تصویری از عمق تاریخ . . .

عکس بسیار عجیبی است.

روی این تصویر میشه اسامی مختلفی گذاشت و البته میشه از زوایای مختلفی اون رو مورد ارزیابی قرار داد.

 پادشاه ایران در مأوای یک روستایی و در کنار خانواده او نشسته است.

 نبود مادر رو هم احتمالا باید به حساب سر زا رفتن مادر گذاشت.امکانات حداقلی در شهرها هم به طور عادی وجود نداشت؛ روستا که جای خود داشت.

اما اونچه که توی این عکس خیلی دقیق به عمق دو فرهنگ اشاره داره؛  توجه منو جلب کرده.

 توجه من به قاب های عکس خط نیفتاده روی طاقچه روستایی که تصویر شاهنشاه در اون خودنمایی می کنه نیست؛  به نوع نشستن روستایی هم نیست. نگاه غریبانه دخترک و ترس پسرک هم با اینکه یک نوستالژی تاریخی رو به نظاره نشسته هم مطلب مورد نظرم رو منعکس نمی کنه.



نگاه من دقیقا روی کفشای آریامهر و همسردورگه ایشونه. 

فرشی که روستایی هر روز سه مرتبه صبح و ظهر و مغرب بر روی اون به عرش میره اینک نیاز به تمیز شدن داره و شاهنشاه ما که بخاطر عوام فریبی مجبور شده لحظاتی رو کنارشون باشه و  از ترس اینکه نکنه خدایی ناکرده سندروم غربتی بودن او رو نگیره خودشو مثل پسرک سرمازده ای جمع کرده این رو نه می دونه و نه متوجه میشه.

و این همون تفاوت فرهنگ هاست و اینجا فرهنگ ها فرسنگ ها از هم دورند به دوری نگاه دخترک روستایی و شاهنشاه ما که هرچند هر دو به یکجا خیره اند اما ...

نظرات طبق معمول تایید نمیشن

تا بعد

جربزه و طلب حوائج

با یه کوله بار پر منتها پر از گناه ، می رم داخل مسجد، اینقدر این کوله سنگینه که پاهام داره زیرش طاقتش رو از دست میده.

مردم دارن گریه می کنن، به هر جون کندنی شده می خوام یه جایی اون گوشه کنار برای خودم دست و پا کنم ...طبق معمول پیدا نمی کنم ...سرمو می گیرم بالا و می گم خدایا تو که می دونی ما جربزه یه جا پیدا کردنم نداریم حالا چرا هی به رخم می کشی ؟! توی همین به قول رفقا اتصال حس می کنم یکی آروم دست گذاشت روی زانوم ، عرش رو بی خیال می شم و نگاهم رو می اندازم به فرش ، خدا رو شکر یکی از بچه ها ما رو شناخت ؛ یه تکونی به خودش داد تا واسه منم جا درست کنه، منم یه تشکراز خدا (الحمدلله و شکرا له)می کنم و خودمو می چپونم بین خلا ایجاد شده

مستقیم سرمو می برم بین زانو هام ؛ هنوز وسط روضه است ، گریم می گیره نمی دونم به حال زار خودم گریه کنم ، از اوضاع جامعه بنالم یا برای اربابم و مصیبتای روز عاشورا ؟مگه میشه زیر این همه بار گناه باشی و بدونی و بخوای شیعه باشی و گریت نگیره ؟خوب می دونم که اگه اینور گریه نکنم و وسط گریه عهد توبه رو با خدا نبندم ، اونور بد فرم گریمو در میآرن و اگه اینور ازین راه های میونبر استفاده نکنم، اونور................

 

 

 

بگذریم

دوستان ، این چند خط بالا رو نوشتم که یه چیزی رو خدمتتون عرض کنم ؛

اونم این نکته است که فکر نکنید گریه و زاری توی عزای امام حسین علیه الصلاه و السلام و ایام محرم با بقیه مراسما یکیه ( البته می دونم که اکثرتون المنه لله در این زمینه استادید اما خوب بعضی از دوستان یه سری سوالات در این زمینه کرده بودن که.....)خدا چند تا چیز رو راه میونبر بخشش و بخشایش قرار داده و یکی از مهمترین و محبوبترین راهها برای طلب حوائج و بخشوده شدن گناهان همین گریه بر حسین علیه السلام و عزاداری و یاد آوری شهادت سالار شهیدان  و یاران مروارید گون و با وفاشه .البته ذکر این مطلب خیلی ضروری  به نظر می رسه که هر چقدر این عزاداری آگاهانه تر و با معرفت بیشتری باشه هم ثوابش بیشتره و هم اثری که روی اعمال ما داره وسیعتر و ماندگارتره.

این دولت ما، دولت تدبیر و امید است

این دولت ما، دولت تدبیر و امید است
در دست رییسش به خدا شاه کلید است!
 
 
هر قفل که باشد به کلیدش بگشاید
در طرح سخن، صاحب اقوال سدید است
 
 
در راه و روش معتدل و نیمه ولرم است
نابودگر تندی و افراط شدید است!
 
 
کابینه‌ی او شاکله اش مثل قدیم است
پیران کهن سابقه و ریش سپید است
 
 
چون از سنه اکثرشان شش ده رفته
افراط و خطاکاری از این قوم بعید است!

 
 
افعال پر از حاشیه از فکر جوان است
در کله پر آتش او فکر پلید است!
 
 
امّا هنر ریش سفیدان زبردست
ایّام پر از آتیه و بخت سعید است
 
 
القصه که یاران حسن جان همه نیکند
این تجربه‌ی گردش دوران مدید است
 
 
در پست وزارت شده "دهقان" فداکار
با سابقه در کرسی بنیاد شهید است
 
 
از "زنگنه" پرسند که او هست چه کاره
مسؤول فروشندگی نفت سفید است
 
 
"اسحاق" که دنیا بگرفته است به یک مشت
در جایگهی مرتفع و رکن مجید است
 
 
چون رستم دستان بکشد دیو تورم
او "طیبِ"بی حاشیه و گفت و شنید است
 
 
درباره یارانه نظر داده اخیراً
فرموده تورم برِ یارانه مرید است
 
 
این قصه دراز است، اگر نیک بگویم
پایان شبِ دولت آینده سفید است
 
 
کافیست که تا صد بشماری همه حل است!
در فکر نیاری که همه وعد و وعید است!
 
 
گر شک بکنی چوب فلک بر تو ببندم
چون دولت ما دولت تدبیر و امید است!
 
 
 
*شعر از سید علی (احسان) گتمیریان

یک نفس از کوفه تا تهران

همیشه فکر می کردم چگونه می شود شیعه در برابر امامش صف آرایی کند و این اسوه طهر را براحتی ذبح کند !

اما به نظر از چند روز پیش باید کمی پخته تر به این مقوله نگاه کنم ....



اینجا سرزمین اشغالی نیست.

این عکس یک بانوی فلسطینی نیست . بحرینی نیست. اصلا عرب نیست.فارس است.

 در قلب تهران و در میدان پونک ؛ بخاطر امر به معروف و نهی از منکر و به جرم زینت بدنش به یادگار زهرای مرضیه با او چنین کردند.

آنقدر از تند رویها گفتیم و گفتیم تند است و خوب نیست که امروز اینچنین بر تارک چادر می تازند. آنهم نه یهود و نصاری ؛ که جوانی شیعه که فقط یک گناه دارد . او نه علی را می شناسد و گمان می کند می شناسد و نه زهرا را درک نموده است و گمان می کند درک کرده است.

اگردیروز انسانی به نام حسین و بخاطر جانبداری از حق ذبح شد ؛ هان ای دل عبرت بین که یادگار حسین و زینب در رستاخیر ذبح عظیم است. این اتفاق از منظر یک مردم نگار معلول است و نشانه بیماریی در حال پیشرفت ... پس باید به گونه ای دیگر دید.....

راستی می دانید سانتافه ها چه نقشی در بر اندازی حکومت اسلامی اندلس (اسپانیا) داشتند؟

دم خروس

تاريخ ز تکرار خودش گريان است

با نوح بگو که نوبت طوفان است

از مرقد حجربن عدي فهميدم

از چيست مزار فاطمه(س) پنهان است

در حمله به بارگاه ملکوتي حجر و ربودن پيکر او نکته اي هم برملا شد. حجر هنوز زنده است و در برابر آل ابوسفيان و آل زياد و آل مروان زمانه مقاومت مي‌کند و برخلاف زمانه او که کالاي امثال ميثم و حجر بازاري نداشت امروز اين کالا سکه رايج است. حجر يک عبد زاهد مجاهد بصير ولي‌شناسي بود که زرق و برق کاخ‌هاي سبز و سرخ شام او را جبون و يا مفتون نساخت و تا پاي جان به افشاي آنان ادامه داد.
با همين تصوير امروز به جبهه مشترک «قارون‌هاي شهوت‌ران» عرب و «گلادياتورهاي خونريز» نگاه کنيد. پادزهر آنان مقاومت امثال حجر است و اين همان است که امروز از ايران تا عراق، سوريه، لبنان، يمن، فلسطين، بحرين، کشمير و... عرصه را بر قارون‌ها و گلادياتورها تنگ کرده است. آنان که از پس حجر زمانه برنمي‌آيند سراغ نسخه صدر اسلام مي‌روند و عقده‌گشايي مي‌نمايند. مگر نه اين است که در هفته‌هاي اخير صدها نفر از اين گلادياتورهاي اجير شده قارون‌هاي شهوت‌ران در مصاف با ملت و ارتش سوريه به هلاکت رسيدند؟
از يک منظر ديگر حمله به مرقد و بدن مطهر حجربن عدي يک نقشه حساب شده آمريکايي- اسرائيلي است. يکي از مراکز تخصصي آمريکا که به وزارت امور خارجه اين کشور تعلق دارد دو سال پيش در تحليلي نوشته بود: «با جنگ مذهبي ما مي‌توانيم جان نيروهاي خود را حفظ کنيم و ضربات سختي را به حريف وارد کنيم بدون آنکه متحمل هزينه‌هايي شبيه هزينه‌هاي جنگ افغانستان و عراق بشويم.» از نظر سرويس‌هاي اطلاعاتي، حمله به مرقد بزرگان شيعه، شيعيان و علويان سوريه را بر عليه اهل سنت وارد ميدان مي‌کند و متقابلا سنيان را به جنگ با شيعيان ترغيب مي‌کند. مدت‌هاست که سرويس‌هاي اطلاعاتي آمريکا، انگليس، فرانسه، ترکيه،‌ عربستان، قطر و رژيم صهيونيستي به اين جمع‌بندي رسيده‌اند که با اقدامات يک طرفه تروريستي و در شرايطي که فقط ارتش سوريه در برابر تروريست‌ها قرار دارد، نمي‌توان اميدي به سقوط بشار اسد داشت. چرا که از يک سو چنين جنگي مشروعيت اخلاقي و سياسي ندارد: چرا که بدست گرفتن اسلحه و مقابله مسلحانه با ارتش قانوني يک کشور در هيچ کجا مشروع نيست اما اگر درگيري دو طرف مردمي داشته باشد، دشمن بيروني بدون تحمل تلفات سنگين و هزينه‌هاي کلان، اهداف خود را دنبال مي‌کند.

طبق معمول نظرات تایید نمی شود

تقسیم  یک  شادی

تا فراموشم نشده سلام
دیدن دوستان همیشه باعث خوشحالیه و سرور و شعف آدمی رو زنده می کنه .  من هر وقت دلم می گیره بلند میشم و به تک تک دوستای دبیرستانیم تلفن می زنم و به هر ضرب و زوری که شده دور هم جمعشون می کنم و یه دل عزا از بچگی نکردمون در میارم. البته درسته سالی یه بار یا نهایت دو بار ازین کارا میشه کرد اما خوب همون سالی یکی دو بارش هم برای من غنیمته.
امروز با یکی از دوستانی که خیلی برام محترم و عزیزه مشغول صحبت شدم و قرار شد همین روزا مهمون دسرهای خوشمزه اش باشم.
اما خبر اصلی رو وقتی از ایشون خدا حافظی کردم شنیدم و هنوز هم باورم نمیشه .

 

 

 

راستش بنده از سالیان قبل که با چت و اینترنت آشنا شدم سعی کردم با تقویت زبان انگلیسی و عربی به چت با عزیزانی بپردازم که خارج از این مرز و بوم هستن و به نوعی برای من تازگی دارن و شاید عقاید اونها بتونه محکی برای من؛ و عقیده من پردازشی بر عقاید اونها باشه.

امروز که تلفن زنگ خورد حسم بهم گفت که این صدای زنگ یه خورده فرق داره و وقتی گوشی رو برداشتم فهمیدم حسم درست بوده؛ پشت خط  یکی از همون دوستان بود که با لطف و عنایت خدا و ظاهرا طی بحث با بنده (و حقیقتا همون عنایت امام عصر که ما سربازشیم) به دین مبین اسلام گراییده  و عجیب اینکه بی خبر و یه دفعه ای به ایران اومده .

از اونجا که می دونم چقدر اونم توی این ایام براش سخته که به ایران بیاد؛ اما اومد و به من هم نگفت تا سورپریز بشم. 

خیلی خوشحالم.

خوشحالم که می تونم دوستی رو که علاقه ای عمیق به او و او به من داره اما تا به حال همدیگر رو ندیدیم رو ببینم .
اینکه خدمت رسیدم و این کلمات رو میگم تنها به این دلیله که خواستم مخاطبین عزیز و گرانقدر وبم رو در شادی خودم شریک کنم. البته همون پشت تلفن متوجه شدم که یک هدیه گرانبها هم با خودشون برام آوردن.

 البته  باید بگم چه هدیه ای گرانبها تر از خودشون و طی این راه دراز چندین ساعته 


زیاده زیاد شد


ان شا الله خودش میاد و متن مملو از شادی من رو می خونه

تا بعد دوستان گرامی


یا حق

غضنفر

سلام

می گن اگه انسان از تاریخ عبرت نگیره ، خود به جمع عبرت های تاریخ خواهد پیوست

چند روز پیش و توی نمایشگاه مطبوعات اتفاقی افتاد که همین رو نشون داد

پ.ن ۱: این وسط لباس شخصی هایی که اسلحه به دست و انگشت روی ماشه میون جمعیت هیچ کاری از دستشون بر نمی اومد معلوم شد که بسیجی نبودن.

پ. ن ۲ : حالا که غضنفر اصلاحات!!پیش مرگ دو یار غار امروزش شده ، باید دید این دو نفر ازین تست اجتماعی چه نتیجه ای گرفتن و چه برنامه ای دارن ، اما من فکر می کنم این حرکت خود جوش مردمی کاملا نقشه ها رو بر آب کرده باشه

پ . ن ۳: توی قم ساکن و باشی و رسانه داشته باشی و بدونی دین و دنیا دست ائمه و خاندان پاکشه و از حضرت معصومه ننویسی ! امیدوارم منو ببخشه ؛ ما که این همه پررو هستیم خدمت می رسیم و معذرت می خوایم

همین

یا حق

این متن را دوبار بخوانید

گاهی اوقات گاهی نوشته ها  عقل رو می کشونه اونجایی که دلت هم نمی خواد اما توی همین گاهی اوقات که دست تو نیست عقل و دلت دست به دست هم کجا میرن سرنوشت زندگی آدما تعیین میشه .

نگاه من به خیلی چیزا اونم توی سال 77 با همین یه پاراگراف عوض شد .

خواهش می کنم این متن رو دوبار بخونید:

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

تألیفات‌ جامعه‌شناسان، متألهان، متکلمان‌ و حقوقدانان‌ و فیلسوفان‌ سیاسی‌ غرب، در اینجا(شرق) بدل‌ به‌ متون‌ مقدس‌ شده‌اند. بسیاری‌ از رجال‌ ما و محافل‌ آکادمیک‌ شرق، فکرکردن‌ را کنار گذارده‌اند. زیرا ترجمه‌ (اغلب‌ با ارجاع‌ و در سایر موارد، بدون‌ رفرنس)، ما را از زحمت‌ تفکر، راحت‌ کرده‌ است. "تحجر جدید"، همانا "تجدد" است‌ که‌ به‌ اندازة‌ تحجر قدیم‌ یا بیشتر، راه‌ "اجتهاد"(اجتهاد به معنای وسیع و در تمامی علوم انسانی) را سد‌ کرده‌است. اگر تحجر قدیم، راه‌ را بر "اجتهاد" نمی‌بست، تجدد، میدان‌ نمی‌یافت. و امروز که‌ میدان‌ یافته، تفکر انتقادی‌ و "اجتهاد در برابر غرب"، کاری‌ بس‌ خطرناک‌ و در معرض‌ توهین‌ و فشار می‌باشد.

پ.ن۱:اگه لازم شد عرض می کنم که چرا این متن رو نوشتم .

پ.ن۲:این عکس معناش اینه که هر دوی اینها بده هم افراط در سنت و هم افراط در تجدد من نمی دونم عکس گذاشتم یا مطلب نوشتم

پ.ن۳: منظور از افراط در سنت به صورت مصداقی در این عکس پوشیه هست لطفا اول فکر کنید بعد تصمیم به ف....

همین

یا حق

 

حکایت نخوردن و راه افتادن کار

«این نخوردن ؛ تومنی سنار و سه شاهی با گرسنگی های دیگه توفیق داره .من هر وقت جایی کارم گیر می افته ، خدا رو یاد همین روزا می اندازم ،زودی کارم درست میشه.»

اللهم عجل لولیک الفرج

نگران نشین این جمله از من نبود ! اما کسی که اونرو گفت ، خوب یادم انداخت که کسانی که به ظاهر هیچ صنمی با خدا و پیغمبرش ندارند ؛ چقدر می تونن از ماها که هزار تا اِهنُّ و تُُلُپُّ و ادعای خدا پرستی و دینداری داریم به اوستا کریم نزدیکتر باشند.

همین

راستی سلام

هم نوا با جیر جیرک

سلام

میلاد سه نور تمام نشدنی سالار شهیدان امام حسین ،ساقی سرمستان اباالفضل العباس و اسوه عبادت کنندگان علی بن الحسین علیهم السلام رو تهنیت عرض می کنم.

این دست نوشته برای زمانیه که نمی دونی ساعت یک و ده دقیقه است یا دو و پنج دقیقه.

زمانی که خواب چشماتو پر کرده اما فکرنمی ذاره پلکات روی واقعیت بسته بشه و برای چند لحظه هم که شده یادت بره دور و برت چه خبره.

وقتی که بیشتر از همیشه بار این امانت الاهی روی دوشت سنگینی می کنه و بهتر از همیشه متوجه میشی که چرا کوه با اون عظمتش زیر این فشار لحظه ای دوام نیاورد.

موقعی که از ته دلت دوست داشتی در زمونه ای زتدگی می کردی که امام زمانت غایب نبود و همین الان زار و زندگیت رو ول می کردی و شال و کلاه کرده می رفتی دم درش و اونقدر می نشستی تا بگه بیا داخل و تو این چند روز عمر رو هم همونجا می موندی ؛ اما نه حکمت خدا از عقل ناقص من .......

اللهم عجل لولیک الفرج

 

حالا این همه کلمه رو سر هم کردم که چی بگم.

خواستم بگم  .................... بگم

اللهم عجل لولیک الفرج

همین

یا حق

یک روایت و چند عبرت

 

بهترین ابزار

سلام

امام موسی کاظم نقل می کنند که امیر مومنان علیهما السلام بارها فرمودند:

خداوند با چیزی پرستیده نشده که بهتر از عقل باشه

و عقل کامل نیست مگر...........

اللهم عجل لولیک الفرج

برای خوندن بقیه روایت به ادامه متن رجوع کنین.

خداوند گوینده این کلمات گهربار  رو شفیع روز قیامت ما قرار بده

آمین

یا حق

ادامه نوشته

دلم برای ممد تنگ شده!

تا فراموش نکردم سلام

نمی دونم چرا این روزها خیلی به یاد ایام آزاد سازی خرمشهر می افتم.

شاید بخاطر شباهت زیاد ماجراهای شکل گرفته و نگرفته این روزها با اون ایامه.

اون روزها توی خرمشهر فقط بوی باروت بود و گوشت سوخته ؛مغزهای متفکر جنگ در جبهه دشمن که از قضا یکیشون هم عراقی نبود حتی یک لحظه هم فکر نمی کردند ، پروژه هایی که در چندین و چند جنگ ،اونهم در نبرد با ارتشهای تا دندان مسلح در جنگ جهانی دوم و بعد از اون سربلند بیرون اومده بود ،حالا جلوی چهار تا پابرهنه و یه پیرمردجواب نده!

کجایید ای بلاجویان عاشق پرنده تر ز مرغان هوایی

اما وقتی خرمشهر آزاد شدو بهتر بگم خداوند برش گردوند؛دو تا "چیز"بود که یکیش خیلی خیلی منو متعجب ودیگری منومتاثر کرد.

اولی این بود که همه سردمدارای اون موقع دنیا ،انگار که یه مشت فلفل قورت داده باشند ،یه دفعه با هم شروع کردن به نطقهای سیاسی وخط و نشون کشیدن و  تحت فشار گذاشتن ایران و جالبتر اینکه یه مدت بعد همون ها با همون سرعت، شروع کردند به فرستادن سران کشورهای مثلا دوست به عنوان گسیل و نماینده و پیک !با این عنوان که جنگ بده ، جنگ "اخ" هست ،جنگ جیزه وبیایید تمومش کنیم والی آخر .

دومی هم جای خالی "ممد بود(شهید محمد جهان آرا) این احساس اونقدرروی من تاثیر گذاشت که نکته اول رو از یاد بردم.

این روزها توی خیابونای تهران توپ و تانک نیست ،اما دشمن هست (بد فکر نکنید تا آخر بخونید)؛دشمنی با چهره ای دیگرگون ولی با همان ذهنیت ها .

او هنوز هم خیال می کنه که پروژه ای که دربین مردم چند کشوربا عرض معذرت گرسنه و تازه از زیر گرده سوسیالیسم رها شده برگزار شده و به کمک چند ده میلیون دلار و چند موضع گیری رسمی و غیر رسمی غرب به نتایج دلخواه رسیده  ،می تونه در کشوری چون ایران با مردمی ریشه دار با عقایدی ضد فرهنگ غرب و با روحیه ای برگرفته از راه سیدالشهدا همان برنامه رو با کمی پیاز داغ بیشتر برگزار کنه.

این روزها در خیابان های تهران بوی باروت نمی اید اما بوی خیانت می آید ،بوی ساده لوحی و بوی کوفه....

و من دوباره دلم برای "ممد" تنگ شده

همین

یا حق

وقتی آمد

وقتی آمد ، خوشحال شدم.

وقتی هم که خود را پیرو خط امام خواند به یاد گذشته افتادم

اما ....

وقتی رنگی مقدس را بازیچه دست دور و بریهای خود کرد  ، تاسف خوردم.

وقتی تا چند روز مانده به انتخابات هیچ برنامه ای ارائه نداد و همان برنامه  را هم از رو برای مردم خواند با خود گفتم مثل این که هنوز هم قائل به اداره هیاتی است.

وقتی شهادت بانوی دو عالم را رحلت خواند  ، اخم کردم.

وقتی در مناظره با یک تشر عنان از کف داد ،یقین کردم این آدم به درد ریاست جمهور ملت نمی خورد.

وقتی در حضور حاضر از غایب گفت ، مشاهده نمودم که چگونه همچون طبلی توخالی (به قول سایت آفتاب) حریف را ضربه فنی شده می بیند.

میر حسین موسوی کاندیدای ریاست جمهوری به رای مردم وقعی نگذاشت

وقتی هم نوا با بعضی از هر سه کلمه حرفش یک کلمه در مورد تقلب و صیانت از آرا بود،شک کردم.

وقتی کسانی را که پشت سر او پنهان شده بودند و  هر از گاهی سرک می کشیدند را  دیدم ،  به فکر فرو رفتم.

وقتی دست به دست همسرش در انظار راه می رفت و از کپی سیاه و سفید مدرک دکترای بدون کارشناسی ارشد همسرش غیرتی  می شد  ، بر این دو گانگی  تامل کردم.

وقتی به دروغ  هر آنچه آمار بود را دیگرگون به منظر نظر ملت نهاد !راستش تعجب کردم.

وقتی قبل از شمارش آرا و در حضور خبرنگاران داخلی و خارجی خود را پیروز انتخابات!!! خواند،از نحلیل این عمل او ترسیدم.

وقتی بدون توجه به اینکه شمارندگان تمامی صندوقها مردمند و از بین کسبه و اهالی محل انتخاب می شوند و همینطور اینکه در پای هر صندوق رائی ناظری داشت  ،نتیجه را مخدوش خواند   ؛ حقیقتا متاثر شدم.

وقتی با دیدن چند هزار اوباش به خود غره شد و نه اخلاق که همه چیز را واگذار نمود  و به گذشته خود و انتخاب مردم پشت نمود ، دیدم که چگونه بر موجی سوارش نموده اند.

لیکن زمانی که به جای استفاده از حق قانونی اعتراض ، برای مراجع نامه نوشت و  از همه بدتر برای نظامی که سنگش را به سینه می زند خط و نشان کشید ؛ از بازی چرخ روزگار و تغییر و تحمیق افراد خنده ام گرفت.

همین

یا حق

خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست

خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست

سلام

ده سال پیش وقتی برای اولین بار قدم در فضای حوزه گذاشتم و همزمان دروس دانشگاهی رو شروع کردم ؛ توی دانشگاه با توجه به اینکه فقط خواجه حافظ شیرازی از طلبه بودن من خبر نداشت خیلی ها به من با یه دید دیگه ای نگاه می کردند ، حتی از کسی که شاید چند ماهی بیش نبود که وارد حوزه شده بود سوالاتی رو می کردند که هنوز برای خودش حل نشده باقی مونده بود .

بالطبع ، سر کلاس هم هروقت اساتید یا دانشجو ها بحث سیاسی می کردنداز من انتظار داشتند نقش وکیل مدافع حکومت رو به عهده بگیرم و من توضیح می دادم که من هم بخشی از بدنه مردمم و تنها می تونم دلایل شکل گیری برخی سیاستها رو حدس بزنم و یا نهایتا تحلیلشون کنم اما مسوولیتش رو قبول نمی کنم .

بحث سیاسی سر کلاس ها  خیلی جدی شده بود ؛سخنان خاتمی به مثابه کلماتی جدیدی که ره به دنیای جدیدی داره همه ما رو سیاست زده کرده بود و همه یا راستی بودند و یا چپی هرچند ایرانی ها هم این سیاست زدگی خودشون رو با اشتیاق دنبال می کردند .

بگذریم

روزی از همین روزها ؛ استاد داشت در مورد یک سری گزاره های جبری ( یا چیزی به همین مضمون ) توضیح می داد ؛ وقتی درس تموم شد به شوخی به ما گفت :البته ما ایرانی ها مسایل جبری رو خوب حل می کنیم چون سالهاست که تحت جبر هستیم و همه زدند زیر خنده . و بعد هم رو کرد به من و گفت : البته اگه به حاج آقا !برنخوره .

من هم گفتم :استاد!بنده تا شابدلعظیم (شاه عبد العظیم حسنی در شهرری) برای زیارت بیشتر نرفتم شما چطور به من میگین حاجی و باز هم همه خندیدند ؛استاد هم تبسم حاکی از رضایتی کرد و گفت آقای ...معلومه انسان سنت شکنی هستی وداشتن این برای یه طلبه خیلی مهمتر از ماهاست!بگو ببینم با این وضعیت جامعه اصلا چرا رفتی حوزه ؟تو که توی دانشگاه رشته خوبی قبول شدی ؟!

و من اون لحظه در جواب استاد کلماتی رو بر زبون روندم که تاکنون برنامه زندگی من بوده.

گفتم:استاد!گفتنش سخته و بردنش در قالب کلمه دشوار اما من می خوام راه درست رو خودم و با عقل خودم تشخیص بدم اول برای خودم و هر وقت خودم قدم در اون راه گذاشتم قدم دوم رو برای دیگران برمی دارم

و ده سال گذشته و من راه صحیح رو پیدا کردم اما هنوز نمی دونم چرا همیشه در اون راه قدم بر نمی دارم

 

همین

 

یا حق

خوشبختانه یا متاسفانه

تا فراموشم نشده سلام

 

خوشبختانه یا متاسفانه به علت اینکه هنوز نتونستم شاخ این پایان نامه رو بشکنم و از طرفی داره از دیرم دیر تر میشه از ابتدای خرداد ماه مجبور شدم مقداری از دل مشغولی های خودم کم کنم و بپردازم به متن .

پس تا حدود بیست ؛ بیست و پنج روز دیگه آپ نمی کنم . البته این رو برای اون دسته از دوستان نوشتم که از سر بیکاری هر از چندی اینجا تشریف میارن و گل از گل ما باز می کنن.

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

پس تا بعد

 

یا حق

حاج آقا يه لحظه

حاج آقا يه لحظه

و سلام نام خداست

اول بگم كه مي دونم با نوشتن اين پست مطمئنا به خيلي چيزا متهم ميشم و خيلي از كامنت ها رو هم بايد پاك كنم ،اما چون بايد بنويسم ؛مي نويسم.

اون روز تا ساعت 8 شب اداره طول كشيده بود.خيلي خسته بودم.توي راه تا به ماشين برسم ،دور وبرم رو نگاه مي كردم .مردم طبق معمول داشتن مي خريدن.اونطرفتر داخل پارك هم مردماني ديگر مشغول چيدن بساط عشق و دروي عاطفه بودن .توي يكي از خونه ها هم بچه شيعه هاي ايروني بلند بلند!!!شادي هاشونو تقسيم ميكردن.

عجب؛مردم همه خوشحال !عاشق!شاد و مسرورن!

توي همين فكر و خيال بودم كه گوشي روي كمرم شروع  به ويبره كرد. از دوستان و سربازان گمنام امام زمان و منبع صحت و سقم اخبار رسيده و نرسيده ما بود.گفتم چه خبر؟گفت :هيچ؛سلامتي،كوچولوها مشغول لي لي بازي؛جوونا مشغول دختر ...ببخشيد همون لي لي بازي و بزرگتر ها هم ....بماند.كارش رو گفت و قطع كرد .داشتم گوشي رو مي ذاشتم سر جاش كه يه صدايي از پشت سرم اومد كه حاج آقا يه لحظه!!!
 
اللهم عجل لوليك الفرج

برگشتم؛به پشت سرم نگاه كردم ،يه خانم حدود سي و پنج سال كه چادر گرفتن رو بلد نبود و روزگار تازه تازه داشت نقاشي رو روي صورتش شروع مي كرد.گفتم بفرمايين خواهرم؟
يه نگاهي به دور و برش انداخت و گفت:ميشه بريم يه جاي خلوت تر ! با تعجب گفتم :شرمنده ام من يه خورده امروز سرم شلوغه هنوز بايد برم اون محل كارم كلي خبر رو....حرفم رو قطع كرد.انگار كه بين حرفام فكر كرده و تصميمش رو گرفته . صداش رو صاف كرد و گفت :حاج آقا !من نه ماه ميشه از همسرم جدا شدم يك سالي هم هست كه با شوهرم متاركه كردم .اهل فلان شهرم .پدر و برادرم بعد از طلاق نمي ذارن از خونه جم بخورم ؛الان اومديم اينجا به بهانه زيارت زدم بيرون و اومدم تا اگه بشه ...اگه ....و ديگه ادامه نداد.
گفتم :كمكي از دست من بر مي آد؟ بهم يه نگاه عاقل اندر سفيهي كرد و سرش رو به طرفين تكون داد!بهش گفتم :متاسفم من شما رو خوب نمي شناسم ....منتظر نموند حرفم تموم بشه ..كوله بار غمش رو برداشت و ....رفت.
در همون حال كه داشتم به دور شدن اون خانم از خودم نگاه مي كردم توي ذهنم به ياد ماجراي مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله در مدينه افتادم كه زني بعد ازنماز از حضرت در خواست شوهر مي كنه و حضرت همونجا از بين نماز گزار ها براي او شوهر پيدا ميكنه!

حالا نه در مورد اين يك موضوع خاص ولي الحق و الانصاف به اين دو سوال جواب بدين:

ابتدا ما و جامعه ما چقدر با مدينه فاضله اي كه پيامبر به اون مي گفت مدينه النبي فاصله داره؟

و در ادامه به نظر شما راهكار چيه؟
 
پ.ن:اون سلام اين دفعه برگرفته از كامنتها ي زيباي وب نويس عزيز هماست.
اگر از موتور های جستجو وارد شده اید برای مشاهده آخرین تغییرات اینجا  را کلیک کنید.

همين

يا حق

از الاغ تا اتاق گذري بر يك اتفاق

از الاغ تا اتاق گذري بر يك اتفاق
 
تا فراموشم نشده سلام
 
اندي قبل داشتم سهميه مطالعه قبل از خوابم رو از كارت سوخت كتابخونه ام بر ميداشتم كه
ادامه نوشته

سلام فاحشه!

سلام به تو فاحشه! 
آیا این مطلب سرقت ادبی است- اينجا را بخوانید

تعجب کردی!؟ از چه؟!

مردم کارتو را زشتترین می دانند و دادها از بیداددت می سرایند اما همینانند که وسیله رسیدن روزی  تو اند

وسیله روزی کسی که خود را فرسنگها از او و کسب و کارش به دور می دانند . باور کن همه اینان تو را پلید می دانند ! من هم در این گزینه آخر مانند همه ام.



راستی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان و به نام دین و متدینین تمامش می کنند ، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.

شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی ! من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم! !

پ.ن: به همه : وقتي در جامعه اي دين بفروشند و بي ديني ارزش و مد باشد تن...

این مطلب بر گرفته از یک نوشته است

اگر از موتورها یاصفحاتی که به حقیر لینک داده اند وارد شده اید برای بازدید آخرین تغییرات صفحه نخست را کلیک کنید

همین

غزه

غزه عاشورایی دیگر

 

 

If HOLOCAUST is right                Gazeh is other HOLOCAUST

چه کوچکند این شهیدان

 

 

 

 

من مسلمانم او مسلمان است ما مسلمانیم؟

 

 

 

چه شده است؟!!!!!

مگر اینها که هستند که اینگونه بر آنها تاخته اید؟

همین

یا حق

برای مادرم

برای مادرم

گویند مرا چو زاد مادر ، پستان به دهان گرفتن آموخت
                                           

                                                                  شبها بر گاهواره من ، بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد ، تا شیوه راه رفتن آموخت
                                        

                                                                یک حرف و دو حرف بر زبانم ، الفاظ نهاد و گفتن آموخت

 

مادر ای معنای خوبی و گذشت


لبخند نهاد بر لب من ، بر غنچه گل شکفتن آموخت


                                                               پس هستن من ز هستن اوست

                                                                                        تا هستم و هست دارمش دوست

                                                                                         

 

                                                                                                                        همین

متن کامل شعر

یا حق

ادامه نوشته