بالاخره پیدایش کردم
کجاوه ها (باربند شتر) را روی هم می چینم
مثلا آمده ایم حج !
خدایا!برای همه رسول فرستاده ای ،برای ما هم رسول فرستادی؛ موسی از میان دریا برای امتش راه درست می کند،عیسی کور های قومش را شفا می دهد؛آن وقت رسول الله می گوید وسط بیابان خم آنهم در این گرمای طاقت فرسا پیاده شوید کجاوه های شترانتان را روی هم بچینید!چه می دانم؟اگر از این عقل ها داشتیم که رسول خدا می شدیم!بهتر است سخن فرستاده خدایم را سریعتر انجام دهم.
اما آخر چه شده ؟
رسول خدا که تا سر حد توان از اذیت و سختی پیروانش پرهیز می کند یک چنین دستوری را داده است؟!نمی دانم!ولش کن ، بهتر است کجاوه خودم را جایی بگذارم که بعدا راحتتر بتوانم آنرا بردارم...دیگر کارم تمام شده ؛بهتر است سری به شترم بزنم ،زبان بسته چه می کند؟آها آنجاست؛به سمتش می روم،چه سایه ای در این برهوت در کنار خود داری اشتر من؛همان جا کمی استراحت می کنم،پلکهایم سنگینی می کند و به خواب می روم.....
.....ناگاه از سر و صدا بیدار می شوم،چه شده ؟قیامت شده؟چرا مردم همه هلهله می کنند؟آنجا را ببین ابو بکر و عمر دارند به علی تبریک میگویند!همه مردم به همراه آنها می گویند"بخٍّ بخٍّ یا علی"ا
عجب !چه شده؟
-برادر!چه خبر شده؟
-الان رسیدی؟
-نه،خواب بودم
-رسول خدا علی را جانشین خود معرفی کرده است
عجب !پس که اینطور،خوب قبلا هم که پیامبر این موضوع را بارها به اشارت و صراحت فرموده بود؛ولی خوب بدینگونه رسمی شد،اصلا نیمی از گفته های پیامبر در باره علی مرتضی است.این را به وضوح می توان دید

ببین،مردم شور دوباره ای گرفته اند،دیگر چه شده؟
-برادر!چه شده مردم شورشان زیاد شده؟
-بر پیام بر خدا وحی شده که با این اتفاق و ابلاغ دین کامل شده است
دین کامل شده،واقعا هم دین کامل شد؛اصلا مگر بدون جانشین هم می شود؟من چوپان وقتی آمدم حج یک نفر را جای خودم گذاشتم تا...،خوب معلوم است بدون جانشین و رهبردین دم بریده است
ناگهان یاد کجاوه ام می افتم؛ ای داد کجاوه ام کو؟زنم به خانه راهم نمی دهد!به سمت کجاوه ها می روم؛همینجا گذاشته بودمش!الان چرا نیست؟آها آنجاست
بالاخره پیدایش کردم
همین
یا حق
سلام من علی رضا ب.د