحثی بسیار طولانی و طاقت فرساست که این علوم و علوم دیگر مقدمه فقه را تشکیل می دهند تا فقیه به استخراج احکام و دستورات الاهی از میان روایات و کتاب خدا بپردازد.البته این حدیث در ضمن خود به دو نکته اشاره دارد یکی اینکه رجوع به روایات ما (در صورت کسب مهارت علمی آن و تشخیص ) برای حل و فصل موضوعات پیشامد کار گشاست و دوم اینکه فقها حجت ولی عصر ارواحنا فداه بر مردمانند و با حضور ایشان دین استمرار می یابد.

دوم از امام حسن عسگری علیه السلام نقل شده که فرمود:«هر فقیهی که نگه دار نفس خویش و محافظ دین خود ، مخالف هوای نفس خویش و مطیع امر مولای خود باشد ، بر عموم مردم لازم است از او پیروی کنند و اینگونه نمی باشند مگر برخی از فقهای شیعه ، نه همه آنان.»الاحتجاج طبرسی ، ج 2 ،ص 283.

در این روایت شرایطی برای فقیه ذکر شده که طبیعی است بسادگی بدست عوام قابل اجرا نیست و به نظر در صدد بیان ایجاد حساسیت در مردم و مهم دانستن موضوع است. به هر حال آنچه از این حدیث بر می آید نیز ریشه در وجود ولایت در فقیه است که با شرایطی خاص شکل می گیرد.

سوم ازامام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود « ملوک حاکمان بر مردمند و علما حاکمان بر ملوک»

من فکر می کنم این حدیث زیر بنای فکری امام خمینی در تفکر ایشان در باب ولایت فقیه است و شباهت بسیاری به مدل حکومتی ایشان دراجرای دستورات ائمه است که ان شا الله در پست بعد و درمبحث عقلی بدان پرداخته می شود.

احادیث زیاد بود منتها به دلیل عدم تطویل در کلام حقیر همین ها رو خدمتتون عرض کردم

اما نتیجه؛

اونچه که در این احادیث مشخصه توجه ائمه به دوران غیبت بوده البته نکات دیگه ای هم مطرحه برای مثال امام صادق و امام باقر علیهما السلام در طول زندگی پربرکتشون مراجعانشون رو به سوی فقهای مورد پرورش خودشون سوق می دادند و امام حسن عسگری علیه السلام از پشت پرده با مردم سخن می گفت تا مردم برای غیبت آماده بشوندو حتی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که مردمانی هستند که از روی سیاهی بر سپیدی(اشاره به کاغذ و خط) ایمان می آورند و بر ایمان خود هم استوارند و اینها بخشی برای آمادگی ذهن مردم برای دوران غیبت و برخی برای تعیین تکلیف مردم در برخورد با مسایل و همچنین دریافت اسلام ناب محمدی از منشا صحیح و درستش بوده است

در پایان باید گفت که کسانی که اسلام رو مانند مسیحیت یا دیگر ادیان یه موضوع شخصی می دونند که نباید به هر دلیل به عرصه حکومت کشیده بشه یا اسلام رو خوب درک نکردند یا تعریف درستی از حکومت ندارند و به قول ملا صدرا «السیاسه عبد الدین»

منتظر پست بعد باشین

همین

یا حق

دلم برای ممد تنگ شده!

تا فراموش نکردم سلام

نمی دونم چرا این روزها خیلی به یاد ایام آزاد سازی خرمشهر می افتم.

شاید بخاطر شباهت زیاد ماجراهای شکل گرفته و نگرفته این روزها با اون ایامه.

اون روزها توی خرمشهر فقط بوی باروت بود و گوشت سوخته ؛مغزهای متفکر جنگ در جبهه دشمن که از قضا یکیشون هم عراقی نبود حتی یک لحظه هم فکر نمی کردند ، پروژه هایی که در چندین و چند جنگ ،اونهم در نبرد با ارتشهای تا دندان مسلح در جنگ جهانی دوم و بعد از اون سربلند بیرون اومده بود ،حالا جلوی چهار تا پابرهنه و یه پیرمردجواب نده!

کجایید ای بلاجویان عاشق پرنده تر ز مرغان هوایی

اما وقتی خرمشهر آزاد شدو بهتر بگم خداوند برش گردوند؛دو تا "چیز"بود که یکیش خیلی خیلی منو متعجب ودیگری منومتاثر کرد.

اولی این بود که همه سردمدارای اون موقع دنیا ،انگار که یه مشت فلفل قورت داده باشند ،یه دفعه با هم شروع کردن به نطقهای سیاسی وخط و نشون کشیدن و  تحت فشار گذاشتن ایران و جالبتر اینکه یه مدت بعد همون ها با همون سرعت، شروع کردند به فرستادن سران کشورهای مثلا دوست به عنوان گسیل و نماینده و پیک !با این عنوان که جنگ بده ، جنگ "اخ" هست ،جنگ جیزه وبیایید تمومش کنیم والی آخر .

دومی هم جای خالی "ممد بود(شهید محمد جهان آرا) این احساس اونقدرروی من تاثیر گذاشت که نکته اول رو از یاد بردم.

این روزها توی خیابونای تهران توپ و تانک نیست ،اما دشمن هست (بد فکر نکنید تا آخر بخونید)؛دشمنی با چهره ای دیگرگون ولی با همان ذهنیت ها .

او هنوز هم خیال می کنه که پروژه ای که دربین مردم چند کشوربا عرض معذرت گرسنه و تازه از زیر گرده سوسیالیسم رها شده برگزار شده و به کمک چند ده میلیون دلار و چند موضع گیری رسمی و غیر رسمی غرب به نتایج دلخواه رسیده  ،می تونه در کشوری چون ایران با مردمی ریشه دار با عقایدی ضد فرهنگ غرب و با روحیه ای برگرفته از راه سیدالشهدا همان برنامه رو با کمی پیاز داغ بیشتر برگزار کنه.

این روزها در خیابان های تهران بوی باروت نمی اید اما بوی خیانت می آید ،بوی ساده لوحی و بوی کوفه....

و من دوباره دلم برای "ممد" تنگ شده

همین

یا حق

آیا تنها پـیـروان یک دین اهل نجات و رهاییند؟

آیا تنها پـیـروان یک دین اهل نجات و رهاییند؟

تا فراموشم نشده سلام

تکثر گرایی و بهره بردن تمام طیف ها از حقیقت چیزی نیست که امروز و دیروز مطرح شده باشه و ریشه اون رو باید در نقد نظریات افلاطون توسط ارسطو جست اما گزینه ای که تازگی ها و همین یکی دو نسل پیش به اون اضافه شده بحث تکثر گرایی دینی و یا همون پلورالیزم دینیست.

تکثرگرایی و پذیرش این نکته است  که در حوزه ادیـان, حقها بسیارند و هر دینی می تواند بارقه ای ‏از حق داشته بـاشـه. بـدین معنی که ما حقیقت مطلق را در یک دین و مذهب ویژه نـدانـیم, بلکه آن را مشترک میان ‏همه آیینها و مذهبها بدانیم و بر این باور باشیم که سعادت و نجات و رستگاری بسته به پیروی از یـک دیـن نیست, ‏پیروی از هر دینی انسان را به سرچشمه های سعادت رهـنـمـون مـی شود. البته پلورالیزم دینی از جهت گستره ‏فراگیری قلمرو آن فرقهایی دارد که اینجا مجال سخنش نیست.

 

خوب در این زمینه اجازه بدید بنده با این که حرف و سخن بسیار دارم و شاید به همین دلیل که حر فو سخن بسیار دارم و در کوتاه نمی گنجد دست نوشته های با ظرافت شهید مطهری رو بیارم و اگه عمری بود باز هم در این رابطه صحبت می کنیم:

اللهم عجل لولیک الفرج

(... فـرنـگـیها که می گویند از نظر توحید و ایمان نباید مزاحم کـسـی شد از این جهت است که فکر می کنند, اینها ‏جزء امور خصوصی و سلیقه ای و ذوقی و شخصی است. انسان در زندگی به یک چیزی باید سـرگـرم بـاشـد کـه ‏اسمش ایمان است. مثل امور هنری است, یکی از حـافـظ خـوشـش می آید، یکی از خیام خوشش می آید, یکی از ‏فردوسی خـوشـش مـی آید. دیگر نباید مزاحم کسی شد که سعدی را دوست دارد کـه تـو چـرا سـعدی را دوست ‏داری؟ من حافظ را دوست دارم, تو هم حتما باید حافظ را دوست داشته باشی. مـی گویند: دین هم, همین جور است ‏یک کسی اسلام را دوست دارد, یک کـسـی مسیحیت را دوست دارد, یک کسی فرد دیگری را دوست دارد, یک ‏کسی هم هیچ یک از اینها را دوست ندارد. نباید مزاحم کسی شد. ایـنـها از نظر فرنگیها به اصل زندگی مربوط ‏نیست, آنها اصلا طرز تـصـورشـان و طـرز تـفکرشان در دین با طرز تصور ما فرق می کند. ‏دیـنـی که مثل دینهای آنها باشد, همین جور هم باید بود. ولی از نظر مادیگراها, یعنی صراط مستقیم, یعنی راه راست ‏بشری, بی تفاوت در مـساله دین بودن, یعنی در راه راست بشریت بی تفاوت بودن, ما می گـویـیـم توحید به سعادت ‏بشری بستگی دارد, مربوط به سلیقه شخصی نیست, مربوط به این قوم و آن قوم نیست......)

ادامه دارد.....

نظرات قشنگ خودتون رو در این زمینه برای بنده بنویسید

همین

یا حق

 

ده اشتباه شاه

اشتباهات ده گانه محمدرضا پهلوی

مصطفی امین یکی از روزنامه نگاران معروف مصری است . سوم بهمن سال پنجاه و هفت روزنامه اطلاعات یاداشتی رو از ایشون به چاپ می رسونه که در سطور زیر از نظر می گذرونید:

نکته اینکه بنده همه این نوشته رو تایید نمی کنم اما آگاهی از تفکرات یک روشنفکر عرب خالی از لطف نیست.

اولين خطاي او اين بود كه بيليون‌ها دلار را صرف خريد اسلحه‌ گران و سنگين كرد. به دليل آن كه نيروهاي نظامي ايران براي دفاع از اراضي و ثروت داخلي ضروري است، در حالي كه تنها راه متوقف ساختن مسابقه به دست آوردن اسلحه جديد، خلع‌سلاح جهاني است و چون شاه به خلع‌سلاح جهاني اميدي نداشت به ساختن بزرگ‌ترين ناوگان دريايي و تجهيزات هوايي و آماده‌سازي ارتش در منطقه خاورميانه پرداخت.

نشریه تایم ؛  همان روزها

دومين اشتباه شاه اين بود كه به فريب مردم و ملتش پرداخت. يعني وعده مي‌داد ولي عمل نمي‌كرد. هميشه سخن از آزادي و انتخاب آزادي مي‌گفت، ولي خبري از صحت آن نبود. پيوسته در كنار او مردان كوچكي بودند كه دست او را مي‌بوسيدند و او از مردمان آزادانديش و بزرگي كه سر در برابرش مي‌افراشتند و واقعيت را به او مي‌گفتند، دوري مي‌جست. روز يازدهم آگوست سال گذشته، شاه در يك كنفرانس مطبوعاتي در برابر روزنامه‌نگاران و خبرنگاران اعلان داشت: او كوشش مي‌كند تا دموكراسي حقيقي را در كشورش پياده كند و اضافه نمود به مخالفان حكومت فرصت و آزادي عمل مي‌دهد تا در يك فضاي باز، فعاليت كنند و انتخاب آزاد را به زودي عملي مي‌سازد. در آن روز همه روزنامه‌هاي جهان از اين پيشنهادها استقبال كردند، ولي چيزي نگذشت كه شاه از حرفش بازگشت. نه آزادي و نه دموكراسي و نه آزادي مطبوعات و نه انتخابات آزاد... .

سومين اشتباه شاه اين بود كه به اصلاحات بزرگ و ساختن بناهاي بزرگ و كارخانه‌هاي مختلف دست مي‌زد، ولي او ايراني را فراموش كرد....

بقیه متن رو در ادامه مطلب  بخونید....

همین

یا حق

ادامه نوشته

دین و سیاست

دین و سیاست

سلام

پست امروز من در مورد میزان ارتباط سیاست با دینه .در مورد دین و سیاست و ارتباط اونها با هم نظرات مختلفی وجود داره بعضی سیاست رو کوتاه ترین راه رسیدن به خواسته از طریق قدرت میدونن . وبرسیاست رو کنترل و مهره چینی مقامها و پستها ازپایین و به عبارتی در سایه بودن توصیف می کنه و ملا صدرا سیاست رو عبد دین قلمداد میکنه و میگه مقصد سیاست مبدا دینه.

اما اجازه بدید موضوع رو با هم باز کنیم .سیاست به چه مفهومیه؟

به طور کلی دو نوع سیاست وجود داره :

اول سیاست به معنای مورد نظر امثال ماکیاول و وبر که هدف در اون وسیله رو توجیه می کنه .

و دوم سیاست از نظر علی ، محمد، ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) که سیاست و بهتر بگم شیوه حکومت کردن رو راهبردی برای تعالی نسل بشر از گیر و دار نفس ، دنیا ، و دشمن قسم خورده انسان یا همون شیطان میدونن.

امیر مومنان علی علیه السلام می فرماین: مردم چاره ای جز اینکه امیری اونها رو سرپرستی کنه ندارن حالا اون امیر فاجر باشه یا نیکو کار.

سیاست به معنای اول نباید با دین آمیخته بشه و اگر هم آمیخته بشه قابل اجرا نیست چون دین رو بعنوان برنامه ای هدفمند منحرف میکنه .

اما سیاست به معنای دوم همونطور که ملاصدرا گفته عبد وغلام دینه و چاره ای جز زانو زدن در مقابل اونچه برای اون ساخته شده نداره.

پ.ن:

اول به اون عزیزی که خودش می دونه  درمورد سیاست به معنای دوم باید بگم خیلی از کارهای من داخل این مفهوم گنجونده میشه که ترک اونها برای من به معنای مردن قبل از مردنه و در مورد اولی هم قاطی نمی شم اما در جهت نابودیش گام بر میدارم.

دوم سیاست از منظر من به معنای حکومت نیست.

سوم سعی کردم خیلی خلاصه بنویسم اگه لازم شد جدا جدا هر کدوم رو مورد بررسی قرار میدیم.

همین

تعهد و تخصص ۳

تعهد و تخصص ۳

سلام

در دو پست قبل بنده نقاط قوت و ضعف اهمیت دادن به تعهد و تخصص رو به عنوان یکی از وجوه افتراق اردوگاه چپ و راست در نظام سیاسی ایران مد نظر قرار دادم ؛ اما بقیه بحث

اگه ما بخوایم صرف متعهد بودن شخصی ایشون رو مورد گزینش قرار بدیم،شاید این موضوع که مرور زمان باعث متخصص شدن ایشون بشه درست باشه اما انهدار زمان ،هزینه اشتباهات حتمی الوقوع و موارد بسیار دیگه به خودی خود ضررهای جبران ناپذیری رو متوجه منابع اصلی پیشرفت جامعه می کنه که اگه مقصد ما منافع ملی ملته باید عطای این انتخاب رو به لقاش ببخشیم.

از طرفی اولویت دادن به تخصص هم نمی تونه چاره ساز باشه ،البته برای این نتیجه گیری اخیر باید کمی واقع بین هم باشیم ، شرایط حال حاضر کشور ما ،شدت دشمنی و قدرت عملیاتی اشخاص و دولی که نمی خوان الگوی جمهوری اسلامی چه برای ایرانی ها و چه برای مردم خاور میانه و چه برای مسلمانان و چه برای مردم جهان به عنوان یک الگوی موفق و کارامد به حساب بیاد ،درصد وقوع اون ضعف هایی که در پست قبلی عرض کردم رو بالا می بره نمونه واضحش هم بنی صدر بود که چون خیلی واضحه دیگه توضیح نمی دم

حالا این همه رو گفتیم که چه چیزی رو خدمتتون عرض کنیم :راه کار رو.

از نظر حقیر راهکار و حدوسط این موضوع اینه :نظارت

به عبارت دیگه پست مزبور رو به همون آقای متخصص بدیم اما یه ناظر که همون آقای متعهد هست بالای سر ایشون می ذاریم.

اما یه سوال : وقتی ساختار نظارتی نظام رو میبینیم ،متوجه می شیم که دستگاههای نظارتی وجود داره پس چرا ضمن احترام به پیشرفتهای شکل گرفته و در حال شکل گیری هنوز اون تبلوری که باید دیده نمی شه ؟

این پرسشیه که در پست بعدی بهش می پردازیم.

همین

یا حق

 

تعهد و تخصص 2

سلام

این نوشته در ادامه نوشته قبلی منه ، پس اگه آپدیت قبلی من رو نخوندید؛ لطف کنید ابتدا اون رو بخونید(البته چند خط بیشتر نیست)

نکته اینکه سعی کردم تا جایی که میتونم ساده بنویسم.

اجازه بدید آپدیت ایندفعه رو فقط به صحبت در مورد نظر راستگرا ها در مورد تعهد و تخصص که همون تقدم تعهد بر تخصصه اختصاص بدیم.

شکل ساده توضیح این مطلب یک مثاله ؛ آقای "الف "انسانی متعهد به اصولی است که مد نظر گزینشگر ماست و متخصص در زمینه مورد نظر هم هست. آقای "ب"خود رو متعهد به اصول مورد نظر گزینشگر نمیدونه ولی در حرفه خودش تخصص بسیار بالایی رو داره . در اینجا محافظه کارها بی برو برگرد آقای "الف" رو به آقای "ب" ترجیح میدن .

شاید در ابتدا این نوع طرز تفکر درست به نظر بیاد اما با کمی تامل متوجه چند اشکال عمده در این نوع نگرش می شید:

اول اینکه اگه شایسته سالاری رو به عنوان یک اصل بپذیریم "ب" بسیار لایق تر از"الف" برای احراز این پسته.

دوم اینکه کمبود تخصص به هر میزان در هر حرفه ای ممکنه صدمات جبران ناپذیری رو به بار بیاره و آقای "الف" هم از اون بی نصیب نیست.

سوم توجه به این نکته که در صورتی که "الف" کسی شایسته تر و لایق تر از خودش برای احراز این پست بشناسه با توجه به اینکه انسان متعهدی هست می بایست از پست مزبور کنار بره و اون شخص رو به جای خودش بنشونه که با ورود خودش در این پست نقض قانون تعهد خودش رو کرده.

ودست آخر اینکه اگه کارهای بالا رو انجام نده کسی که به بیت المال ضرر می زنه (حتی اگه ضرر به این معنا باشه که سود کمتری عاید بیت المال کنه در حالیکه امکان سود بیشتر در حالتهای دیگه وجود داشته ) دیگه کلمه متعهد در مورد این شخص صدق نمی کنه و بکار بردن این کلمه در مورد ایشون درست نیست.

دوستان منتظر آپدیت های بعدی من باشید و تا اون موقع نظرات خوبتون رو برام بنویسید. 

                                                                                                                  یا علی