حکایت نخوردن و راه افتادن کار
«این نخوردن ؛ تومنی سنار و سه شاهی با گرسنگی های دیگه توفیق داره .من هر وقت جایی کارم گیر می افته ، خدا رو یاد همین روزا می اندازم ،زودی کارم درست میشه.»

نگران نشین این جمله از من نبود ! اما کسی که اونرو گفت ، خوب یادم انداخت که کسانی که به ظاهر هیچ صنمی با خدا و پیغمبرش ندارند ؛ چقدر می تونن از ماها که هزار تا اِهنُّ و تُُلُپُّ و ادعای خدا پرستی و دینداری داریم به اوستا کریم نزدیکتر باشند.
همین
راستی سلام
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۳ ق.ظ توسط علی رضا
|
سلام من علی رضا ب.د