علی رضا هم یه علی رضای دیگه
علی رضا هم یه علی رضای دیگه
اول سلام
از در ورودی که می گذری انگاری وارد یه فضای دیگه ای شدی، همه چیز تغییر می کنه،حتی حالتم هم تغییر کرده ،فضا یه فضای دیگه است و علی رضا هم یه علی رضای دیگه ؛ هوا و شمیمش هم عوض شده،
یه هوای تازه.
عجبا! چند متر فاصله و این همه تفاوت.
در و دیوارش دارن بهت خوش آمد میگن؛ سرمو که بلند میکنم، اون گنبد زرد طلاش محکم می خوره به نگام،دستامو باز می کنم یه آرامش خاصی بهم دست داده،انگار روی آبای دریاچه ارومیه رها شده باشم.
با همین حالت بی وزنی می رم به سمت کفشداری؛کفشامو می دم بهشون اِ ...من این کفشداره رو می شناسم یه نیم ساعتی مارو پشت اتاقش کاشته بود اما حالا کفشامو..... عجب!در حالی که دارم از شدت بی خیری و بی ارادتی خودم به ائمه توی سرم می زنم وارد حرم میشم.
حرم فاطمه معصومه سلام الله علیها؛حرمی که هرکی با حضرت فاطمه سلام الله علیها هم کاری داره باید همینجا بیاد.حرم نور چشم کاظم و عزیز رضا علیهما السلام
مردم رو میبینم که با چشمای گریون چسبیدن به ضریحش و از داخل پنجره های مشبک ضریح بهشتو طلب می کنن .عجب شمیمی!عطر بهشته؛اصلا قم یه بوی دلنوازدیگه ای داره الحق که یه در بهشت از همینجا باز می شه.
فکر کنم نگهبانای اون در، خوب چفت و بست در رو محکم نبستن که بوی بهشت سر تاسر فم،تختگاه کریمه اهل بیت رو پر کرده.
حرفم یادم رفت؛چی می خواستم بگم اینا رو گفتم؛ آها
یا حضرت معصومه! تولدت مبارک
همین
یا حق
سلام من علی رضا ب.د