حق حاکمیت

چرا حکومت دینی بهترین نوع حکومت است ؟

چرا باید ولی فقیه عهده دار حکومت باشد؟

چرا دین می بایست دست به تشکیل حکومت بزند؟

و چرا ولی فقیه می تواند در شرایط خاص حکمی حکومتی صادر کند که برهمه همچون نماز واجب است؟

اینها مجموعه سوالاتی بود که در طی این دوهفته دوستان به صورت کامنت  و ای میل برای بنده  ارسال کرده بودند .برای پاسخ به این چند سوال دو مقدمه ده پانزده خطی لازمه تا به یک نتیجه ایده آل برسیم.

اما مقدمه اول:حق حاکمیت!

زمانی که در مورد بهترین نوع حکومت صحبت به میون میاد ؛اگر می خواهیم به نتیجه عقلانیی برسیم نباید بدون گذر از اینکه حق حاکمیت از طرف خداست یا اینکه حاکمیت عنصری زمینی است به سراغ پله های بعدی برویم.

درانگاره یکتا پرستی و در آموزه های مکتب تشیع خداوند به عنوان  خالق لحظه لحظه زندگی بشر  حق حاکمیت را داراست و پیامبران خاص الاهی و بعد از آن ائمه اطهار عهده دار این حاکمیتند.نحوه و چگونگی این حاکمیت دردستور العمل زندگی انسان که خداوند توسط پیامبران برای بشر فرستاده است(دین)آمده است.

بهترین نوع حکومت دغدغه چندین قرن تمامی متفکرین بوده است

در منظر کلام شیعی از آنجا که سیر تحولات همانگونه که هست پی گیری و روایت شده و از طرفی واقعیت های تاریخی دیگرگون به خورد جامعه داده نشده است؛عقل را یله و رها  در جهان اطراف خود به پرواز در می آورد و مرغ فکر را بر بام حقیقت می نشاند و دست آخر نتیجه می گیرد که به قول صدر المتالهین "سیاست غلام خانه زاد دین است"

البته در کلام اهل سنت و تا حدودی دیگر نحله های کلامی همچون پروتستانیزم ،راه برای جدایی دین از سیاست بسیار باز است؛چه ،در این مکاتب که در درون خود متناقضند دین می خواهد به صورت حداقلی جنبه فردی خود را حفظ کند،گوشه نشینی و عزلت را برگزیند و ازهمه مهمتر می خواهد اثبات کند که خداوندی که بشر را تا لحظه آخر زندگی خاتم پیامبران و کامل ترین انسان و فرستاده خدا (حال در کلام اهل سنت رسول گرامی اسلام و در کلام مسیحی حضرت عیسی)لحظه به لحظه به فکر بشر خود بوده است و دائما با پیامبر خود (یا با پسر خود)برای هدایت بندگانش در ارتباط است ناگاه بشر را رها کرده و او را به طوفان حوادث سپرده  است   و حتی یارای آن را نیافته تا لا اقل نحوه گزینش این فرد را از طریق فرستاده خود به بشر القا کند .این چنین فرقه های فکری چرا باید با فردی کردن دین و کنار گذاردن سیاست از دین مخالفت کنند ؛چه ،تا حدود زیادی اهداف آنان را برآورده می کند.

الا ای حال ؛حق حاکمیت دین تنها راهروی اجرای کامل دین و رسانیدن جوامع به سعادتی است که فرستنده دین در انتظار آن استو صد البته این مهم تا حدود بسیار زیادی به خواست و اراده مردم بستگی دارد که از حق حاکمیت خداوند به مشروعیت و از اراده مردم به مقبولیت یاد می شود.

فعلا همین

یا حق