خوشبخت کیست؟
سلام یکی از کلماتی که زیاد روی زبونها می چرخه کلمه " خوشبختی " هست . می دونم و می دونید که این روزها حجم بالایی از کتاب و مقالات در باره همین موضوع نوشته شده و میشه ؛ اما بنده می خوام ، از دید خودم این موضوع رو مورد مداقه قرار بدم . خوشبخت از منظر انسانهای ژرف اندیش کسی است که از توهمات کودکانه و تصورات ساده لوحانه به دوره ؛ حقیقت هستی رو با دیدی وسیع می نگره - و به عبارتی در دنیای به این بزرگی نظم و علیت رو درک و می کنه و با عقل خودش به وجود خالق هستی پی میبره - و با اراده قوی،همت بلند و قلب سرشار از توکل و اطمینانی که به پروردگار داره به سوی آینده روشن خود قدم بر می داره . امیر مومنان علی علیه السلام در کلماتی کوتاه ، بلندای نگاه خود رو اینطور متجلی می کنه: « خوشبخت کسی است که از سرنوشت دیگران پند گیرد، عبادات خود را خالص کند ،از پایان کار خود هراسان و هماره به یاد پروردگار مهربان باشد ، به نافرمانی و معصیت رو نکند و برای دستیابی به بهشت -رضایت او - بکوشد و اعمال گذشته خود را مورد مداقه قرار دهد.» و اما سه نشانه خوشبختی : 1. بیداری همراه با آگاهی 2. تعهد ،توجه و توکل 3. اخلاق شایسته ،زبان ذاکر و قلب خاشع اجازه بدین کلام آخر رو از زبان مولای متقیان بگم: « بدون تلاش و پایداری ، نیک بختی و کامیابی آرزویی پوچ و بی ارزش است؛ آنگاه که ملازم حق و حقیقت گشتید ، به خوشبختی دست یافته اید.» همین یا حق 
+ نگاشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 9:43 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
تا فراموشم نشده سلام
خوشبختانه یا متاسفانه به علت اینکه هنوز نتونستم شاخ این پایان نامه رو بشکنم و از طرفی داره از دیرم دیر تر میشه از ابتدای خرداد ماه مجبور شدم مقداری از دل مشغولی های خودم کم کنم و بپردازم به متن . پس تا حدود بیست ؛ بیست و پنج روز دیگه آپ نمی کنم . البته این رو برای اون دسته از دوستان نوشتم که از سر بیکاری هر از چندی اینجا تشریف میارن و گل از گل ما باز می کنن. پس تا بعد یا حق
+ نگاشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 2:45 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
ای کتاب عشق من بسته نشو سخنی از حضرت سلام الله علیها در خطبه معروفش : من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم. اما مىدانم خوارید و در چنگال زبونى گرفتار. چه كنم كه دلم خونست؟ و بازداشتن زبان شكایت، از طاقت برون! و نیز مىگویم براى اتمام حجت بر شما مردم دون! بگیرید! این لقمه گلوگیر به شما ارزانى، و ننگ و حق شكنى و حقیقت پوشى بر شما جاودانى باد. اما شما را آسوده نگذارد تا به آتش افروخته خدا بیازارد! آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد. آنچه مىكنید خدا مىبیند. و ستمكار به زودى داند كه در كجا نشیند. من پایان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مىترسانم. به انتظار بنشینید تا میوه درختى را كه كشتید بچینید و كیفر كارى را كه كردید ببینید 
+ نگاشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 9:59 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
و سلام نام خداست
اول بگم كه مي دونم با نوشتن اين پست مطمئنا به خيلي چيزا متهم ميشم و خيلي از كامنت ها رو هم بايد پاك كنم ،اما چون بايد بنويسم ؛مي نويسم.
اون روز تا ساعت 8 شب اداره طول كشيده بود.خيلي خسته بودم.توي راه تا به ماشين برسم ،دور وبرم رو نگاه مي كردم .مردم طبق معمول داشتن مي خريدن.اونطرفتر داخل پارك هم مردماني ديگر مشغول چيدن بساط عشق و دروي عاطفه بودن .توي يكي از خونه ها هم بچه شيعه هاي ايروني بلند بلند!!!شادي هاشونو تقسيم ميكردن.
عجب؛مردم همه خوشحال !عاشق!شاد و مسرورن!
توي همين فكر و خيال بودم كه گوشي روي كمرم شروع به ويبره كرد. از دوستان و سربازان گمنام امام زمان و منبع صحت و سقم اخبار رسيده و نرسيده ما بود.گفتم چه خبر؟گفت :هيچ؛سلامتي،كوچولوها مشغول لي لي بازي؛جوونا مشغول دختر ...ببخشيد همون لي لي بازي و بزرگتر ها هم ....بماند.كارش رو گفت و قطع كرد .داشتم گوشي رو مي ذاشتم سر جاش كه يه صدايي از پشت سرم اومد كه حاج آقا يه لحظه!!!
برگشتم؛به پشت سرم نگاه كردم ،يه خانم حدود سي و پنج سال كه چادر گرفتن رو بلد نبود و روزگار تازه تازه داشت نقاشي رو روي صورتش شروع مي كرد.گفتم بفرمايين خواهرم؟
يه نگاهي به دور و برش انداخت و گفت:ميشه بريم يه جاي خلوت تر ! با تعجب گفتم :شرمنده ام من يه خورده امروز سرم شلوغه هنوز بايد برم اون محل كارم كلي خبر رو....حرفم رو قطع كرد.انگار كه بين حرفام فكر كرده و تصميمش رو گرفته . صداش رو صاف كرد و گفت :حاج آقا !من نه ماه ميشه از همسرم جدا شدم يك سالي هم هست كه با شوهرم متاركه كردم .اهل فلان شهرم .پدر و برادرم بعد از طلاق نمي ذارن از خونه جم بخورم ؛الان اومديم اينجا به بهانه زيارت زدم بيرون و اومدم تا اگه بشه ...اگه ....و ديگه ادامه نداد.
گفتم :كمكي از دست من بر مي آد؟ بهم يه نگاه عاقل اندر سفيهي كرد و سرش رو به طرفين تكون داد!بهش گفتم :متاسفم من شما رو خوب نمي شناسم ....منتظر نموند حرفم تموم بشه ..كوله بار غمش رو برداشت و ....رفت.
در همون حال كه داشتم به دور شدن اون خانم از خودم نگاه مي كردم توي ذهنم به ياد ماجراي مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله در مدينه افتادم كه زني بعد ازنماز از حضرت در خواست شوهر مي كنه و حضرت همونجا از بين نماز گزار ها براي او شوهر پيدا ميكنه!
حالا نه در مورد اين يك موضوع خاص ولي الحق و الانصاف به اين دو سوال جواب بدين:
ابتدا ما و جامعه ما چقدر با مدينه فاضله اي كه پيامبر به اون مي گفت مدينه النبي فاصله داره؟
و در ادامه به نظر شما راهكار چيه؟
همين
يا حق
+ نگاشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:10 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
ادامه درد دل
+ نگاشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:51 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
اهريمن " وجود دارد ، در دين اسلام هم عقيده " خدا و شيطان " به صورت
دو قطب مخالف يكديگر مطرح است . چه فرق است ميان اهريمن كيش زردشتي
و شيطان دين اسلام ؟
در تعليمات اوستايي ، از موجودي به نام " انگره مئنيو " يا اهريمن
نام برده شده است و خلقت همه بديها و شرور و آفات و موجودات زيان آور
از قبيل بيماريها ، درندهها ، گزندهها ، مارها و عقربها و همچنين زمينهاي
بيحاصل ، خشكسالي و امثال آنها به او نسبت داده شده است نه به "
آهورامزدا " كه خداي بزرگ است و نه به " سپنت مئنيو " كه رقيب "
انگره مئنيو " است .
از بعضي تعليمات اوستايي ظاهر ميشود كه اهريمن ، خود يك جوهر قديم
ازلي است مانند آهورامزدا ، و به هيچ وجه آفريده آهورامزدا نيست ،
آهورامزدا او را كشف كرده است ولي او را نيافريده است . اما از بعضي
تعليمات ديگر " اوستا " مخصوصا قسمتي از " گاتاها " كه معتبرترين
اجزاي اوستا است روشن ميگردد كه آهورامزدا دو موجود آفريد : يكي "
سپنت مئنيو " يا خرد مقدس ، و ديگري " انگره مئنيو " يا خرد خبيث
( اهريمن ) .
و به هر حال آنچه از اوستا ظاهر ميشود و مورد اعتقاد زردشتيان بوده و
هست اين است كه موجودات و مخلوقات جهان به دو دسته خير و شر تقسيم
ميشوند . " خيرات " آنها هستند كه هستند و بايست باشند و خوب است
كه باشند و وجودشان براي نظام عالم لازم است ، اما " شرور " آنها هستند
كه هستند اما نبايست باشند ، وجود آنها سبب نقص عالم شده است و اين
شرور به هيچ وجه مخلوق آهورامزدا نيستند بلكه مخلوق اهريمناند ، خواه خود
اهريمن مخلوق آهورامزدا باشد و خواه نباشد
ادامه درد دل
+ نگاشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:43 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
مردم کارتو را زشتترین می دانند و دادها از بیداددت می سرایند اما همینانند که وسیله رسیدن روزی تو اند وسیله روزی کسی که خود را فرسنگها از او و کسب و کارش به دور می دانند . باور کن همه اینان تو را پلید می دانند ! من هم در این گزینه آخر مانند همه ام. پ.ن: به همه : وقتي در جامعه اي دين بفروشند و بي ديني ارزش و مد باشد تن... این مطلب بر گرفته از یک نوشته است اگر از موتورها یاصفحاتی که به حقیر لینک داده اند وارد شده اید برای بازدید آخرین تغییرات صفحه نخست را کلیک کنید همین
راستی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان و به نام دین و متدینین تمامش می کنند ، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.
شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی ! من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم! !
+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:31 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
دین و سیاست
سلام
پست امروز من در مورد میزان ارتباط سیاست با دینه .در مورد دین و سیاست و ارتباط اونها با هم نظرات مختلفی وجود داره بعضی سیاست رو کوتاه ترین راه رسیدن به خواسته از طریق قدرت میدونن . وبرسیاست رو کنترل و مهره چینی مقامها و پستها ازپایین و به عبارتی در سایه بودن توصیف می کنه و ملا صدرا سیاست رو عبد دین قلمداد میکنه و میگه مقصد سیاست مبدا دینه. اما اجازه بدید موضوع رو با هم باز کنیم .سیاست به چه مفهومیه؟ به طور کلی دو نوع سیاست وجود داره : اول سیاست به معنای مورد نظر امثال ماکیاول و وبر که هدف در اون وسیله رو توجیه می کنه . و دوم سیاست از نظر علی ، محمد، ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) که سیاست و بهتر بگم شیوه حکومت کردن رو راهبردی برای تعالی نسل بشر از گیر و دار نفس ، دنیا ، و دشمن قسم خورده انسان یا همون شیطان میدونن. امیر مومنان علی علیه السلام می فرماین: مردم چاره ای جز اینکه امیری اونها رو سرپرستی کنه ندارن حالا اون امیر فاجر باشه یا نیکو کار. سیاست به معنای اول نباید با دین آمیخته بشه و اگر هم آمیخته بشه قابل اجرا نیست چون دین رو بعنوان برنامه ای هدفمند منحرف میکنه . اما سیاست به معنای دوم همونطور که ملاصدرا گفته عبد وغلام دینه و چاره ای جز زانو زدن در مقابل اونچه برای اون ساخته شده نداره. پ.ن: اول به اون عزیزی که خودش می دونه درمورد سیاست به معنای دوم باید بگم خیلی از کارهای من داخل این مفهوم گنجونده میشه که ترک اونها برای من به معنای مردن قبل از مردنه و در مورد اولی هم قاطی نمی شم اما در جهت نابودیش گام بر میدارم. دوم سیاست از منظر من به معنای حکومت نیست. سوم سعی کردم خیلی خلاصه بنویسم اگه لازم شد جدا جدا هر کدوم رو مورد بررسی قرار میدیم. همین
+ نگاشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 11:1 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
تعهد و تخصص ۳
سلام در دو پست قبل بنده نقاط قوت و ضعف اهمیت دادن به تعهد و تخصص رو به عنوان یکی از وجوه افتراق اردوگاه چپ و راست در نظام سیاسی ایران مد نظر قرار دادم ؛ اما بقیه بحث اگه ما بخوایم صرف متعهد بودن شخصی ایشون رو مورد گزینش قرار بدیم،شاید این موضوع که مرور زمان باعث متخصص شدن ایشون بشه درست باشه اما انهدار زمان ،هزینه اشتباهات حتمی الوقوع و موارد بسیار دیگه به خودی خود ضررهای جبران ناپذیری رو متوجه منابع اصلی پیشرفت جامعه می کنه که اگه مقصد ما منافع ملی ملته باید عطای این انتخاب رو به لقاش ببخشیم. از طرفی اولویت دادن به تخصص هم نمی تونه چاره ساز باشه ،البته برای این نتیجه گیری اخیر باید کمی واقع بین هم باشیم ، شرایط حال حاضر کشور ما ،شدت دشمنی و قدرت عملیاتی اشخاص و دولی که نمی خوان الگوی جمهوری اسلامی چه برای ایرانی ها و چه برای مردم خاور میانه و چه برای مسلمانان و چه برای مردم جهان به عنوان یک الگوی موفق و کارامد به حساب بیاد ،درصد وقوع اون ضعف هایی که در پست قبلی عرض کردم رو بالا می بره نمونه واضحش هم بنی صدر بود که چون خیلی واضحه دیگه توضیح نمی دم حالا این همه رو گفتیم که چه چیزی رو خدمتتون عرض کنیم :راه کار رو. از نظر حقیر راهکار و حدوسط این موضوع اینه :نظارت به عبارت دیگه پست مزبور رو به همون آقای متخصص بدیم اما یه ناظر که همون آقای متعهد هست بالای سر ایشون می ذاریم. اما یه سوال : وقتی ساختار نظارتی نظام رو میبینیم ،متوجه می شیم که دستگاههای نظارتی وجود داره پس چرا ضمن احترام به پیشرفتهای شکل گرفته و در حال شکل گیری هنوز اون تبلوری که باید دیده نمی شه ؟ این پرسشیه که در پست بعدی بهش می پردازیم. همین یا حق
+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 10:11 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
تعهد و تخصص ۲
سلام
این نوشته در ادامه نوشته قبلی منه ، پس اگه آپدیت قبلی من رو نخوندید؛ لطف کنید ابتدا اون رو بخونید(البته چند خط بیشتر نیست) نکته اینکه سعی کردم تا جایی که میتونم ساده بنویسم. اجازه بدید آپدیت ایندفعه رو فقط به صحبت در مورد نظر راستگرا ها در مورد تعهد و تخصص که همون تقدم تعهد بر تخصصه اختصاص بدیم. شکل ساده توضیح این مطلب یک مثاله ؛ آقای "الف "انسانی متعهد به اصولی است که مد نظر گزینشگر ماست و متخصص در زمینه مورد نظر هم هست. آقای "ب"خود رو متعهد به اصول مورد نظر گزینشگر نمیدونه ولی در حرفه خودش تخصص بسیار بالایی رو داره و به نوعی متخصص تر از آقای "الف" هست. در اینجا محافظه کارها بی برو برگرد آقای "الف" رو به آقای "ب" ترجیح میدن . شاید در ابتدا این نوع طرز تفکر کاملا درست و یا کاملا غلط به نظر بیاد اما با کمی تامل متوجه چند اشکال عمده و چند نکته مثبت عمده در این نوع نگرش می شید: ابتدا ایرادات: اول اینکه اگه شایسته سالاری رو به عنوان یک اصل بپذیریم "ب" بسیار لایق تر از"الف" برای احراز این پسته. دوم اینکه کمبود تخصص به هر میزان در هر حرفه ای ممکنه صدمات جبران ناپذیری رو به بار بیاره و آقای "الف" هم از اون بی نصیب نیست. سوم توجه به این نکته که در صورتی که "الف" کسی شایسته تر و لایق تر از خودش برای احراز این پست بشناسه با توجه به اینکه انسان متعهدی هست می بایست از پست مزبور کنار بره و اون شخص رو به جای خودش بنشونه که با ورود خودش در این پست نقض قانون تعهد خودش رو کرده. ودست آخر اینکه اگه کارهای بالا رو انجام نده کسی که به بیت المال ضرر می زنه (حتی اگه ضرر به این معنا باشه که سود کمتری عاید بیت المال کنه در حالیکه امکان سود بیشتر در حالتهای دیگه وجود داشته ) دیگه کلمه متعهد در مورد این شخص صدق نمی کنه و بکار بردن این کلمه در مورد ایشون درست نیست. بقیه متن رو در ادامه درد دل بخونین. دوستان منتظر آپدیت های بعدی من باشید و تا اون موقع نظرات خوبتون رو برام بنویسید. همین
ادامه درد دل
+ نگاشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 2:26 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
تعهد و تخصص
سلام
آپدیت امروزم در مورد تعهد و تخصصه می خوام یکمی بنیادی تر مساله چپ و راست رو مورد بررسی قرار بدیم. یکی از تفاوتهای ماهوی دو گروه موسوم به چپ و راست در ایران اعتقاد اونها به تقدم تعهد و تخصص در معیارهای گزینش است. اصولگراها یا حداقل بخش اعظم اونها معتقدن که تعهد بر تخصص مقدمه و درست در نقطه مقابل این طرز تفکر نیروهای چپ گرا یا همون اصلاح طلب ها (البته این چپ و راست قضیه داره و اطلاق چپ و راست به این دو گروه از بیخ و بن درست نیست ولی به هر حال)معتقدن که تخصص در احراز صلاحیت برای یک مسوولیت بر تعهد ، مقدمه و تعهد تقریبا هیچ نقشی در گزینش افراد نباید ایفا کنه. اما به نظر من هر دو این نوع نگرش ها دارای نواقص بزرگی هستند که در آپدیت های بعدی با هم در این مورد بیشتر صحبت می کنیم. منتظر آپدیت های بعدی من باشید و تا اون موقع نظراتتون رو برام بنویسید. همین یا حق
+ نگاشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 9:24 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
به خاطر یک مشت حوری
هر چند یکمی دیر ولی ســــلام یکی از حضرات فرمودن که دین چیزی جز یک گواهینامه نیست که انسانهای مذهبی زمانی که قیاس منطقی شکست می خورد به همدیگر می دهند تا معتقد به چنین قضیه ای باشند . شاید این جمله کمی دو پهلو به نظر بیاد اما اجازه بدید نتیجه گیری ایشون رو هم به نقل از سام هریس عرض کنم و بریم سراغ نقدش: "علم باید دین را از بین ببرد" در اینجا اول باید تعریف علم و دین رو با توجه به نیاز خودمون مشخص کنیم علم : مجموعه ای از معلومات است که همیشه نسبت به اینده ناقص است دین: دستور العمل ارسالی از جانب آفریننده انسان که در مبنای پذیرش آن عقلانی و در نحوه اجرا تعبدی است. دوستان مطلب رو خلاصه می کنم اون اوستا کریمی که انسان رو آفریده ، به دلایل محکم عقلی (که از حوصله این نوشته خارجه)می گه من شما رو آفریدم و شما توانایی پیمایش این راه رو بدون راهنمایی من ندارین ؛ حالا هی ما خودمون رو بالا بندازیم و پایین بکوبیم که ما عاقلیم و خودمون عقل داریم و علم داریم و ..... آخر مطلب اینه که علم ما چون نسبت به آینده نقص داره و همیشه امکان داره سرسخت ترین یقینیات ما با یک احتمال کنار گذاشته بشه ، به هیچ وجه صلاحیت اعتماد و تکیه اینگونه ای رو نداره و این برنامه نویس و خالق ماست که باید برای این چیزی که طراحی کرده و ساخته برنامه ای بنویسه تا ساخته اش به سر منزل مقصود برسه پ.ن:البته ذکر این نکته رو لازم دیدم که به قول ما "اثبات شی نفی ما عداه "نمی کنه یعنی این سخن به معنای کنار گذاشتن شناخت عقلی یا تجربی نیست بلکه به قول شاعر هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد همین یا حق
+ نگاشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:7 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
سلسله جنبان حيرت در تاريكخانه ذهن من در تبلور است اي حسين اين سرا پا تقصير اينك از وسعت وجودت انگشت به دهان حيرت گرفته است. چگونه كسي خودرا در مقابل سپاهي مملو از تشنگان به خونش ببيند و بيعت از ياران خود بردارد؟.چگونه در ميان موجي از انسان استقبال ازآتش جهنم را ببيند و مهياي جنگ شود و شبانگاه چراغهاي خيمه ها راخاموش كند تا خجلت مايه ماندن همسفران نيمه راهش نگردد؟ چگونه؟ اي حسين در حيرتم از ياران با وفاي تو بسياري از صحابه پيامبر همانها كه هنگام سخن جلوتر از بقيه قلم و كاغذ را به كناري مي زدند وهنگامه دشواري همان پيامبري كه در حضور ديدگانشان ماه را به دونيم كرده بود پيامبر را، حجت خدا را، رها مي كردند و حتي به نداي پيامبر كه آنها را مي طلبيد! وقعي نمي نهادند . اما تو بيعت از ياران خود بر ميداري و حتي آنان را از خود مي راني! اما اين اسطوره هاي انسانيت همچون كوهي استوار تا هنگامه نوشيدن لعل شهادت ايستادند و واژه انسان را معنا بخشيدند.بهشت برين ماوايشان باد. اي حسين در شگفتم از آرامش رويا گونه تو چگونه است كه هنگامي كه زينب سلام الله عليها خبر يورش دشمن به سمت خيام را به تو مي رساند. تو ، كه در بيرون خيمه خود سر برزانو گذاشته و به خواب رفته اي ؛آرام تر از آنكه در مغز كوچك من معنا شود،تنها شعف روياي پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله را با خواهرت تقسيم مي نمايي!؟ اي حسين مبهوتم از ادب برادر تو چگونه سي و چند سال تو را فقط با لفظ سيد وآقاي من مي خواند و تنها زماني كه ناله اش از فرش به عرش مي رسد تو را با نداي برادر صداي مي زند!؟ اي حسين در حيرتم از تازگي و ماندگاري عمل تو مگر چه كرده اي كه هر سال گويي عاشورايي تازه در راه است و درين يوم عاشور است كه حسين قدم در شاهراه شهادت مي نهد؟! و من همچنان در حيرتم همين يا حق 
+ نگاشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 7:45 بعد از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
غزه عاشورایی دیگر



مگر اینها که هستند که اینگونه بر آنها تاخته اید؟
همین
یا حق
+ نگاشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:0 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |
ای کاش دل درمونشو ازت بگیره امشب
با یه کوله بار پر منتها پر از گناه ، می رم داخل مسجد، اینقدر این کوله سنگینه که پاهام داره زیرش طاقتش رو از دست میده. مردم دارن گریه می کنن، به هر جون کندنی شده می خوام یه جایی اون گوشه کنار برای خودم دست و پا کنم ...طبق معمول پیدا نمی کنم ...سرمو می گیرم بالا و می گم خدایا تو که می دونی ما جربزه یه جا پیدا کردنم نداریم حالا چرا هی به رخم می کشی ؟! توی همین به قول رفقا اتصال حس می کنم یکی آروم دست گذاشت روی زانوم ، عرش رو بی خیال می شم و نگاهم رو می اندازم به فرش ، خدا رو شکر یکی از بچه ها ما رو شناخت ؛ یه تکونی به خودش داد تا واسه منم جا درست کنه، منم یه تشکراز خدا (الحمدلله و شکرا له)می کنم و خودمو می چپونم بین خلا ایجاد شده مستقیم سرمو می برم بین زانو هام ؛ هنوز وسط روضه است ، گریم می گیره نمی دونم به حال زار خودم گریه کنم ، از اوضاع جامعه بنالم یا برای اربابم و مصیبتای روز عاشورا ؟مگه میشه زیر این همه بار گناه باشی و بدونی و بخوای شیعه باشی و گریت نگیره ؟خوب می دونم که اگه اینور گریه نکنم و وسط گریه عهد توبه رو با خدا نبندم ، اونور بد فرم گریمو در میآرن و اگه اینور ازین راه های میونبر استفاده نکنم، اونور................ بگذریم دوستان ، این چند خط بالا رو نوشتم که یه چیزی رو خدمتتون عرض کنم ؛ اونم این نکته است که فکر نکنید گریه و زاری توی عزای امام حسین علیه الصلاه و السلام و ایام محرم با بقیه مراسما یکیه ( البته می دونم که اکثرتون المنه لله در این زمینه استادید اما خوب بعضی از دوستان یه سری سوالات در این زمینه کرده بودن که.....)خدا چند تا چیز رو راه میونبر بخشش و بخشایش قرار داده و یکی از مهمترین و محبوبترین راهها برای طلب حوائج و بخشوده شدن گناهان همین گریه بر حسین علیه السلام و عزاداری و یاد آوری شهادت سالار شهیدان و یاران مروارید گون و با وفاشه .البته ذکر این مطلب خیلی ضروری به نظر می رسه که هر چقدر این عزاداری آگاهانه تر و با معرفت بیشتری باشه هم ثوابش بیشتره و هم اثری که روی اعمال ما داره وسیعتر و ماندگارتره. همین یا حق
+ نگاشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 10:31 قبل از ظهر حاصل قلم رنجه ی علی رضا |