تبليغاتX
مختصر کده یک طلبه - هنوز هم در شگفتم

مختصر کده یک طلبه

مختصر کده یک طلبه

هنوز هم در شگفتم

تازه از ری رسیده بودیم .

چه راه سختی، ماموران درب وردوی هم که فهمیده بودند ما علوی هستیم حسابی از خجالتمان در آمده بودند اما برای ما مهم نبود، ما می خواستیم برای یک بار هم که شده چهره نورانی فرزند پیامبر را ببینیم و با او به سخن آییم .

معطل بار و بنه نشدیم ،مستقیم و بی هیچ معطلی از این و آن نشانی خانه مرادمان را گرفتیم و ...

آه که چقدر منتظر بودم ، آنجاست ، اینک آن در تنها حائل میان من و علی بن موسی الرضاست.در زدم و بقیه را به سکوت فرا خواندم.ابا صلت بر سر در خانه ظاهر شد . گفتم: سلام ، به اماممان بگویید عده ای از شیعیان شما از راه دور آمده اند تا از وجود نورانیتان بهره ببرند.

ابا صلت رفت و لحظه ای بعد بازگشت و گفت : امام شما را به حضور نمی طلبد!

یا امام رضا

گفتم: آخر چرا؟

التماس و خواهش هم  چاره ساز نبود؛ با همان خستگی از این ناکامی بازگشتیم.کاروانسرایی یا فتیم ؛بار وبنه را در آنجا گذاشتیم، صورت و جامه مان را به آب طهارت شستیم و تمامی این لحظات را در چرایی آن اتفاق گذراندیم.

فردا دوباره به کوبه در امام ضربه زدم و باز هم اباصلت و باز هم خودرا شیعیان حضرت خواندیم و بازهم ......

و این ماجرا تا روز بازگشتمان ادامه داشت.

من بقیه را نمی دانم ؛ اما خودمبهوت بودم ! آخر رحمت عالمیان و شافع روز قیامت چطور ما را که بخاطر دوستی و پیروی از او و جدش از لب تیغ می گذرانندو قرمطی می خوانند، حتی به حضور خود نمی طلبد؟!!!

روز آخر بود.

نفسم در سینه به شماره افتاده بود.عزمم را جزم کردم؛همه را جمع کردم و گفتم امروز یا علی بن موسی علیه آلاف التحیه و الثنا را می بینم یا می میرم.

راه افتادیم

کوبه را کوبیدم. اباصلت بیرون آمد، خواستم سخن بگویم که ناگاه بغضم ترکید و ...در همان حال گفتم :اباصلت برو به مولایم بگوآخر ما تو را دوست داریم ما محب خاندان اهل بیتیم این همه راه را بخاطر این دوستی آمده ایم؛ اشتباه ما چه بوده و گناه ما چیست؟چگونه به خانه بازگردیم و بگوییم امام ما را به حضور نطلبید؟

و در اینجا بود که از داخل خانه اذن دخول صادر شد.

به حضور امام شتافتم . تا دیدمش همچون کودکی در دامان پدر خود خودرا درآغوشش رها کردم

خدای من! چه آرامشی، کاش تمام نشود.

پس از خوش آمد گویی همگی به اتفاق از علت این نا ملایمتی امام علیه السلام پرسیدیم و امام اینچنین پاسخ داد

امام فرمودند:روزهایی که می آمدید و پاسخی نمی شنیدیدمی گفتید ما شیعه شما هستیم و پیروتان ولی روز آخر گفتید ما دوستدارو محب شماییم و چون شما محب منید شما را به خانه اه دادم محبین ما!

ازین پاسخ در شگفت ماندم و اینک نیز در شگفتم.

--------------------------------------------------------------------------------------

بارالاها!

مرا بر محبت آل علی و خاندان پاکش پایدار بدار و توفیق شیعه بودنشان را به من عطا فرما آمین

                                                                                                         همین

اگر از موتورهای جستجو وارد شده اید برای خواندن ابتدای متن صفحه نخست راکلیک کنید

یاحق

+ نگاشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 10:59 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |